هدی صابر در این مطالعه تلاش کرده تا حد ممکن فارغ از تلاشها و تحرکات مخالفان شاه، با گزارشی مستند از تضادها و بحرانهای نظام پهلوی، روند افول قدرت آن رژیم را مورد بررسی قرار دهد؛ بحرانهای داخلی (سیاسی و اقتصادی) و بحرانهای خارجی (مواجهه با قدرتها و...) که منظومهای از اشتباهات و ایستادگی بر اصول غلط را به یادمان میآورند. تاریخ وجود هیچ نظام مصون از خطا و جاودانهای را گزارش نکرده است... مطالعه این کتاب میتواند به بخش زیادی از سوالات درباره علل فروپاشی رژیم پهلوی پاسخ بدهد. سعید مدنی، جامعهشناس
مرحوم صابر در بخش ابتدايي كتاب سراغ آمريكاي دهه 70 ميلادي مي رود. آمريكا در دوران پس از جنگ زيان بار ويتنام، بحران بين المللي در عرصه سياست و نظامي و اقتصاد را تجربه مي كند. سپس به شرح رابطه مابين ايران و آمريكا مي پردازد. محمدرضا شاه پس از افزايش قيمت نفت مغرور شده است و خود را در قامت يك كشور مهم مي بيند و به همين خاطر رابطه اش با دوستانش همچون آمريكا به گرمي سابق نيست و نويسنده در نيمه دوم كتاب به شرح بحران اقتصادي حكومت شاه در سال هاي پاياني سلطنت مي پردازد آنچه كتاب را معتبر و قابل اعتبار مي سازد، دقت نويسنده در به كارگيري اسناد و مدارك معتبر و معلوم است و تحليلش را بر پايه همين اسناد جلو مي برد و نه شايعات و يا حواشي بي اهميت و در كنار اين نكته مهم بايد از نگاه منصافانه مرحوم هدي صابر هم به نيكي ياد كرد فروپاشي با اين جمله به پايان مي رسد رژيم شاه كه قرار بود در پرتو شرايط جديد ، از انجماد به درآيد، در حرارت سوزان انقلاب ذوب شد
این کتاب به کسانی که تصور میکنند بر اریکه قدرتی جادوانه تکیه زده اند، خاطر نشان میکند که همه حکمرانانِ پیش از آن ها نیز چنین می اندیشدند. "تاریخ"، وجودِ هیچ نظامِ مصون از خطا و جاودانه ای را گزارش نکرده است
مرحومِ "هُدی صابر"، نویسنده ای با گرایشاتِ ملی-مذهبی بود که درسالِ 91، به مرگی تلخ در زندان درگذشت. وی در کتابِ "فروپاشی"، با نگاهی از بیرون به اَندرونِ نظام پهلوی والبته بی توجه به مواضع، فعالیت ها وسخن و کنشِ معارضینِ رژیمِ سابق، داستانِ فروپاشیِ پهلوی را از سال 50 به بعد، به روایت می نشیند و همانگونه که خود اذعان دارد، کلمه یا جمله ای هم از انقلابیون، رهبرشان و وقایع مُبتلابِه به میان نمی آورد
اولاََ فصولی چند از کتاب، به اوضاع جهان در دهه یِ پُرعصیانِ 70 میلادی پرداخته و پیرو آن، سوگیری جدیدِ نظام تصمیم سازیِ آمریکا بعد از ماجراهای واترگیت و باتلاقِ ویتنام را بحث میکند، آنگاه سخن به تغییراتِ اولیه یِ مدنظرِ شاه، ناشی از اُفتِ قیمت نفت و بروز اولین علائمِ "ساختِن تمدنی بدون مردمی آماده یِ تمدن" می رسد و بعدها اصلاحات کارترپَسندِ شاه را که برخلافِ اولی از جنسی سیاسی است، به توصیف می نشیند
