Amongst British diplomats there's a rather poignant joke that Iran is the only country in the world which still regards the United Kingdom as a super power. But for many Iranians, it's not a joke at all. Scratch the surface, and Iranians of all political persuasions will remind you that it was Britain, with the US, who removed the democratically-elected Prime Minister of Iran, Mohammad Mosaddegh. The coup against Mosaddegh may have been in 1953, but for Iranians that feels like yesterday.
Rather as we in the United Kingdom continue to define ourselves by what happened nearly eighty years ago at the start of the Second World War, modern Iranians define themselves by their bloody experience of the Iran Iraq war of 1980 88, where the country had stood alone against Iraq. The conflict was an act of unprovoked aggression by Saddam Hussein, leader of Iraq. The rest of the world France, the Soviet Union, later the US and the UK all piled in to support Iraq, with Saudi Arabia and other Gulf States bankrolling Saddam. It was this experience that has helped define Iran s view of the world, and its attitudes to both its local rivals for power and those further afield.
This book seeks to illuminate Britain's difficult relationship with Iran, and in doing so provide anyone with an interest in Iran, with a better understanding of this extraordinary country.
کتاب رو وزیر خارجهی اسبق بریتانیا نوشته و البته جاهایی مغرضانه توسط نویسنده، و جاهایی بهدلیل قوانین جاری در ایران جرح و تعدیل شده اما پیشنهاد من اینه که اگر به تاریخ یا سیاست علاقهمند هستید، بیدرنگ این کتاب رو بخونید. این کتاب داغِ داغ هست و حتا در اون از تنشهای اخیر بین ایران و آمریکا در خلیج فارس هم صحبت شده. ترجمهی کتاب هم استادانه انجام شده و مترجم، خیلی بهجا از تمثیلها بهره برده. با خوندن این کتاب دید من نسبت به امور سیاسی جاری کمی به تعادل نزدیک شد، هرچند میدونم که انگلیسیها یک رودهی راست توی شکمشون نیست!
دربارهی این کتاب یک نفر دیگر به نام فیلیپ د پاویا در همین گودریدز ریویوی خیلی خوبی نوشته که توصیه میکنم بخونید. نکات جالبترش را تکرار میکنم. یکی اینکه حدس میزنه این کتاب کار گوسترایتر باشه، یا نویسندهی پشتپردهای داشته باشه. دوم اینکه روایتی که استراو میده تا جاهایی که به بررسی قضایای تاریخی میپردازه خیلی بهنفع ایرانه و با روایت ما از تاریخ کاملاً هماهنگه. فیلیپ میگه برای آدم شاخصی در حد استراو و در این زمانهی اینترنت که منابع برای همه در دسترسه، ارائهی روایتی جایگزین میتونسته باعث آبروریزی بشه. این را از تغییر محسوس لحن کتاب، وقتی که به قضایای برجام میرسه، میشه فهمید. درحالیکه کتاب در قسمتهای تاریخی نگاهی حتی ضدامپریالیستی داره، وقتی به مذاکرات میرسه، یعنی جایی که دیگر مطالب مال خود جک استراو میشه، دیگه اون حالت ضدامپریالیستی را کمتر داره و لحن «اینگیلیسیها»ی روباهصفت را پیدا میکنه. این نکته دربارهی روایتی هم که از جنگ افغانستان و بهخصوص عراق میده و سکوتی که دربارهی جنگ لیبی میکنه (با اینکه جاهایی اسم ایران و لیبی را کنار هم میاره) مشهوده. در آخر، همونطور که فیلیپ میگه، کتاب برای پیداکردن تصویری کلی از تاریخ دویستسالهی اخیر مناسبه، ولی در جزئیات نمیشه روی اون تکیه کرد، چون تکیهاش یا روی منابع دستدومه یا منبعی ارائه نمیکنه. درواقع، «کار کار انگلیسیها است» روایتی خوشخوان و عامهپسند (بدون بار منفی) است که میشه در عرض دو سه روز تمومش کرد، کاری که خودم هم کردم.
