دنیای یک مادر و دختر می تواند به اندازه دو سیاره متفاوت باشد. شاید به خاطر تفاوت نسل ها، شاید کم تجربگی دختر و باتجربه بودن مادر و شاید هم به خاطر شرایط تربیتی متفاوت. مادر و دختری که حالا دیده ها و شنیده ها و تجربه هایشان را وسط این سفره کاغذی گذاشته اند هم ممکن است به هر دلیلی شبیه به یک دیگر نباشند، اما هرکدام با عینک خودشان موضوعی واحد را روایت کرده اند تا شاید راه گشایی شود برای گفتگوی مادران و دختران و کم تر شدن روز به روز فاصله های میان دو نسل. سرکار علیه چند روایت مادر _ دختری درباره هویت اجتماعی زن است.
این کتاب مجموعه روایتی جذاب و صمیمی به قلم مادر و دختری از دو نسل متفاوت برای درک برخی چالش های هویت زنان در دنیای امروز است که مطالعه آن به همه مردان و زنان خانواده دوست توصیه می شود.
موضوع و قالب روایت جذاب به نظر میرسه اما از حیث محتوا واقعا ضعیفه بیشتر به یک درد و دل می مونه تا بررسی جدی بدون اینکه اطلاعات زیادی به خواننده بده، صرفا بر اساس بیان یه سری مثال سعی می کنه مسئله رو شرح بده بعد با استناد به یک مثال دیگه نتیجه گیری میکنه و انگار بحث بدون هیچ پاسخ واضح و مشخصی رها میشه فکر می کنم هرکسی که ذره ای به این موضوع اهمیت داده باشه این حد از اطلاعات رو ولو با دقت در محیط پیرامونش کسب کرده باشه نمی دونم شاید واسه یه عده جذاب باشه ولی مسئله ی «نقش پذیری زن» جوری نیست که بشه به صرف بررسی مصداق ها بهش پاسخ صحیح داد،چون شرایط برای هرکسی متفاوته و به نظر میرسه به جای از اینکه دنبال یک الگوی تطبیقی باشیم بهتره شاخص ها رو استخراج کنیم و طبق اونها مدل مناسب زندگی خودمون رو به دست بیاریم در کل مطالعه این کتاب چیزی به دانسته ها و حتی زاویه دید جدیدی هم بهم نداد کتاب شاید مناسب نوجوان هاست که چراغ این مسئله تو ذهنشون روشن بشه و بهش توجه کنند
کتاب همون اول موضع و هدفش رو مشخص میکنه. یه دید جدید، چیزی بین دید سنتی به زن که توی خونه میمونه و نهایت هدف خلقتش به دنیا آوردن و بزرگ کردن بچههاست، و دید مدرن که (حالا نه در این حد افراطی به نظرم، اما کتاب همینقدر افراطی منظورش بود) زن اصلا نباید توی خونه کاری بکنه و همه زندگیش باید وابسته به پیشرفت شغلی و تحصیلی و غیره باشه. من با این ایده موافقم. یعنی چیزی که من دستکم برای خودم میخوام و قبول دارم، یه چیزی این وسطه. با بعضی چیزایی که گفته شد موافق بودم و با بعضیا هم نه. در کل با حرفای ریحانه بیشتر از مادرش موافق بودم.
کتاب ایده بسیار جذابی دارد. با روایتهای یک مادر و دختر در مورد نقش زنان در خانواده و اجتماع روبهرو هستیم و به صورت یک درمیان مسائل مختلف را از دید این مادر و دختر که در برخی موارد اتفاق نظر و برخی اوقات اختلاف نظر دارند، میخوانیم که گاه از افکار و درونیات و تجربیات خود میگویند و گاه ماجراهایی از افرادی که به طرق مختلف با آنان برخورد داشتهاند را روایت میکنند. کتاب مختصر و مفیدی است و بیشتر تجربه نگاشت است تا یک کتاب تحلیلی و در کل سوالات مختلفی را در زمنیه نقش و فعالیتهای گوناگون زنان بیان میکند.
