تو دهه ۷۰ بازار پر بود از کتاب های تاریخ با موضوع خاندان پهلوی که بیشتر از ۹۰ درصد اونها چرت و پرتی بود که حتی در صورت واقعیت داشتن هم با خوندنشون کمکی به درک تاریخ معاصرتون نمیکرد.اینکه زن فلان کَس با فلانی رو هم ریخته یا ممد رضا با فلان بازیگر میگشته جز برای ارضای حس فضولی و پروپاگاندا بازی حکومت جدید جای دیگه ای بدرد نمیخورد.بعد از سالها دوباره با کتابی سر و کار داشتم که شبیه اونها بود ولی اینبار در جهت به دنبال افتادن یک گروه داخلی از افراد جمهوری اسلامی.بیشتر مچ گیری بود تا کتاب. نویسنده که اسم خودش رو محقق گذاشته به قدری دری وری به صورت پرت و پلا نوشته که خواننده مدام در طول نهصد و خورده ای صفحه از خودش میپرسه این زبون بسته چرا اینقدر زور میزنه تا حرفشو بزنه؟! کتاب پر شده از نقل قول.نقل قول هایی که یا از مصاحبه های کتابها و نشریات ورداشته شده یا محقق با منابع ج و چ و ح و خ انجام داده که حتما صلاح نمیدونسته اسم اونها رو بیاره. کتاب بیشتر شبیه یک عقده گشایی سیاسی هستش تا یک تحقیق بی طرف (لازم به ذکره که البته که گور پدر اون گروهی که هدف تحقیقات قرار گرفتن هم کرده)نویسنده از بس بد حمله کرده در نهایت خودش رو ضعیف کرده و بی اعتبار. به شدت از وقت و پولی که برای این کتاب صرف کردم پشیمونم.اگر نبود ممنوع الچاپ شدن کتاب حتی اسمش هم شاید تا حالا فراموش شده بود مثل خیلی از کتاب های تاریخی دیگه چاپ شده در دوران جمهوری اسلامی. این جور کتابها که نویسنده از اصول تحقیق و روایت کردن دوره، حتی اگه حرفی برای گفتن داشته باشن هم حرفشون شنیده نمیشه مثل کتاب اون یارو فخر آور رفیق آیت الله که اون هم مثل این کتاب مدام داشت دور خودش میچرخید و بزور میخواست حرفشو ثابت کنه. حداقل نویسندگی اگه بلد نیستین ویراستار خوب انتخاب کنین که بشه کتابتون رو تا آخر خوند نه اینکه هر صفحه که میگذره،زنده و مرده نویسنده رو به یاد بیاریم.یا حداقل راست و دروغ رو یه جوری قاطی کنین که نشه تشخیص داد مثل اون یارو معتضد که هر چی بود حداقل بلد بود داستان بگه و روایت کنه.