جذابترین بخش این کتاب که در واقع 90 درصد آن را تشکیل میدهد، حیرت خواننده از تسلط وزیر امور خارجه انگلستان بر تاریخ کهن و معاصر ایران است. این کتاب اگرچه رویکردی خاطره طور درباره جک استراو هم دارد ولی رسما یک کتابچه راهنما برای تمام دیپلماتهای خارجی به ویژه انگلیسی درباره ایران است
برخلاف انتظارم، ترجمه بسیار خوب و روانی دارد و غلط های املایی هم بسیار اندک هستند
محتوای کتاب، رویکرد انگلیس در قبال ایران است و قاعدتا بسیاری از دشمنیهای انگلیس هم در آن نهفته است؛ مثلا خیلی راحت از کنار جنایاتی که لندن علیه مردم ایران انجام داده میگذرد ولی درباره مثلا یک تجمع کوچک اعتراضی، کلی هیاهو و جنجال راه میاندازد. انگلیسی است دیگر...
برای اهالی سیاست و به خصوص کسانی که در حوزه سیاست خارجی کار میکنند بسیار جذاب و خواندنی است
I have acquired this book by Jack Straw as I was curious to see how a former British Foreign Secretary would frame the 150-200 years history of British meddling in Iranian affairs. It turns out that "The English Job" does a fairly good job in providing a well paced overview of that history.
Throughout his book Jack Straw sounds sympathetic to the Iranian view of "England" as the source of much of the evil in Iran's 19th and 20th centuries' troubled history. One should note however, that in the age of internet it would have been hard for such a high profile author to produce a revisionist version of Iran's history without causing a bit of a scandal.
One of the reasons I give this book 3 stars is that Jack Straw (or whoever ghostwrote this booked for him) relies too much on an a way too small secondary literature corpus and on internal Foreign Office (FO) sources that have not yet been subjected to a careful critical analysis. The 2 sections covering the period of Mossadegh's premiership are a good example of this problem: Besides the uncritical use of internal FO sources, for the events that took place in this crucial period of Iran's history the book follows just a couple of references, in particular de Bellaigue's "Patriot of Persia" (2012) and Kinzer's "All the Shah's Men" (2003). One finds whole paragraphs and pages full of vivid details for which not a single reference is provided. This is acceptable perhaps in a secondary school homework, but surely not in a book by a former Foreign Minister that aims at "Understanding Iran, and why it distrusts Britain".
Some rather basic mistakes such as assuming that Khan was Reza Khan's family name (p. 93) also betray the fact that this is a book written by a layman with probably a frank interest in Iran's history but without the spare time to engage on a more serious and critical study of Iran and Iranian-British relations in the last 200 years. Hence, while the overall picture can mostly be trusted, one should not put too much faith on the details as they are served to us by Mr Straw.
My final note concerns the way Jack Straw manages to navigate through so many episodes of British destabilising intervention in Iranian affairs without properly analysing and reflecting on the nefarious impact these interventions had on the Iranian people and society.
There is in particular a certain callousness in the way Straw mentions the execution of Mossadegh's Foreign Minister, Hossein Fatemi, after the CIA/SIS orchestrated coup d'état (p. 151): This event is referred just en passant and inside parentheses to serve merely as a contrast to Mossadegh's three years' solitary confinement. No mention is made of the fact that the execution of Iran's Foreign Minister was the outcome desired by British and US officials and thus recommended to the much obliging Shah. One could think that the execution of a young and reportedly courageous Foreign Minister would strike a chord with a former British Labour Foreign Secretary, but this is obviously not the case...
کتاب کار، کار انگلیسی هاست را خواندم. 🔺نوشته جک استراو. وزیر خارجه انگلیس. 🔺بیانیه بسیج یزد که علیه دیدارش از یزد داده بودند را بهانه کرده است و به تاریخ روابط ایران وانگلیس از اول تا پاره کردن برجام پرداخته است. 🔺به شوخی میگوید ایران تنها کشوری است که هنوز انگلیس را ابرقدرت می داند. 🔺از نظر تاریخی واقعا قابل خواندن است. 🔺سیاست ورزان هم لازم است بخوانند. 🔺سعی کرده که بی طرف باشد.ولی اگر کار کار انگلیس ها نباشد. 🔺علی مجتهد زاده ترجمه خوبی ارایه کرده و کتاب پارسه آن را منتشر کرده است. #️⃣ #آمریکا #انتخابات_آمریکا #انگلیس #جک_استراو #ابطحی #محمدعلی_ابطحی آبان ۹۹
حسن روحانی در مراسم افطاری در می۲۰۱۹ (خرداد ۱۳۹۸) به چهرههای اصلاحطلب اعلام کرد: «دولت هیچ اقتداری در سیاستهای خارجی ندارد، نمیداند کی و کجا باید مذاکره کند. سیاستهای فرهنگی، صداوسیما، مساجد و فضای مجازی هم تحت کنترل دولت نیستند.»