دوم در ادامه یِ بررسی این مسیرِ حدوداََ دَه ساله تا وقوعِ فروپاشی، بررسی طرح و برنامه هایِ دولتِ تکنوکراتِ (فن سالارِ) آموزگار، ناظر بر تدابیری چون کاهش اتکا به نفت، کاهش تضادهایِ طبقاتی، پایان عصرِ اقتصاد بر مبنایِ فرمایشاتِ ملوکانه و ورود سرانِ تحصیلکرده یِ بخش خصوصی به بدنه یِ تصمیم سازِ دولت، سخنِ چند فصلِ دیگر از کتاب است
سوم جان کلامِ کتاب، نظرکردی به چراییِ قطعیتِ فروپاشیِ سیستم است که از دیدِ نویسنده، از مقطعی به بعد چاره ناپذیر بوده است. "صابر" می نویسد که نَه آن داعیه یِ تمدنِ بزرگ در اوایلِ دهه 50شمسی، "خوش صورت" بود و نه این اصلاحاتِ دیرِ آخری، میتوانست "خوش سیرت" باشد
از صفحهي آخر این کتاب که برای من به یک تراژدی غمناک شباهت داشت: «مداخله یا عدم مداخله، مسئلهی چند ماههی آمریکا در رویارویی با معضل ایران بود. اگر رأی بر دخالت قرار میگرفت همهی ادعاهای قبلی نقض میشد، و مهمتر از آن، به تعمیق هرچه بیشتر حرکت ایران و رادیکالیسم انقلابی افزونتری میانجامید و اگر مداخله نمیکرد میبایست حذف رژیم را نظاره میکرد. {...} رژیم شاه که قرار بود در پرتو شرایط جدید، از انجماد به در آید، در حرارت سوزان انقلاب ذوب شد.»
برخی مطالب کتاب برام تازگی داشت و با توجه به اینکه با استناد به روزنانهها و کتابهای معتبر تحلیل صورت گرفته بود، برایم جذاب و آموزنده بود. از اونجایی که اطلاعات در خصوص اتفاقات دهه پنجاه توسط رسانه های داخلی سانسور میشه و فقط بزخی نقاط ضعف پررنگ میشه و رسانههای اون ور آبی فقط از دوران شاه قسمت خوب و قشنگش رو نشونمون میدن، مطالب کتاب میتونه دید درستی در مورد اون ایام و دلایل وقوع انقلاب بهمون بده. امتیاز من یه کتاب ۳.۵ هست چون بخشهایی از کتاب کاملا تخصصی میشه ولی با این حال پیشنهاد میکنم به خوندنش. مرداد ۱۴۰۱
انتظار بیشتری داشتم، ولی با تموم کردن کتاب متوجه شدم که هدی صابر در اوایل دهه شصت وقتی حدودن بیست و دو-سه ساله بوده، این سری مقالات رو نوشته. با این حساب میشه از ادبیات ایدئولوژیک زده مختص اون سن و دوران، چشمپوشی کرد. برای من قسمت دوم کتاب که عمدتن درباره توسعه اقتصادی کشور و تاثیرش در فروپاشی حکومت پهلوی و شباهتهایی که با دوران جمهوری اسلامی داشت، جالبتر بود.
این کتاب برام جدید بود چون اولین کتابی درباره ی انقلاب اسلامی بود که می خوندم که فقط به مسائل درون حکومتی پرداخته بود و اصلا وارد مسائل مربوط به مردم و گروه های سیاسی و تظاهرات ها و غیره نشده بود. کل کتاب داره بررسی میکنه که توی اون سالهای اخر وضعیت حکومت شاه از نظر درونی و همچنین روابط با امریکا چطور بود و مرحله به مرحله چه اتفاق هایی افتاد که در نهایت منجر به فروپاشی شد.
به نظرم تلاش مرحوم صابر برای توضیح وقایع بد نبود اما بالاخره دید سیاسی مرحوم دنبال رد پای امپریالیسم تو تک تک مسائل دنیا میگشته و خوب این از نظر من میتونه توضیحات کتاب رو دچار سوگیری کنه. دیدن اسناد این کتاب جالب بود ولی خوب برای کسی مثل من کتاب موج دوم لیلاز کتاب بهتر و جذاب تریه از این لحاظ.
