بالای یک عطاری قدیمی، «کبوترباشی» از صبح خروسخوان تا بوق سگ، پرندهها و جانورهای مریض را دوا درمان میکرد. شفته، دستیار پرحنایی کبوترباشی، فنچی را که با کله رفته بود توی ظرف آبخوری، بیرون کشید و فشارش داد تا نفسش بالا بیاید و رو به کبوترباشی گفت: «چه شیر تو پرندهایه.» عمو جوغی که چرتش پاره شده بود، تابلوی «کبوترخانهی سلامت» را گذاشت و تابلوی دیگری برداشت؛ «لطفا فشار ندهید. به زودی مطب دکتر شفته هم در این مکان افتتاح میشود.»
این سومین کتاب نردبان سبز(محیط زیست) است که امروز خوندم و هر سه تاشون تو فهرست منتخب لاکپشت پرنده بودند ولی با این حال منو راضی نکردند نمیدونم سراغ بقیهی کتابای تالیفی نردبان سبز برم یا نه. با این که موضوعات محیط زیستی برای خودم خیلی جالبند و به نظرم خیلی مهمه بچهها با این موضوعات آشنا بشند این چند تا کتاب رو خیلی جالب نیافتم. کبوترباشی و زرافههای پرنده یه مزیتی داشت این که داستان از زبون حیوونای شهری بود که به خاطر ما آلودی صوتی و نوری و آبی و ... که ما آدما ایجاد میکنیم مریض میشن و سراغ کبوترباشی که دکترشونه میرن و خوب من این طنزش رو دوست داشتم. هر چند تصویرگریش رو خیلی دوست نداشتم.