This book is incredibly informative and shows how Jack Straw is very much versed in Iranian culture and history. It was fascinating to read about Iran's history from a perspective of a high ranking politician with a potentially insider access to UK's foreign affairs regarding Iran. The conclusion to nearly 300 pages of building up relative context to Iran's current foreign affairs is prematurely summed up in criticising how Iran has antagonised Israel. The author has maintained a balanced view throughout most of the book regarding the events/characters/governments affecting Iran and why/how they've happened, however in the last two chapters somewhat dips in favour of easing off hostilities with Israel to be the answer to Iran's current problems, failing to realise Israel's sabotaging efforts regarding anything to do with the Iranian government has also been a contributing factor, a subject perhaps deserving its own book. I would've rated this book higher if he did not diverge into Iran/Israel issues and maintained an unbiased look. I very much recommend it nonetheless as it is easy to read and very well researched.
قبل از خوندن کتاب نسخه انگلیسی رو پیدا کردم و تو همون چند صفحه اول مشخص شد پر از سانسوره.
نمونه ش این پاراگرافه.
At times since the 1979 Islamic Revolution it has been as brutally repressive in its own way as was the regime of the Shah which it replaced. Yet the constitution of the Islamic Republic provides an arena for intense political argument, which in better periods is larger than many outside might think.
ترجمه بخش سرکوب (brutally repressive) رو حذف کرده و معنی خط اخر رو هم کلا عوض کرده که تقریبا میگه تو یسری دورههای ریاست جمهوری، پتانسیل مناظرهی سیاسی بهتر از چیزیه که خیلی از خارجیها فکر میکنند.
در عوض نوشته:
حکومت ایران شاید از نظر ما تفاوتی با رژیم شاه نداشته باشد، اما باید حواسمان به این نکته هم باشد که همیشه زمینههای گفتگوی سازندهی سیاسی با این حکومت فراهمتر ا�� دوران پیشین بوده است. به همین خاطر است که من فکر میکنم در کل این حکومت بهتر از آنی است که آدمهای خارج از ایران فکر میکنند. 😐
قسمت اول کتاب به علل عدم اعتماد ایران به غرب می پردازد ولی در قسمت دوم که تقریبا جریانات بعد از انقلاب (مخصوصا برجام) را توضیح میدهد، این عدم اعتماد ایجاد شده در ذهن ایرانیان را نادیده میگیرد و انتظار دارد که ایران اعتماد به غرب را پیش فرض خود قرار دهد. همان کاری که لیبی انجام داد .
"ایران از بسیاری جهات کشوری استثنایی است اما ساده گیری حفاظت از سفارتخانه ها قطعا بهترین امتیاز این کشور در میان دیگر جهانیان نیست."