هدی صابر از فعالان ملی-مذهبی و از گردانندگان نشریهٔ «ایران فردا» بود که ظاهراً بر اثر اعتصاب غذا در اعتراض به مرگ مشکوک هاله سحابی دچار ناراحتی قلبی شد و در خرداد ۱۳۹۰ از دنیا رفت. این کتاب حاصل نوشتههای او در سال ۱۳۶۰-۱۳۶۱ است که یکی از همفکران او، سعید مدنی، مقدمهای بر آن نوشته و اخیراً منتشر شده است.
کتاب دو بخش اصلی دارد: نخست به اتفاقات بینالمللی با محوریت آمریکا و ایران میپردازد و سپس به اتفاقات بحرانی دههٔ پنجاه خورشیدی. رویکرد کتاب بیشتر اقتصادی است: تورم افسارگسیخته در بلوک غرب و رشد فزایندهٔ قیمت نفت بعد از جنگ تاریخی اسرائیل و کشورهای عربی باعث افزایش درآمد ایران و افزایش حیرتآور واردات کالاهای خارجی شد: مثلاً ظرف یکی دو سال حجم واردات کالاهای غربی ۱۰ برابر شده بود. آمریکا وارد دورهای میشد که حداقل برای مبارزهٔ ظاهری با بلوک شرق نیاز داشت بر حقوق بشر فشار بیشتری بگذارد و شاه ایران از این فشار مخصوصاً در دورهٔ کارتر مصون نماند. شاه به شکل دیوانهواری مشغول خرید مهمات جنگی از غرب بود ولی کارتر جلوی این کار را با تحریم خرید آواکس گرفت. رسانههای غربی شاه را سؤالپیچ میکردند که چرا اینقدر به خرید سلاح نظامی علاقهمند است. شاه مجبور به باز کردن فضای سیاسی شد که منجر به بیشتر شدن اعتراضات شد. از سویی دیگر، ناپختگی فضای اقتصادی حاصل از افزایش درآمد نفتی، به جای آن که کشور را به سمت پیشرفت ببرد در تورمی شدید غرق کرد. سوداگری افزایش و کار مولد کاهش یافت. دامنهٔ اعتراضات هر روز بالا میگرفت و شاه مانده بود بین خوی استبدادی حکومتش و فشار حقوق بشری آمریکا چه کند. آمریکا در اواخر کوتاه میآید و حتی از کشتار عمومی مردم در میدان ژاله (۱۷ شهریور) به عنوان نظم عمومی حمایت میکند اما دیگر کار از دست آمریکا هم دررفته است. به قول یکی از سفرای آمریکایی، آمریکا زمان بدی را برای فشار به ایران انتخاب کرده بود. شاه نه آزادی دادن بلد بود و نه فهمی از مدیریت اقتصادی داشت. و نهایتاً فوقع ما وقع.
کتاب بیشتر تأکید بر ارجاعات روزنامههای داخلی آن زمان مانند روزنامهٔ رسمی حزب رستاخیز، اطلاعات و کیهان دارد و البته از اسناد استخراجی از سفارت آمریکا هم بهره جسته است. این که چنین دقتی در آن سالها از سوی نویسنده وجود داشته است واقعاً جای تقدیر دارد اما احتمالاً اگر نویسنده خود زنده میبود کمی بر بسط مطالب تلاش مجدد میکرد چرا که جاهایی جملهبندی کتاب بیش از حد موجز است و جاهایی دیگر اشاره به اتفاقاتی شده است که نیاز به بسط بیشتری دارد. بیشتر تمرکز کتاب بر اتفاقات ژئوپولتیک و ژئواکونومیک است و کمتر به مسائل اتفاقات تفکری مانند افزایش تفکرات چپ، گسترش تفکرات شیعیگری و نقش روحانیت پرداخته است (حتی میشود گفت نپرداخته است). لذا از این جهت کتابی همهجانبه نیست اما به نظرم ارزش خواندن دارد.
