What do you think?


اسب سفید در مرداب
از سال ها پیش در قلعه ی ریکروین اتفاقات غیر قابل توضیحی مشاهده شده است. برای راگنی هم منظرهی چهار ستون سنگی که عمود ایستاده و دایرهای تشکیل دادهاند، بسیار غریب و وحشتناک است. با دیدن اسب سفیدی که در یک چشم به هم زدن ناپدید می شود و دیگر هیچ نشانهای از آن باقی نمی ماند، راگنی اطمینان حاصل میکند که آن موجود با جهان ماورا در ارتباط است.
158 pages, Paperback
Published January 1, 2015
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
January 23, 2020
انگار من اولین آدمی ام که میخوام به این کتاب امتیاز بدم :/ از این لحاظ یه کم دلم به حال کتابه سوخت... قلبش احتمالا بشکنه ولی چاره چیه؟
اولای کتاب خیلی ملوسه، قلعه های مرموز اسکاتلندی و روستای ییلاقی که پر از توریستایی میشه که از ماجراهای شبح های قلعه جذبشون کرده ، ماجرای اسبی که در لحظه ای که همه دنیا از حرکت می افته و همه ی صداها میمیرن، ظاهر میشه و میتونه تو رو به دنیای موجودات ماورایی ببره
و شیرین تر میشه وقتی یه گربه و از قضا بی خانمان و درمانده وارد داستان میشه و میشه دلبرترین شخصیت داستانی موجود در جهان
و حتی یه خانومی توی داستان هست که یه خونه ی باحال داره که فقط به توریستای باحال اجاره میده اتاقاشوو مترجمه و یه ماشین تایپ دلبر هم داره
ولی این عناصر، به طرز غیر منصفانه ای هدر میرن و گوشه کنارهای داستان یه نگاهی بهشون انداخته میشه، به خصوص ماجرای اسب که اصلا تو هوا رها میشه و کلهم اجمعین اسم کتاب رو به باد فنا میده
بیشتر ماجرای کتاب، داستان علاقه ی مسخره و تهی یه دختر و یه شاهزاده ی الکی مقدسه!
همین
استثنائا صفحه ی آخرش ،پایان قابل تحملی بود
اولای کتاب خیلی ملوسه، قلعه های مرموز اسکاتلندی و روستای ییلاقی که پر از توریستایی میشه که از ماجراهای شبح های قلعه جذبشون کرده ، ماجرای اسبی که در لحظه ای که همه دنیا از حرکت می افته و همه ی صداها میمیرن، ظاهر میشه و میتونه تو رو به دنیای موجودات ماورایی ببره
و شیرین تر میشه وقتی یه گربه و از قضا بی خانمان و درمانده وارد داستان میشه و میشه دلبرترین شخصیت داستانی موجود در جهان
و حتی یه خانومی توی داستان هست که یه خونه ی باحال داره که فقط به توریستای باحال اجاره میده اتاقاشوو مترجمه و یه ماشین تایپ دلبر هم داره
ولی این عناصر، به طرز غیر منصفانه ای هدر میرن و گوشه کنارهای داستان یه نگاهی بهشون انداخته میشه، به خصوص ماجرای اسب که اصلا تو هوا رها میشه و کلهم اجمعین اسم کتاب رو به باد فنا میده
بیشتر ماجرای کتاب، داستان علاقه ی مسخره و تهی یه دختر و یه شاهزاده ی الکی مقدسه!
همین
استثنائا صفحه ی آخرش ،پایان قابل تحملی بود
June 23, 2022
یه کتاب با فضاسازی و توصیفات بی نظیر
ته نداشت میشه گفت سرم نداشت
یه چیز گذرا اما زیادی قشنگ مثل یه بارون بهاری که میاد و میره اما قشنگ و لذت بخشه
ازون کتابایی که باید موقع ریلکس کردن بخونیش
ازون هایی که باید تو یه روز بارونی طوفانی پاییزی کنار شمع معطرت و چایت بشینی و از اول تا اخرشو یه کله بخونی
اینطوری تا ابد تو ذهنت میمونه
دوسش داشتم🌠
ته نداشت میشه گفت سرم نداشت
یه چیز گذرا اما زیادی قشنگ مثل یه بارون بهاری که میاد و میره اما قشنگ و لذت بخشه
ازون کتابایی که باید موقع ریلکس کردن بخونیش
ازون هایی که باید تو یه روز بارونی طوفانی پاییزی کنار شمع معطرت و چایت بشینی و از اول تا اخرشو یه کله بخونی
اینطوری تا ابد تو ذهنت میمونه
دوسش داشتم🌠
September 8, 2022
فقط تنها تاثیری که داشت این بود که "بیشتر عاشق گربهها شدم"
Displaying 1 - 3 of 3 reviews