این کتاب ظاهرا به دنبال اعتراضات و بیانه بسیج و سپاه به سفر خانوادگی جک استراو در پاییز ۱۳۹۴ به ایران و در قالب تحقیقی نسبتا گسترده به تاریخ ایران - به طور عمده تاریخ معاصر - و روابط، دخالت ها و تاثیرات بریتانیا پرداخته. نویسنده به عنوان نماینده یکی از طرف های مذاکره در شروع مذاکرات هسته ای دهه ۸۰، نظرات و اطلاعاتی رو در رابطه با روند مذاکرات میده. این که استراو تحقیقات نسبتا گسترده ای راجع به ایران کرده تا توضیحاتی رو در مورد روابط ایران و بریتانیا بده، قطعا بی اهمیت نیست و شاید نشون دهنده این باشه که چه در دوره صدارتش برای گرفتن نتیجه بهتر در مذاکرات و چه بعد از اون -شاید به خاطر علاقه شخصی- راجع به ایران خونده و پیگیر اتفاقاتش بوده. اما به نظرم یک سیاستمدار لزوما تاریخدان بی طرفی نیست. به گمونم یکی از مشکلات این کتاب یا سانسور سیستماتیک و گسترده اون هست و یا این که استراو به عمد ترجیح داده دید ساده لوحانه ای رو نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشه. "خردمندانه" خوندن تصمیم رهبری که جنگ رو می تونست به جای ۸ سال ادامه دادن، در یک ۱ سال پایان بده و اشارات جزئی نسبت به سرکوب های گسترده نظام در دوره های مختلف هم از جمله مصداق های این قضیه هست. در نهایت به نظرم کتب تاریخی بهتری در رابطه با بازههای مختلف زمانی ایران وجود دارند. نقطه نظر نویسنده هم چه به خاطر سانسور و چه به دلیل مصلحت شخصی، در مورد دهههای اخیر قطعا بی طرفانه نیست.
"۷- بانک. می دانی بانک چیست؟ بانک عبارت از این است که زمام ملت را یک جا به دست دشمنان اسلام داده و مسلمانان را بنده آنها نموده و سلطنت و آقایی کفار را بر آنها بپذیرند." - قسمتی از نامه سرگشاده سید جمالالدین به میرزای شیرازی
دو نکته در این کتاب خیلی پررنگ بود. اول اینکه تسلط نویسنده بر تاریخ ایران زیاد بود. بهنحوی که در مطالعهی بعضی بخشها انگار کتاب تاریخ ایران را میخوانیم. البته تمرکز بر روایت روابط بریتانیا و ایران بود. علیالحساب این حد از آگاهی و مطالعه در تاریخ و فرهنگ کشورهای دیگر اگر در بین مسئولین غربی مرسوم باشد نباید به تاراج رفتن مملکتمان در دویست سال اخیر برایمان عجیب به نظر بیاید. مسئلهی دوم هم اقدام جالب گروهی در یزد بوده که نویسنده آنها را بسیج یزد میخواند. عجالتا حرکت این جوانان به نظرم خیلی حرکت مثبت و اثرگذاری بوده که مسئول یک کشور دیگر مجبور میشود برای تبرئهی خودش یک کتاب بنویسد. هرچند این کتاب دلایل دیگری هم برای نوشتن داشته و در آن هم نتوانسته تاریخ ننگین استعمار دول دیگر توسط بریتانیا را پاک کند اما نفس اقدام این گروه و نیز مطالبی که برای این نویسنده در بیانیهشان نوشتهاند خیلی جالب است.
کار کار انگلیسی هاست نوشته جک استراو کتاب خیلی جالبی بود از تاریخ روابط ایران و انگلیس و شرح بیاعتمادی ایرانیها به انگلیس. اصلش ۲۰۱۹ منتشر شده و خیلی تازهس. ترجمهش روان بود و چاپش تمیز. نمیدونم چقدر سانسور داشته ولی جالبه که مجوز گرفته. برای من خیلی جذاب بود و اطلاعات دقیق و منابع خوبی هم داشت. اینکه وزیر خارجه سابق انگلیس اینقدر درباره ایران مطلع باشه خیلی چشمگیره. مطالبش تا همین یک سال پیش رو پوشش میده و اطلاعات تازهای هم از روابط بینالمللی و مخصوصا پرونده هستهای و رویکرد ایران درباره فلسطین به دست میده. شکل و کاغذ و چاپ به نظرم خوب بود و جز انگشتشمار غلط کوچک ترجمه یا مطبعی چیزی به نظرم نیومد. هرچند گاهی احساس سانسور داشتم. پانوشتها گاهی از مترجم بود و گاهی از نویسنده که گاهی درست مشخص نشده بود.