کتاب بسیار تحلیلی است و اطلاعات توصیفی از تاریخ کمتر دارد، در تحلیل سوگیری بسیار منفی نسبت به امپریالیسم جهانی نگاشته شده است. عواملی که هم که برای فروپاشی ذکر شده، مشکلات عادی حکومتهاست در کل شاید برای من که اطلاعات تاریخی کمی از این دوره دارم، شروع کردن با این کتاب تحلیلی مناسب نبود علاوه بر این نثر شعاری کتاب نیز کمی آزاردهنده است
گزاره ای که این روزها درباره انقلاب 57، در فضای مجازی و حتی در سطح جامعه بسیار شنیده و دیده می شود، این است که "مردم در زمان حکومت پهلوی، در حالی که رژیم به بهترین شکل و در اوج اقتدار نظامی و اقتصادی اداره می شد و هیچ مسئله و مشکلی نداشت، آن را ساقط کردند". این نوع نگاه، دو اشکال عمده دارد: اول اینکه انقلاب را (بر خلاف ذات آن) یک گزینه همیشه در دسترس و قابل انتخاب می داند. به این معنا که انقلاب با اراده مردم ارتباط مستقیم دارد و مردم هرگاه بخواهند می توانند انقلاب کنند و آن را به سرانجام برسانند. اشتباه دوم این نگاه، نادیده گرفتن شواهد و وقایع تاریخی و ترتیب رخداد آنها است. درواقع در نگاه مذکور، بر اساس چند تک سکانس درخشان از دوران پهلوی و کنار هم قرار دادن آنها، نتیجه دلخواه (که همان شکوه و جلال و عظمت حکومت شاهنشاهی و اوضاع عالی و بدون نقص جامعه در آن زمان است) گرفته می شود.
کتاب "فروپاشی" نوشته مرحوم هدی صابر (پژوهشگر، روزنامه نگار و فعال ملی مذهبی) همانگونه که از عنوان دومش بر می آید، "نگاهی به درون رژیم شاه" است. در واقع این کتاب با روشی محققانه و با تکیه بر اسناد داخلی و خارجی در پی نشان دادن ضعف ها و کاستی های داخلی رژیم شاه در کنار بحران ها و مسائل خارجی است که حکومت شاه با آنها مواجه بوده است.
بخش اول کتاب با عنوان "نگاهی به جهان" به شرایط سیاسی و اقتصادی آمریکا و بلوک غرب پس از جنگ دوم جهانی می پردازد. هدف نویسنده آن است که تاثیر شرایط سیاسی اقتصادی آمریکا و تحولات داخلی آن را بر حکومت پهلوی و تصمیمات شاه نشان دهد. تاکید مرحوم صابر بر دهه 70 میلادی و شرایطی است که منجر به قدرت رسیدن کارتر دموکرات شد. اختلافات و درگیری های کارتر با شاه و در عاقبت تسلیم شاه به خواسته های کارتر به خوبی در این بخش توضیح داده شده است.
بخش دوم عنوان "اقتصاد در بحران" را بر خود دارد. در این بخش هدف اصلی کتاب یعنی نگاه به درون رژیم شاه، دنبال شده است. ساز و کار داخلی رژیم، افزایش قیمت چند برابری قیمت نفت در سال 1352 و به تبع آن بحران اقتصادی سالهای منتهی به انقلاب و همچنین راه حلهای ناکارآمد رژیم وقت برای برون رفت از این بحران، موضوعات تشکیل دهنده این بخش هستند. توضیح آنکه با افزایش قیمت نفت و چندبرابر شدن درآمد نفتی ایران، شاه با تصمیم اشتباه خود مبنی بر بازنویسی برنامه پنجم توسعه و ولخرجی های زیاد به ویژه در خرید تسلیحات نظامی و همچنین افزایش بی برنامه بودجه جاری کشور، موجب تشدید مشکلاتی چون افزایش روند مهاجرت به شهرها، ولخرجیهای دولتی، فساد دولتی و ... گردید که نتیجه آن در دو سال آخر حکومتش بصورت موج گرانی ها و تورم وحشتناک و سیل بیکاران در کلانشهرها بروز پیدا کرد.