راستش من از خواندن این کتاب لذت نبردم و احساس می کنم که اگر من این کتاب را در سن پایینتر می خواندم شاید لذت میبردم. به این خاطر که خیلی از دغدغههایی که کتاب بهش اشاره کرده بود تکراری بود و این کتاب هم از یک بعد جدید به این قضیه نگاه نکرده بود که حداقل برای من جذابیت داشته باشد. در یک برآیند کلی میتوانم بگویم نوشته های مادر باز بهتر بود از نوشته های دختر. مثلا روایت « برو کار میکن» واقعا خوب بود و از همهی روایتها یک سر و گردن جلوتر بود. چندتا مشکل دیگر هم داشت که توی ذوق میزد مثل اینکه بعضی روایت ها آنجا که باید تمام نمیشد و آدم احساس میکرد یکجای قصه حذف شده است! یا کمی تناقض داشت و از همه بدتر اینکه یک جاهایی رسما شخصی نویسی میشد و آدم هرچه میگشت نخ اتصال به اجتماع را درش پیدا نمیکرد... خلاصه کتاب شاید برای نوجوان ها یا آنهایی که در مسائل زنان دقیق نشدهاند خوب باشد.
کتاب هم خوب بود هم بد. خوب بود چون آنچه من از یک زن انتظار دارم و همین گونه پرورش یافته ام و زندگی میکنم را خیلی خوب نشان داده بود و کلی خوشحال بودی که عه کسانی هستند که مثل تو فکر میکنند. بد بود چون احساس میکردی چقدر حس" من خوبم و اینهایی که مثل من فکر نمیکنند طفلکند "بهت دست میدهد. این قسمت را من نمیپسندم
کتاب نسبتا خوبی بود. از دید سنتی و مدرن به نقش زن در خانه و جامعه پرداخته بود و سعی کرده بود بین این دو حوزه، معیار تعادلی به خواننده القا کنه. از نقاط ضعفش میتونم اینو بگم که زنان شاغل و یا خانهدار رو با روایتهای یکسویه و صرفاً با دید اینکه دارند ازین وضعیت رنج میکشند، معرفی میکرد. و تعداد این روایتها گاها آنقدر زیاد بود که گویی اصل برین گذاشته شده که زن خانهدار یا زن شاغل صرف، حتما مشکلی در روحیه و ظاهر شکسته و امور اجتماعیش داره. در کل میخواست واقعیت زن امروز رو بگه، منتها گاهی تصور میکردی استدلال و تحلیلش اشتباه و با مغالطه است.
روایتهای مادر دختری جذابی بود... البته یه جاها مادر ماجرا کمی به شعار رو آورده بود ولی خیلی کم و قابل اغماض بود... دغدغه های خوبی رو مطرح کرد و حتما منتظر جلد بعدی هستم🌷
اگر نویسنده مادرِ کتاب محسوب شود، احتمالا من خاله ی سرکار علیه هستم. این بود که وقتی برای اولین بار در کتابفروشی دیدمش گفتم: الهی بگردم، چقدر لاغر شدی تو خاله جان. سرکارعلیه را قبل از چاپ خوانده بودم، برای همین توقع داشتم کتاب قطورتری شود. میخواهم بگویم رابطه من و این کتاب این شکلی است. من که بلد نیستم از خواهرزاده ام انتقاد کنم . فقط میتوانم قربان صدقه اش بروم اما این دلیل نمیصود درباره اش نظری نداشته باشم. حقیقت این است که وقتی میخواندمش احساس میکردم یک نفر آمده و سوال هایی که سالهای سال با خود در ذهن میپروراندم را نوشته .. به نظر من سرکار علیه "طرح سوالِ خوبی" برای ذهنهایی است که به قولِ ریحانه "باید کمی بیشتر به خودشان فکر کنند." منتظرم خواهرزاده ی دیگرم یعنی جلد دوم بیشتر راهکار مدار باشد تا سوال محور.
از اون مدل کتابهایی که در کوتاه مدت ممکنه بهتون انگیزه بده.البته اگر اولین کتاب از همین مدل کتابها:) باشه حتما بهتون انگیزه میده. برای من یک کتاب معمولی بود که صرفا چند تجربهی زنانه-مادرانه-دخترانه رو روایت کرد.نمیدونم،شاید توقع من زیاد بود از یک کتاب.شاید برای انگیزه پیدا کردن مسیر نادرستی رو پیش گرفتم ولی علی ای حال؛ خوندنش ضرری نداره.شاید چندتا از «نمیشه یا نمیتونم»های توی ذهنتون رو به «حتما میشه یا میتونم» تبدیل کنه. بعدا نوشت: کتاب را سال ۹۸ خواندم، ولی بعدا فهمیدم زیادی ستاره داده بودم:)، ویرایش کردم.