من نسخه انگلیسی این کتاب را خواندهام و نمیدانم تا چه اندازه ترجمه دقیق و بیتحریفی داشته است زیرا که سخن نویسنده نسبتا بیپرواست. از دید من، این کتاب برای خواننده ایرانی چندان چیز نوی برای گفتن ندارد. برای دانستن آنچه انگلیس با ایران کرده میتوان کتابهای بسیاری یافت که دقیقتر و با جزییاتی بیشتر بدان پرداختهاند. ایشان نقش انگلیس در قحطی ایران را رد کردهاند ولی در کتاب قحطی بزرگ از محمدقلی مجد میتوان شاهد نقش پررنگ انگلیس در این ماجرا بود. همچنین نقش انگلیس در انقلاب و موارد دیگر را تنها لمس کوتاهی کرده و از آن گذشتهاند. پیرامون جنگ ایران و عراق عملکرد امریکا را نشان دادهاند ونه انگلیس. در کل این کتاب، کتاب تاریخ نیست بلکه روایتی است از یک سیاستمدار انگلیسی که شناخت جالبی از ایران دارد
شاید مهمترین کار برای فهمیدن ماجرا همین است که کتاب بخوانیم.
جک استراو، وزیر امور خارجهی سابق انگلستان بعد از بازنشستگی به ایران میآید و قضاوت درونی و نزدیکتری از یک خارجی (آن هم سیاستمدار) نسبت به ایران به دست میدهد. بسیاری از مطالب کتاب را بهتر از نویسنده میدانیم اما برخی رویدادها و تحلیلها واقعا بدیع و خواندنی است. چیزهای هم فهمیدم که نمیدانستم.
در این اوضاع پر تنش کشورمان پیشنهاد میکنم بخوانید.
دیدگاه نویسنده کاملا بیطرفانه نیست ولی از یک بریتانیایی قابل پذیرش است. از نکات جالب کتاب، دید دقیق استراو به جریانهای سیاسی و تاریخ ایران است. در جایی به همکاریهای ایران و اسرائیل در زمان جنگ و همکاری نظامی و امنیتی ایران و آمریکا در دو دوره اشاره میکند.
از متن کتاب: ۱: «يكى ازبرخوردهاى غير بريتانيايى دولت بريتانيا به اين موضوع زمانى رخ داد كه سه تن از مقامات ايران درژانويه ٢٠١٣ به بريتانيا سفر كردند تا براى رسيدن به توافق درباره مبلغ خريد تانكها با ما همكارى كنند. اين سه نفر دليل اصلى سفرشان به لندن را توضيح داده واز كنسولگرى بريتانيا در استانبول ويزاهاى معتبر دريافت كرده بودند. وقتى به فرودگاه هيثرو رسيدند، بهشان اطلاع دادند كه ويزاهايشان درست همان روز باطل شدهاند. آن ها در كمپ پناهندگان بازداشت شدند، گذرنامههايشان توقيف شد و دو روز بعد به كشور خودشان ديپورت شدند.»
۲: «احمدى نژاد با ايراد كردن نطقش واظهار اميدوارى به نابود شدن صهيونيسم، اوضاع رابراى ايران بدتر كرد. طنين اندازترين جمله نطقش اين بود: «اسرائيل بايد از روى نقشهٔ جهان پاك شود.» بين ما بحث هايى درگرفت كه آيا ترجمه اين عبارت از زبان فارسى دقيقاً همين مى شود يا نه، اما اين موضوع ديگر اهميت چندانى نداشت، چون احمدینژاد در طول دورة رياست جمهورى اش بارها باعبارات خشونت بار خواهان نابودى اسرائيل شد. بعد هم نوبت رسيد به كنفرانس انكار كنندگان هولوكاست در تهران كه در دسامبر ۲۰۰۶ (دى ماه ١٣٨٥) برگزار شد. (در ميان شركت كنندكان دراين كنفرانس، رئيس سابق فرقة كوكلاس كلن هم که فرقهای با اعتقاد به برتری نژادی سفیدپوستان است حضور داشت) ايران با اين حركت، هرنوع احتمال خوشبينى از سوى جامعهٔ جهانى را از دست داد.
