یک جمله از کتاب خیلی توجه ام را جلب کرد: "علی معشوق خداست." و این یعنی کسانی هستند که خدا دنیا را به عشقشان آفریده است. و تنها "صراط مستقیم" این معشوقان خدا هستند. و به قول کسی تنها ارتباط ما با خدایند. تسکینی هستند بر دل پر خون آدمی که هبوط کرد به زمین. جدا شد از خدایش و چه چیز از فراق سخت تر است؟
و انسان در مقابل این تسکین چه کرد؟ با آن مخالف کرد، جنگید و در آخر هم شهیدش کرد.
وقتی داشتم قسمتی را می خواندم که حضرت فاطمه (س) آن خطبه ی سوزناک (فدک) را در میان مردم می خواندند و هیچ کس به دفاع از ایشان برنخواست، فکر کردم چگونه مردمی بودند که جدا از اعتقادشان، به داد مظلوم نرسیدند؟ داشتم به آن ها ناسزا می گفتم که یک لحظه به نظرم رسید که مگر ما از آن ها بهتریم؟ مگر الان همه ی دنیا در مقابل غزه ساکت ننشتند؟ ما هر روز گریه ی بچه های غزه را می بینیم. فریاد هل من ناصر ینصرنی مردمش را می شنویم. چه می کنیم؟
بهترین جملات کتاب:
"و نه او که مردم هم نفهمیدند که کتاب بدون امام, کتاب نیست, کاغذ و نوشته ای است بی روح و جان و نفهمیدند که قبله بدون امام قبله نیست و کعبه بدون امام سنگ و خاک است و قرآن بدون امام, خانه بی صاحبخانه است.”
این کتاب را سحر بیست و یکم ماه رمضان خواندم.