پ.ن. بر اساس تز جاناتان ترنر که در مقدمه کتاب آمده، فروپاشی زمانی رخ می دهد که نیروی "قدرت" یک حکومت رو به کاهش بگذارد. قدرت یک حکومت نیز معلول چهار فاکتور مهم است: 1. توازن مالی حالت ایده آل آن داشتن یک اقتصاد نرمال با رشد نسبی مناسب است. 2. قدرت نظامی برای دفاع از خود در برابر تهدیدها 3. نظام بوروکراتیک در حالت ایده آل آن، تصمیمات بالادستی و کلان، به سرعت و به درستی به تک تک اجزاء جامعه می رسد. در حالت غیرنرمال، تصمیمات مهم و اساسی برای نجات کشور، به بدنه جامعه وارد نمی شود و در حد حرف و شعار باقی می ماند. 4. دامنه نفوذ مدنی همان مشروعیت حکومت بین مردم است و با مورد قبلی ارتباط مستقیم دارد. یعنی هرچه نظام بوروکراتیک کارآمدتر باشد، مقبولیت حکومت نزد مردم بیشتر می شود و بالعکس.
از آن دسته کتابهایی است که به گمان من هر ایرانی باید بخواند. دست کم برای آگاهی از علل فروپاشی و وقوع انقلاب و جلوگیری از ابتلا به توهمات تاریخی که امروزه بسیاری از ما در اطراف خود میشنویم. دقت نظر و تیزبینی هدی صابر در مطالعه اسناد آن هم در بیست و چند سالگی رشکبرانگیزه. روحش شاد.
نقطه قوت کتاب برسی اوضاع بیرونی جهان و تاثیرش در فروپاشی رژیم شاهه. همین طور نسبتا دلایلی که در درون رژیم باعث نابودیش شدن رو به صورت جامع آورده. خیلی از مطالب رو میتونست بنویسه مثلا نقش گروه هایی مثل چپیها، روحانیون و ... که نیاورده و از این جهت ناقصه. بخش اقتصادی رو هم در همون محدودهای که کتاب صحبت میکنه یعنی ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ در حد کفایت برسی کرده. مستند بودن حرفاش هم مهم بودن که اولا تسلط نویسنده رو نشون میداد هم اینکه از صحت مطلب مطمئن میشی. چیزی که دوست نداشتم این بود که اوایل کتاب تا حدود ۸۰ صفحه انسجام نداره و پاراگرافها به قدری زیادن که حس میکنی خیلی پراکندن. مورد بعدی قضاوتی بود که مرحوم صابر داشتن. یعنی در این کتاب احساسات شخصی نویسنده هم معلومه و به نظرم گمراه کنندست مثلا یه جایی میگه هویدا کند بوده و حرفش نمی بریده، ولی خوب واقعیت اینه که شخصی مثل هویدا کارنامش مشخصه درسته آدم گوش به فرمانی بوده و این طور که تعریف میکنه هم نبوده، بلکه شاه اونقدر در ریزترین مسایل هم دخالت میکرد که دیگه مجالی برای کار کردن بقیه نمیذاشت تو مصاحبه های عالی خانی و سپهبد آذربرزین هم این خصلت شاه اومده. همین طور آوردن لفظ امپریالیسم و توده که مشخصه تحت تاثیر افکار چپی بودن.
در کل برای خواننده که نه مبتدی هست نه چندان حرفهای کتاب مناسبی هست.