۳: این تحلیل و پیشبینی جالب را بخوانید از جناب استراو:
«حكومت ايران كاملاً مطمئن است بعد از تجربه حمله آمريكا به عراق وافغانستان، حملهٔ زمينی گسترده به ايران غير ممكن است. در عوض دشمنان مى توانند جنگ هوايى راه بيندازند تا تأسيسات و نواحى كليدى ايران را اشغال كنند و بكوشند مردم ايران رابه قيام عليه حكومت ترغيب كنند. حكومت ايران معتقد است كه مى تواند در برابر قيام داخلى ايستادگى كند، درگيرى را طول بدهد، و دريک نبرد در خاک خودش به اندازهاى به دشمنانش تلفات وارد بياورد كه آنها وادار به توافق شوند.»
به شخصه از مطالعه این کتاب لذت بردم و کلی مطلب آموختم. مطالبی که هرگز درموردش اطلاع رسانی درستی نشده بود.
سوال اولی که به ذهنم رسید این بود که آیا آقای استراو یک کتاب ن��شت که جواب یک نامه رو بده؟ فرض میکنم داستان سفر ایشون به ایران، ایده نوشتن کتاب شد و طبق عادتِ پسندیده غرب، دانستهها رو مکتوب میکنن.
به عقیده من، بصورت کلی نویسنده سعی داشته به نمایندگی از سیاستمداران کشورش، بعضی از اشتباهات و خطاها را به گردن دیگران بیاندازد و همچنین قبول و توجیح معدودی از اشتباهات گذشته سیاستهای انگلستان، نهایتاً مقصر اصلی مشکلات ایرانو، فرهنگ ایرانی بدونه.
ایشون جایی میگه: “ایران معدن تناقض و تضاد است” و جملاتی با این مضمون در جایجای کتاب مرقوم شده.
سوال من اینه که آیا تناقض و تضاد در انگستان وجود ندارد؟ تنوع سلیقه در انگلیس نیست؟ آیا اساساً این تناقض و تضاد، حتی در سطح یک خانواده وجود ندارد؟
و برفرض که این تناقض ویژگی منحصر به فرد مردم ایران باشه، این تضاد و تناقض رو کی ایجاد کرده؟
در فصول میانی کتاب خودشون به خطای انگلیسیها در ایران اعتراف کردن؛ ولی چرا یک مورد، حتی یک مورد از خدمات انگلیس به ایران نوشته نشده؟ پس چطور مردم ایران باور کنن که کار کار ِانگلیسها نیست؟
یکی از نظرات خوانندگان به نام فیلیپ دپاویا نوشته شده که به نظرم به واقع نزدیک تره که گفته احتمالا این کتاب کار گوست رایتر باشه، از نظر من هم این قضیه خیلی صادق به خاطر چند علت:۱-قسمت های تقریبا دقیق تاریخ گذشته ۲-ساختار بسیار عالی کتاب و بهره بردن از نقل قول های مقامات و شخصیت های ایران در جاهای بسیار درست اما شاید بشه گفت جذاب ترین قسمت های کتاب برای من قسمت های معاصر و مخصوصا در زمان مذاکرات هستهای بود که عملا خیلی رود سروته قضیه رو هم میاره و زیاد بهش نمیپردازه. دوگانگی حکومتی در ایران هم برای خارجی ها واضح و مبرهن شده که مثال هایی که میزنه خیلی جالبه. البته از ترجمه خیلی خوب کتاب هم نباید صرف نظر کرد که به نظرم یکی از پایه های جذابیت کتاب. در کل روایت سرراست و خوش خوان کتاب رو باید خوند اما به جزئیات نمیشه اتکا کرد.
