قصد هابز رسیدن به پاسخی است قطعی برای این سؤال که چرا مردمان میجنگند؟ هابز میخواهد توضیح دهد که چرا ما نمیتوانیم با هم کنار بیاییم. ما به همدیگر بدگمان هستیم و بهدرستی هم به هم بدگمان هستیم. وقتی در موقعیتی هستیم که نمیتوانیم به دیگران اعتماد کنیم، حاصلش کشمکش و جنگ میشود.
فلسفه (سیاسی) هابز بر سه پایه استوار است: تجربه گرایی (اصالت احساسات)، ماتریالیسم (تک-جوهر باوری) و فیزیک نیوتن (قوانین ابتدایی حرکت) که نه هیچ یک از آنها و نه مجموعه آنها با تقریر این کتاب جالب توجه نبود درمورد حواس و احساسات، او تنها به احساسات منفی (ترس و بدگمانی) اصالت میدهد؛ ماتریالیسم را بجای مرجع بسیار مهمی که باید با استدلال های سلبی و ایجابی مستحکم شود به عنوان اصل موضوعه میپذیرد و از قوانین حرکتی فیزیک نیز برای توضیح احساسات و نحوه تغییر آنها در ذهن استفاده میکند علاوه بر ساده سازی های بسیار هابز، ساده سازی های مولف در بیان نگرش هابز نیز نتیجه ای گاه ملال آور و صریح البطلان به همراه داشته است
علیرغم رویکرد کلی فلسفه هابز یا تقریری که این کتاب ارائه داده است، گاه میتوان نکات بسیار قابل تاملی (له یا علیه او) در اندیشه این فیلسوف معاصر دکارت یافت و پرداخت. مثلا نگاه او درباره بدگمانی به سرشت انسان: هابز هیچ درک فلسفی از مفهوم تنهایی ندارد. او که به صراحت مخالف ارسطو در برداشت اصالت انسان اجتماعی است، انسان تنها را وضعیت اولیه انسان میداند. تصور کنید چند نفر در یک جزیره باشند که هرکدام در جایی تنها زندگی میکند و میخواهد منافع جزیره را از آن خود کند. هر یک مترصد ضربه زدن به دیگری و حتی حذف اوست. هابز نه تنها آنها را خارج از اجتماع غیرقابل تصور نمیداند، بلکه جایی برای جمع شدن آنها برای رهایی از تنهایی خفقان آور هم درنظر نمیگیرد. اگر به نحو ثانوی هم این افراد با هم جمع شوند، برای اداره همان منافع مادی اولیه است. این نکته البته از کسی که در بحبوحه جنگهای وحشتناک داخلی دست به قلم میبرد قابل توجیه است. علاوه بر این، مواجهه و نقد عقل (ابزاری) توسط هابز نیز بسیار مورد توجه فیلسوفان سیاسی بعدی است: از نظر او عقلانیت ابزاری به هیچ وجه به صلح ختم نمیشود. صلح بی گمان به حرکت احساسات نیاز دارد. اما اصالت احساسات منفی نزد هابز، سبب شده که او برخلاف بسیاری فیلسوفان دیگر (دوستی برای آرنت و دریدا یا عدالت برای راولز و ریکور یا آزادی برای برلین و هابرماس) ترس را منشا اصلی کنش سیاسی بداند
علاوه بر این، مواجهه هابز با دین و دولت نیز بسیار قابل تامل است. تنها به یکی از تاملاتی که به شکل خام به ذهنم رسید اشاره میکنم: هابز همواره میگوید که ضامن اجزایی دولت، ترس از مجازات است. اما در موارد بسیار نادری (احتراما برای اینکه دل قشر نترس و نجبایی که ترس برای آنها ننگ است را به دست آورده و همراه نظریه خود کند) از شرافت و احترامی به دیگران هم یاد میکند. پس غالب مردم از ترس به دولت پایبندند الا قلیلی که از سر شرافتشان. میگویند هابز با اینکه به احتمال زیاد دیندار نبوده، اما با تسلط بر کتاب مقدس، از آن برای بسط نظریات سیاسی خود بسیار استفاده میکرد. آیا حس نمیکنید او اینجا یک استفاده ساختاری نامحسوس کرده است؟ کافی است آن حدیث نبوی را به یاد بیاوریم که غالب مردم خدا را مثل بردگان از ترس جهنم میپرستند، الا قلیلی که عبادتان، عبادت احرار است و تنها از سر رضوان الهی به عبادت میپردازند. تا بحال توجه کرده اید که تبلیغات شهروندپروری همواره از همین دوگانه بهره میبرد؟ ترس از مجازات برای اکثریت، و تشویق نمادین از مقام شهروندی قلیلی که از مجازات نمیترسند، بلکه که با حربه شرافت و احترام به دیگران درون چارچوب دولت باقی بمانند
اینگونه مینویسم که هابز انقلابی را در اندیشۀ غربی رقم زد، اما این بدین معنی نیست که همه یا حتی بیشتر استدلالهای او پذیرفته شدند.
در جهان انگلیسیزبان، اکراه بسیار زیادی در قبول ماتریالیسم رادیکال هابز و حتی میل کمتری به سپردن اقتدار سیاسی و دینی به حاکمی قدرتمند و تبدیل او به «خدای فانی» وجود داشت. در عوض، دو قرن پس از مرگ او، رفتهرفته اجماعی حول ایدههای تنوع دینی، آزادی وجدان، تساهل، حکومت محدود و تفکیک قوا شکل گرفت؛ بعدها اینها را ایدههای لیبرال خواندند.
هابز ابداً لیبرال نبود. بریتانیاییها و آمریکاییها کاملاً در مداری فلسفی باقی ماندند که او محدودهاش را تعیین کرده بود، گرچه بحث بر سر تعیین مرز دقیق نهادهای دینی و سیاسی ادامه دارد.
Decent introduction to Hobbes, but this is HEAVILY editorialized. It is nice that the author rebuts some of Hobbes’ arguments, but it leaves the work feeling…meaningless. In every chapter, there are 8-10 pages summarizing the original arguments (sometimes with modern examples, which were lovely), but then followed by a glib ‘but Hobbes was wrong for XYZ’.
Certainly an easier read than “Leviathan”, which this work claims to summarize. Given that Hobbes’s ideas have been refined by so many philosophers in the 400 years after his death, maybe reading some of those works is a better idea than this. (But this is a fast and easy read.)
چرا ما نمی توانیم با هم کنار بیاییم ؟ چرا زندگی ما پر است از این همه جنگ و ضرب و شتم و مرگ؟ چرا ما انسان ها قرن پس از قرن ، همچنان با هم می جنگیم و علیه هم خشونت می ورزیم ؟ مارشال میسنر از طریق توماس هابز ، فیلسوف معروف به این سوالات با زبانی ساده ، طوری که برای کسانی هم که فلسفه نخوانده اند قابل فهم باشد ، پاسخ می دهد .