و چقدر جالبه تکرار تاریخ از زبان آدمهای مختلف. ه
محتوا: ۲/۳ طراحی کتاب : ۱/۱ ویراستاری: ۰.۵/۱ ( غلطهای املایی و نگارشی)
هدی صابر به شکلی متفاوت انقلاب رو بررسی میکنه و نشون میده برخلاف تفکری که ایران قبل از انقلاب رو کشوری با اقتصادی قوی و پیشرو تصور می کنه، ایران با مشکلات اقتصادی فراوان و فساد ساختار یافته دست و پنجه نرم می کرده و میشه گفت یکی از دلایلی که ایران رو به سمت انقلاب کشونده، همین مشکلات اقتصادی بوده.
ضمن تقدير از نويسنده فقيد و گران قدر، ايراداتى چند به نظر اين شخص حقير بر اين كتاب وارد است كه در ذيل به آنها اشاره ميكنم. قبل از همه اين موارد بايد اعلام كنم كه اين موارد نظر شخصى اينجانب بوده و هيچ ادعاى كارشناسى در اين موارد نيست.
اول، ناديده گرفتن يك سرى عوامل اصلى آقاى هدى صابر در كل بررسى روند فروپاشى حكومت پهلوى معقوله بسيار مهم و محرك اصلى در خيزش و انقلاب مردم كه همانا تحريك اعتقادات دينى و ريشه دين و مذهب در اين سرزمين است رو ناديده و يا نچندان مهم در نظر گرفته و تمام تلاش خود را معطوف به اثر گذارى امپرياليسم جهانى، بالأخص آمريكا و اجراى متذ و روشهاى ديكته شده از جانب آنها را بدون بررسى و تحقيق و زيرساخت لازم، كرده است. البته در اين مورد كسى منكر تاثير نامطلوب موارد فوق بر جامعه نميباشد.
دوم،نفوذ نظر و عقيده نويسنده در كتاب نويسنده با عقيده و باور يك ايدئولوژى سعى در اثبات عقيده را دارد، در حالى كه يك محقق و پژوشگر در پروسه تحقيق خود بايد به دور از هرگونه پيش داورى و عقيده و كاملاً بى طرف و با استفاده از تمامى ماخذ معتبر تحقيق را به سرانجام برساند. گاهاً شاهديم كه نويسنده در بين سطور خود در برهه اى از تاريخ، نظر شخصى خودش را به عنوان حقيقت محض بيان ميدارد. و همچنان در طول نوشتار از ادبيات رايج يك جبهه خاص جهت خطابها استفاده ميكند.
سوم، مأخذ در نقد و بررسى انجام گرفته، بيشتر از منابع و ماخذى استفاده گرديده كه يا نمى توان به طور قطع به آنها استناد كرد يا ايرادات زيادى به آنها وارد است. براى مثال در اكثر سطور كتاب منبع و مأخذ، نشريه و روزنامه رستاخيز مى باشد كه استفاده از آن به عنوان منبع زياد معقول به نظر نمى رسد. و جالب اينكه در استفاده از اين نشريه به عنوان منبع، مواردى و مطالبى كه در جهت تاييد عقيده و نظر نويسنده مى باشد، درست و در بقيه موارد سياه نمايى بيش نيست!!!
و سخن پايانى اينكه، كمى منابع معتبر و حركت در جهت اثبات يك عقيده خاص آزار دهنده ترين موارد اين كتاب مى باشد. البته به نظر اين شخص حقير
تاریخ وجود هیچ نظام مصون از خطا و اشتباه را گزارش نکرده است.