کتاب با عنوان کار کار انگلیسی هاست... مروری بر تاریخ ایران از زبان وزیر سابق امور خارجه انگلیس داره که با بیانی گیرا و جذاب به مرور تاریخ تحولات ایران می پردازه و مسئله اصلی که دنبال می کنه اینه که چرا ایرانی ها همیشه نسبت به انگلیسی ها سوء ظن دارند . نکته جالب این کتاب تسلط نویسنده بر فرهنگ ایرانیان هستش و اینکه خیلی از قسمت های کتاب نگاه جانب دارانه نویسنده نسبت به ایران را احساس میکنی.البته نمیدونم مترجم تا چه حد به متن اصلی وفادار مونده
بیشتر تاریخ معاصر ایران هست به روایت استراو. یک چهارم آخر کتاب اما به دوران وزارت خارجه خودش میرسه تا ۲۰۱۸. دو ستاره رو هم برای این بخش دادم که به خوندنش میارزه. الباقی کتاب چیز تازهای نداره. مثل همه مقامات غربی، بعد از اتمام دوره مسئولیت عموما به ادعاهای ایران مُهر تایید میزنن و لب به اعتراف باز میکنن. اعترافات استراو در این موارد بخصوص جنگ تحمیلی و کودتای ۲۸ مرداد هم جالبه در نوع خودش.
A perspective on contemporary Iranian history from one of the most unique and storied of perspectives. Fascinating read that adds a whole new lens through which one can attempt to understand Iran. Humility on the role of the British was a welcome style.
The book is on the whole very well researched and well written and is thoroughly recommended to anybody with an interest in international relations and the middle east (and I don't say that as an Iranian Patriot). Particularly, the chapters on the Abadan Oil Crisis of 1951 until the 1953 Coup came across as a serious scholarly work of historiography. Only a Labour politician could draw the link between Attlee government's nationalisation at home and their ambivalent treatment of Mossadegh who too wanted to nationalise his country's oil industry.
The earlier parts on the Qajar and Pahlavi period had a rather anti-imperialistic tone which one may not necessarily expect from a British Foreign Secretary. The parts on the Iran Iraq war was really eye-opening particularly about the Israeli assistance of Iran in the fight against Saddam, Which I would assume would be censored out of the Farsi translations. The notion of covert cooperation between the Islamic Republic and Israel is such an unknown part of Iran's modern history that it would be virtually unimaginable for the vast Iranians due to the fierce rewriting of the history of that period by the regime and its sentimental branding as 'holy defence' or Defa Moghadas in Farsi. Another interesting point was Straw's of Iran's aggressive policy towards Israel with the West's failure to invite Iran's representatives to the 1991 Madrid conference on Israel and Palestine. Straw argues that to be a turning point in Iran's policy from 'whatever the PLO agrees we'll support' to opposition to Arafat and active support for more extreme rejectionist groups like Hamas.
Additionally, the bits about how the war could have ended much earlier at around 83 is also particularly interesting and again controversial. As the book nears towards the end and once the author talks about the Nuclear negotiations with E3 and the P5+1, he is able to draw from his own first-hand experiences as British Foreign Secretary at the time, which I personally found rather dull as it went through the intricate details of Iran's nuclear programme and the International Law around proliferation.
One of the two mistakes I came across was on Chapter 20 page 308 when he lists the candidates in the 2013 Presidential election in which there was a typo of 'Gharazi' typed as 'Gharaz' and the list totally missed out one of the key candidates, the former Vice President Mohammad Reza Aref who served under Khatami and was the election's main Reformist candidate until Khatami endorsed Rouhani after which he withdrew his bid. The book totally misses out this brief episode, which is rather surprising given Straw's otherwise extensive knowledge of Iran's recent history and his personal dealings with the reformists. In the same chapter, I found it very interesting when he observed that in Rouhani's first Cabinet there were more PhDs from the US than in Obama's Cabinet. Another thing I noticed was that there was only one mention of Ghassem Souleimani and the Quds Force despite Straw having mentioned the IRGC, Iran's security apparatus and its involvement in the region multiple times throughout the book. Maybe that was due to Souleimani's tendency to stay 'off the radar'. The other mistake is on the concluding chapter and on page 365 in which Straw describes Ayatollah Makarem Shirazi as 'a leading reformist cleric' which as an Iranian, I found surprising given how critical of the Rouhani govt he actually is.
The other interesting observation the author makes is about the modern Iranian state, which is that within the Islamic republic power is so dispersed (yet paradoxically concentrated with the Supreme Leader having the final say on almost everything) between elected and unelected institutions, how different security forces (the Police, Basij, IRGC and the Intelligence Ministry) compete with each other and how there is no coordinated Foreign Policy as Iranian negotiators often find themselves blindsided by the announcements of the Supreme Leader or IRGC Generals. This element of internal multipolarity is a uniquely Iranian problem.