بنظرم کتاب متوسطی بود.نگاهش با توجه به قشری که ازش این کتاب ارائه شده امیدوارانست اینکه برای زن حق حضور و شرکت در جامعه قائل میشه جالبه اما معتقدم که کتاب خیلی نرم گره هایی رو در ذهن خواننده ایجاد میکنه که خیلی فکر شده نیست و هدف و جهتی نداره و در آخر سعی داشته به یک نتیجه اجمالی برسه که اصلا خوب نتونسته درش بیاره خیلی توصیه اش نمیکنم درکل
همونجور که از اسم کتاب پیداس روایت و تفکرات زنانی درمورد هویت زنه. کتاب نتیجه گیریی از حرفهای راویان نداشته و قضاوت رو سپرده دست خواننده. برخی راویان ازدواج رو برای زنان مهم میدونند و برخی هم ازدواج و پرداختن به وظایف همسری مادری رو عامل عقب ماندگی زن دونستند. در دو روایت از «خانه داری» به عنوان علت رکود فکری و شخصیتی زنان خانهدار یاد شده و راویان به هیچ عنوان دلیل قانع کنندهای برای این عقیدشون نداشتند و کاملا مشخص بود برای تقدیس «شغل برای بقا» چنین تفکراتی داشتند برای مثال در روایت اول راوی دوستی داره به اسم مهشید که به خاطر بچههاش شغل و تحصیل رو کنار گذاشته و کلی هم از بابت این موضوع سر شوهرش منت میذاره و دهن شوهر بیچاره رو سرویس کرده از بس خرج رو دستش گذاشته و فقط به فکر خرید طلا و چیزای کرون قیمته مهشید اصلا به تربیت بچه فکر نمیکنه و همینکه براشون لباس خارجی اصل میخره رو کافی میدونه. این رفتار رو بسیار میبینم در زنان و ممکنه شماهم دیده باشید این یه مشکل درونیه ولی راوی این خصلت زشت رو به خانهداری ربط داده! و من اینجوری بودم که WTF؟! (عذرمیخوام) آخه یعنی چه؟! ربطی به خانهدار بودن نداره مثلا مهشید نمیتونه به جای خرید صدتا النگو توی خونه یه هنری یادبگیره؟ حرص و طمع یه بیماری درونیه و ربطی به محیط نداره. روایت بعدی که کلا شاهکاره! اسمش هم هست «فریبای منزوی» راوی دوستی داره به اسم فریبا که یک زن خانهداره که تصمیم داره مثلا مستقل بشه و معلمی رو انتخاب میکنه. فریبا خانم در مدارس بالاشهری و مرفه نشین کار میکنه و معتقده که باید همیشه لباسای اعیانی و گرونقیمت بپوشه تا خانوادهٔ دانش آموزاش« آدم» حسابش کنند! یه روز فریبا به راوی میگه که میخواد یه سفر کوتاه به کیش داشته باشه و از راوی درخواست میکنه در این مدت اون به جای فریبا سر کلاس حاضر بشه. فریبا دوروزه برمیگرده و حدس بزنید دلیل سفرش چی بوده؟! در سفر قبلیش به کیش یه گلدون بلورین زیبا میخره که شوهرش خوب بسته بندیش نمیکنه و تو فرودگاه میشکنه و فریبا تا دوهفته با شوهرش قهر بوده و تنها دلیل سفر دوبارهاش خرید همون گلدون بود! به عنوان یه دختر باید اعتراف کنم اکثر زنان به دلیل سطحی بودن دغدغههای سطحی هم دارند ولی این مشکل درونیه و با تغییر محیط هیچ تغییری توش به وجود نمیاد اما راوی به نتیجه رسیده که فریبا چون خونهدار بوده مزویه و دغدغههاش در حد خانهدار بودنه! این یه توهین به زنان خانه داره واقعا باید نظر دادن برای بعضیا پولی بشه! زنی که غیبت میکنه و خونهداره اگه شاغل بشه تو محل کاررغیبت میکنه خصال درونی رو محیط نمیتونه تغییر بده خیلییی که تاثیر داشته باشه باعث میشه آدما توی محیط کار نقش آدم حرفهای و خوب رو بازی کنند و گندکاریهاشون رو جای دیگه رو کنند. خلاصه که سر این نتیجهگیریهای سطحی و احمقانهٔ زنان این کتاب کلی حرص خوردم. ولی سودی که خوندن این نظرات داره اینه که نقدشون میکنی و دیگاهت ارتقاء پیدا میکنه. میدونم ممکنه خیلیا مخالفت کنند با این نظراتم ولی اهل کتمان حقایق نیستم تا از نظر بقیه آدم خوبی به نظر بیام. امیدوارم خدا کمکمون کنه تا با امیال و زشتیهای نفسانیمون مقابله کنیم.