کتاب در سال ۶۱ نوشته شده یعنی در سالهای حاکم بودن ادبیاتِ چپ در فضای آکادمیک کشور. به همین دلیل نباید از دیدن واژگان آن مکتب همچون امپریالیسم، توده، انقلابِ سرخ، ارتجاع و اینگونه عبارات تعجب کنید، بر همین اساس نگاه ایدئولوژیک و ضدآمریکایی مرحوم هدی صابر بر کتاب مستولی است. به طوری که برخلاف ادعای "نگاهی از درون به ضعفها و تضادها و روندهای ناکام و ناموفق آن" که در مقدمه ذکر میشود، ردپای آمریکا را در تکتکِ رویدادهای آن دوره پررنگ کرده تا حدی که بر مبنای کتاب میتوان ادعا کرد که انقلاب ایران اگر یک محرک داشته باشد آن آمریکاست! اگر نبود فشارهای دولتِ دموکراتِ کارتر برای باز کردنِ فضایِ سیاسی و رعایت حقوق بشر، شاید نظام فرو نمیپاشید. چرا که آزادیهای سیاسیای که گمان میرفت باعث درگیر شدنِ فعالانهی توده با نظام و دموکراتیزه کردن آن و در نهایت استمرارِ آن منتهی شود، از بدِ حادثه نتیجهی معکوس داد و خود یکی از دلایلِ اصلیِ فروپاشی شد. ایدهی اصلیِ پژوهشِ مرحوم صابر این است که "فروپاشی اولاً حادثه نیست بلکه فرآیند است ثانیاً فروپاشی نظامها همواره محتمل و در طیفی از احتمال بسیار کم تا بسیار بالا قرار دارد". بر همین اساس این کتاب سعی در نشان دادن این فرآیند دارد و تا انتها نیز هیچ گونه اسمی از شخصی یا جریانی نمیبینیم. این کتاب به خوبی این را نشان میدهد که چگونه یک نظام مستقر به سمت فروپاشی میرود اگر تصمیماتِ اشتباه بگیرد.
در مجموع در فضایی که جریانی تمام سعی خود را در به نام خود زدن انقلاب و بازنشر روایتی از چرایی آن دارد که نقش خودش در آن بسیار پررنگ باشد، خالی از لطف نیست خواندن روایتی که در آن این انقلاب را به مانند بسیاری انقلابهای دیگر نه صرفا "محصول توطئه یا تلاش نیروهای داخلی و خارجی" که مدتهاست به غلط ترویج و تبلیغ میشود، بلکه در نهایت، فرآیندِ سلسله تصمیماتِ غلطِ خودِ آن نظام میداند. چرا که به قول نویسندهی کتاب انسان خردمند:
طبق تعریف، انقلاب پیشبینیناپذیر است. انقلاب پیشبینیپذیر هرگز رخ نخواهد داد.
اون بخش هايي از كتاب كه به تشريح وضعيت امريكا تو اون سالها پرداخته بود برام جالب و نسبتا جديد بود تو اغلب تحليل ها بيشتر رو اوضاع داخلي، رفتار شاه و عواملش و شرايط اقتصادي و ... اشاره ميشد توجهي كه اين كتاب به جايگاه امريكا تو اون سالها كرده بود و اينكه خشم ايراني ها از امريكا صرفا به خاطر خاطرات تلخ كودتاي مرداد نبوده و يك مساله تقريبا جهاني يا حداقل فراگير بوده نسبتا جالب بود البته ظاهرا نسخه اوليه اين كتاب تو سالهاي مياني دههه شضت نوشته شده بود و نگاهش به رژيم تحت تاثير حال و روز قبل از انقلاب
با نگاه به تمام نظرات قبلی عرض شود نقطه نظری که من باید اضافه کنم همانا ارجاع دوستان علاقه مند به کتاب فروپاشی به سخنرانی آقای فرشاد مومنی دوست و همکار نویسنده و از اساتید دانشگاه شهید بهشتی در مراسم رونمایی از کتاب مذکور است که اشاره می نمایند به نحوه فیش برداری و میزان دقت نظر و روحیه تحقیقی و پژوهشی مرحوم صابر و حتی گشاده دستی نامبرده در اعطا فیش های تحقیقی خودبه دیگر محققین، فیش هایی که مربوط به همین جستار کتاب حاضر بوده است اما به جهت پاره ای از ملاحظات راجع به سرقت ادبی از درج آنها در تاب احتراز ورزیده است. و ارایه نکاتی از دیگر سخنران برنامه آقای سعید مدنی نیز خالی از لطف نیست که لینک زیر از وب سایت تاریخ ایرانی برای توضح بیشتر را ذیلاً آورده ام. باز هم تشکر از نظرات دوستان گرامی http://tarikhirani.ir/fa/news/6636/%D...
