در جایی از نمایش صدای آهسته مرد یا زن نمایش خواهد گفت: «تو از من گریزی نداری. من از لحظه ای که چشم باز کردی با تو بودم. وقتی که راه رفتی؛ وقتی که دهان باز کردی، در کنار تو می خوابیدم . با تو بزرگ میشدم. وقتی که بلوغ میشدی من تنت را می کاویدم بر میل هایت چنگ می کشیدم... تو را در تقدیر ترشحات درونت اسیر کردم. با تو شکل گرفتم، شمایلی دوگانه و دو رویه که برهم چنگ می انداختند و هر دو از همان دورها می دانستیم که یکی از ما دو باید ویران شود» و بدین گونه این هم آمیزی منحوس که می باید به ناچار از هم بگسلد، از مرزهای تن می گذرد و به سر حدات روح پای می نهد و نشان میدهد این اجناس متمایز جنسیت- همچون نحوه هایی از بودن در جهان- آنگاه که به تقدیر ناموزون ترشحات درون درهم بیامیزد. خطای کبریایی آغاز میشود.
محمد رضاییراد فیلمنامهنویس، نمایشنامهنویس، کارگردان و پژوهشگر در سال ۱۳۴۵ در محلۀ بیستون رشت متولد شد. فیلمنامههای او برنده جوایز متعددی از جشن خانه سینما و جشنواره فیلم فجر و جشنواره آسیا پاسفیک شدهاست. فیلم کودک و سرباز با فیلمنامه ای از او برنده بالن نقره ای جشنواره سه قاره نانت فرانسه شد. رضاییراد از سال ۱۳۵۸ در کلاسهای تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شرکت کرد. در سال 1366، دبیرستان را نیز به پایان رساند. در سال ۱۳۶۴ در کلاسهای انجمن سینمای جوان شرکت کرد. پس از پایان دبیرستان به دانشگاه آزاد رشت رفت و آنجا ادبیات فارسی خواند. در این سالها فعالیت مطبوعاتی مختصری نیز داشت. او پس از آنکه خدمت سربازیاش به اتمام رسید تحصیل در مقطع فوق لیسانس را آغاز کرد و در دانشگاه آزاد تهران در رشتۀ فرهنگ و زبانهای باستانی ادامه تحصیل داد. رضاییراد در سال ۱۳۷۲ نخستین فیلمنامهاش را با نام بچههای مدرسۀ همت به رضا میرکریمی میفروشد که بعدها به مجموعهای ۱۳ قسمتی تبدیل میشود. او در این سالها به کارهای پژوهشی و فعالیت مطبوعاتی نیز مشغول است. در سال ۱۳۸۶ تدریس تاریخ نمایش و نمایشنامهنویسی در دانشکدۀ هنر و بعد در دانشگاه سوره و دانشگاه تهران را آغاز میکند. در سال ۱۳۸۸ به فرانسه رفت و فعالیتهای پژوهشی و فیلمنامهنویسیاش را آنجا دنبال کرد. بعد از حدود ۱۰ سال دوری از تئاتر بار دیگر از روز ۵ تیر ماه ۱۳۹۳ نمایش و آنک انسان را به روی صحنه برد. او همچنین در سال ۱۳۸۴ نمایش «بازگشت به خان نخست» را در سالن قشقاییِ تئاتر شهر و در سال ۱۳۹۶ نمایش «فعل» را در سالن چهارسوی تئاتر شهر به صحنه برد.
نمایشنامه دوم، «گوش کن» رو خیلی دوست داشتم. ایده جذابی داشت و بنظرم اجراش عالی میشه. اما با نمایشنامه «صدای آهسته» زیاد ارتباط برقرار نکردم. بیش از اندازه از هم گسیخته و پراکنده بود.
3.5🌟 این ستاره فقط به نمایشنامه ی اول یا همون صدای آهسته تعلق میگیره...بنظرم نمایشنامه ی دومش ساده تر و دمدستی تر از اونی بود که بهش امتیاز داد یا براش چیزی نوشت! اما نمایشنامه ی صدای آهسته: نمایشنامه ی خیلی خوبی بود ، تاحالا نمایشنامه ای با این مضمون نخونده بودم و ایده اش رو بهشدت دوست داشتم. کتاب پیچیدگی های خیلی قشنگ و بهجایی داشت. به جز ایده ی اصلی داستان (پایینتر راجبش میگم ولی شاید اسپویل بحساب بیاد) ایده ی کهنه فروشی که وسایل رو خالی از خاطره میکنه هم بنظرم خیلی خوب بود. شاید حاوی اسپویل: شخصیت اصلی داستان زنی بود که بعد از انجام تغییر جنسیت با گذشته و صدای مرد درونش درگیر بود. این نمایشنامه اصلا و ابدا پراکنده گویی نداشت و از هم گسسته نبود! اگر یه همچین برداشتی ازش داشتید باید بگم کتاب رو متوجه نشدید وگرنه نمایشنامه از این نظر مشکلی نداشت!
...گوشی آیفون را مینهد متوجه بارانی آویخته بر رخت آویز می شود آن را بر می دارد به آن می نگرد . آستین هایش را از دو سو می گشاید و قامت آن را برانداز میکند . ناگهان آن را در آغوش می کشد دستش به سمت کلید برق میرود . چراغ خاموش می شود و همه جا را تاریکی فرامی گیرد ، جز تیغه نوری که از لای در به درون می.تابد در تاریکی تنها صدای نفسهای ناهید و حرف های نامفهوم او را می شنویم: _تا کی ؟ تا کی دوستم داری ها ؟ ... چقدر ؟ چقدر دوستم داریها ؟ .بازم ... بازم بگو ... با صدای بلندتر ... میخوام همه بشنون ... دستت رو از تنم برندار.
این کتاب پر بود از تصویر؛چنان زنده و ملموس که هر لحظهاش را به وضوح مقابل چشمم میدیدم. گرچه باید اعتراف کنم که به پای آثاری چون فعل و فرشتهٔ تاریخ نمیرسد