مدت زیادی بود که اسمش رو شنیده بودم و تمایل داشتم بخونم اما بعد از چند تا نظر منفی یه مقدار نسبت بهش سرد شدم تا اینکه دیدم طاقچه بینهایت هم اضافه کرده خلاصه که شروع کردم به خوندن من عادت ندارم برای کتاب ها نقد طولانی بنویسم در واقع حوصلم نمیکشه اما این یکی فرق داشت... کتاب از زبان یک مادر و یک دختر هست که یکی در میان هر کدوم یه خاطره میگن خاطره ها هم خیلی به هم مربوط نیست اولین خاطره که از زبان مادر شروع شد حس همذات پنداری زیادی کردم تمام حس و حالش رو درک کردم شرایطش رو با عمق وجودم فهمیدم به مرور در طی کتاب با دختر همزاد پنداری بیشتری کردم در کل کتاب حس خوبی داشت. هر چند به نظرم پایانش جای کار داشت در واقع نمیدونم در نهایت چه نتیجهگیری خاصی می خواست بکنه اصلا این موضوعی هست که بشه ازش نتیجهگیری خاص کرد یا نه؟ و اگر نتیجه گیری خاصی داره به همین راحتی ممکنه یا نه...؟ و نکته آخر هم اینکه به نظر من این کتاب مخاطب خاص داره و برای همه جذاب و مناسب نیست «سرکار عِلّیه» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/72030
این کتاب قرار نیست چندان به سوالاتی که تو این حوزه داریم جواب بده، اما قراره چند ساعتی ما رو با روایتهایی از زندگی زنها همراه کنه و شاید گاهی تو ذهنمون جرقههای جدیدی به وجود بیاره. برای کسی که این دغدغهها رو داره خوندنش میتونه یه تجربهی جذاب باشه. به نظرم برای نوجوونهای دختر و مامانهاشون هم خیلی مفیده. من دوست داشتم طولانیتر و از نظر محتوا هم عمیقتر بود، ولی همین هم غنیمته.
کتابی آروم و روون برای اوقات فراغت و فرار از شلوغی های دور و برمون، خیلی دوستش داشتم و اواسط کتاب دوست داشتم من جای یکی از شخصیت ها بودم، و البته به محبوبه خانمم بسیار حسودیم شد😋 خلاصه روایت جالبی بود در مورد تفاوت نسلها و گفتگوهای مادر دختری البته قابل ذکره که دنبال روایت علمی و ... نباشید تو این کتاب صرفا گعتگوی یک مادر و دختر رو میخونید تو این کتاب
از لحاظ ادبی هنوز جای کار داشت...برای کسانی که در ابتدای جستجوی هویت شون هستن خیلی میتونه مفید باشه...برای کسانی که فکر میکنن هویت خودشون رو یافتن اما نیافتن میتونه مفید باشه...اما برای کسانی که از اینها گذشته ان و دنبال راه حل های کاربردی هستند چندان توصیه نمیشه
کتاب خوبیه برای بازکردن باب گفت و گو با دختران...ولی نباید صرف خواندن باشد باید دربارهاش حرف زد...چون تجربه شخصی مادر و دختری است که طبیعتا حرفهایشان وحی منزل نیست نکته دیگه اینکه بهتر بود کتاب رو بدون نتیجهگیری و دادن یک الگوی مشخص که محبوبه خانم باشه تموم میکرد
سلام به نظرم این کتاب نتونست به سوالاتم جواب بده ولی چیز هایی ازش یاد گرفتم که در راستای سوالم برای آینده ام به من کمک کرد به هر حال از خوندنش لذت بردم
پستهای اینستاگرامی خوبی بودن، برای شنیدن نظرات مختلف خوب بود، طرز دید بررسیگرایانهای نداشت، حکم کلی و قضاوتگر بود، نتیجهی تشویق بلاگرها برای نوشتن کتاب به دلیل خوبی قلمشون!