مرحوم هدی صابر در این کتاب از زاویه متفاوتی به انقلاب ۵۷ نگاه میکنه و به مسائل بین المللی از جمله تاثیرات روی کار اومدن کارتر در اون دوران میپردازه. کتاب خوندنی هستش، هرچند برخی از نقطه نظرات نویسنده شاید مورد قبولتون واقع نباشه. علاوه بر بررسی تزی که آمریکا در اون دوران برای دیکتاتورهای نزدیک به خودش داشت، کتاب سعی می کنه هرچند خلاصه به آمارها و اعداد در حوزه اقتصاد هم نگاهی بیاندازه و تاثیر برنامه جاهطلبانه پنجم و ششم توسعه و بحرانهایی مثل تورم، بیکاری و مهاجرت از روستا به شهررو در انقلاب ۵۷ بسنجه.
کتاب فروپاشی نه تحلیل انقلاب و علت یابی و تشریح شرایط سیاسی و اجتماعی بیرونی منجر به سقوط رژیم، که نگاهی از درون به ضعف ها و تضادها و روندهای ناکام و ناموفق آن در مسیر دگرگونی و تحول است.
در تحلیل فروپاشی یا استمرار و ثبات دولت، توجه به ابعاد اقتصادی، نظامی، سیاسی و اجرایی از اهمیت بسیاری برخوردار است. با مفهوم سازی قدرت دولت در امتداد این چهار بعد، می توان فارغ از نوع دولت، میزان ثبات و پایداری، یا ناپایداری و سقوط آن را ارزیابی کرد.
این کتاب پس از مرگ هدی صابر به همت دکتر سعید مدنی منتشر شد.با مطالعه آن نا خودآگاه به مقایسه شرایط آن روزهابا شرایط فعلی می پردازی.شاید به همین دلیل باشد که دکتر مدنی خواندن آن را به نسل جوان توصیه می کند.نسلی که مدام پرسش می کند که چرا انقلاب کردید.؟درد آورترین نکته این است که مشکلات کشور ما هنوز همان مشکلات چهل سال پیش است و ما در حال نزدیک شدن به پرتگاه هستیم تحلیل آمریکایی ها این بود که شاه دیر شروع کرد به دادن آزادی های سیاسی و اجتماعی.بستر لازم وجود نداشت شکاف بین تغییرات و جامعه سنتی آن قدر زیاد بود که جامعه قدرت کنار آمدن با آن ها را نداشت. از طرفی فساد و اختلاف طبقاتی شدیدشده بود این بی توجهی به امور معیشتی به دلیل بلند پروازی های شاه در اختصاص بودجه به خرید تسلیحات مدرن و کمک های غیر لازم به کشورهای عقب مانده و نهاد های بین المللی فشار زیادی به مردم وارد کرد.همین بی تعادلی بودجه عینن در شرایط کنونی وجود دارد مثل تورم رو به رشد و کسری بودجه مدرن تر شدن دیدگاه جامعه از نظر سیاسی و اجتماعی بدلیل وجود شبکه های اجتماعی و رسانه ها نیروی محرکه ای است که با وجود سنتی بودن حاکمیت به نظرم برای نسل کنونی پتانسیلی فراهم می کندهد که به راحتی از سنت های مزاحم ایده آل هایش عبور کند.
متاسفانه هیچ اطلاعات جدیدی برام توش نبود، مضاف بر اینکه از هر صفحه ش بوی شدید ایدئولوژی و امپریالیزم ستیزی نویسنده بیرون می زد و باعث می شد مطمئن باشی نوشته بیطرفانه نیست. وقت هدر دادم سر این کتاب.