— Et l’enfant? demanda Daragane. Vous avez eu des nouvelles de l’enfant? — Aucune. Je me suis souvent demandé ce qu’il était devenu... Quel drôle de départ dans la vie... — Ils l’avaient certainement inscrit à une école... — Oui. À l’école de la Forêt, rue de Beuvron. Je me souviens avoir écrit un mot pour justifier son absence à cause d’une grippe. — Et à l’école de la Forêt, on pourrait peut-être trouver une trace de son passage... — Non, malheureusement. Ils ont détruit l’école de la Forêt il y a deux ans. C’était une toute petite école, vous savez...
برای اینکه در محله گم نشوی. داستان نویسنده میانسالی که دچار یکنواختی شده. با آدمهای اطرافش قطع رابطه کرده. مردی دفترچه تلفنش رو پیدا میکنه. نویسنده با مرد قرار میذاره و ماجرا و اتفاقاتی که تا به حال به دست فراموشی سپرده، براش، زنده میشن. کتاب مثل تمام داستانهای پاتریک مودیانو داستان سخت و پیچیده ای داره. زمان و مکان توش گم میشن. این کتابو خودم دوبار خوندم ولی بازم برام مبهم موند. البته از بقیه کارای مودیانو سرراست تره. درونمایه روانشناسی اش کارو جذاب کرده. ولی اصلا کتاب ساده ای نیست. اگر دنبال یه داستان پیچیده و جذاب از مودیانو میگردین، این کتابو پیشنهاد میدم.در ضمن این ترجمه به نظرم از باقی ترجمه های کتاب بهتره.