The final point of interest for me was his plea for the world powers to give Iran the recognition which it craves and to be accommodating to reformists in Iran in order to allow them to point to the benefits of cooperation with the international community and weaken the appeal of the hardliners. This conjured up a thought in my mind which is that there seems to be a paradox. Currently, around the western world, ordinary people are rising up against globalisation (election of Trump, Brexit etc) against a ruling elite which wishes to continue cooperating with the rest of the world, whereas in Iran the reverse is the case. Amongst ordinary Iranians, there's a strong appetite for further integration into the international community whilst it is the elites which are pessimistic towards 'foreigners'. The final beautiful point was in the final few lines of the book, where he correctly observes that over the years the cynical and conspiratorial explanation behind everything in Iran's highly politicised society has shifted from 'Kar Kare Englisas' to 'Kar Kare Khodeshoone' from 'It's an English job' (the title of the book) to 'it's an inside job', which may be due to the fact that the leaders of the Islamic Republic have blamed foreign agents and foreign involvement so much to dismiss any protest or dissent, that it has become the case of 'the boy who cried wolf'. Especially, after the US unilateral withdrawal from the nuclear deal, any hardship felt (even if caused by mismanagement) is blamed on the sanctions.
The book is well written and is mostly engaging. It describes the socio-political atmosphere in Iran in the last 150 years leading up to the snap of the regime by the Mullah in 1979.
The book is very detailed on the past of Iran b4 the revolution and little bit details are provided after the revolution. The book does mention the will of spreading the revolution only briefly and the affect the regime has on the neighbourhood countries. Also, the future of Iran was not detailed as it should and neither the dangerousness of this regime to the world peace and stability in the region.
Straw was apologetic in most parts of the book and he is excusing the regime for what it became in a way or another. It would be interesting to read something from the American perspective.
بخش زیادی از کتاب تاریخ تکراری بود که همه میدونستیم و راستش توقعم رو براورده نکرد درسته نکات خوبی داشت که داخل کتابهای دیگه کمتر بهش اشاره شده اما اغلب کتاب تاریخ تکراری بود و خلاصه شده
گاهی اوقات باید حقایق را از زبان دو طرف شنید تا بتوان راحت تر قضاوت کرد از دروس تاریخی که در مدرسه خواندیم گرفته، تا اتفاقاتی که در گذشته افتاده ولی نمیخواهند ما حقیقت را بدانیم.
در قسمتی از کتاب به تسخیر سفارت انگلستان در ۸ آذر ۱۳۹۰ اشاره جالبی می کند: در حمله به سفارت انگلیس، همه چیز را شکسته و ویران کرده بودند اما شیشه های مشروب را دزدیده بودند 😏
کتاب واقعا ارزش خواندن را دارد. البته چه بهتر که نسخهی اصلی خوانده شود.
اول اینکه خیلی جالبه که وزیر امورخارجه یک کشور برای مذاکره با یک کشور دیگه تمام تاریخ اون کشور را بخونه تا با ویژگیها و ارزشهاشون اشنا بشه تا با دست پر وارد مذاکرات بشه. تو این زمینه چرچیل سردمدار هست و حتی برای کتابهایی که درباره مردم فرهنگ مردم بریتانیا نوشته جایزه نوبل هم برده. جک استرا در همون نگاه اول هم به شما نشان میده که تحت تاثیر فرهنگ ایرانی قرار گرفته اما به نظر من در سراسر کتاب نتونسته جانب انصاف رو رعایت کنه و بعضی جاها بیشتر برای دفاع از خودش و کشورش یک سری نکات رو نگفته. نکته دوم اینکه درباره بعضی از شخصیت های سیاسی ایران از جمله دو رهبر بعد از انقلاب به گزاف نکات مثبت زیادی از بینش و طرز تفکر اونها گفته که با واقعیت کاملا در تضاد هست من فکر کردم مترجم به دلیل برخی از ملاحظات خواسته که اینجوری ترجمه کنه ولی وقتی با متن اصلی بعضی از قسمت ها را مقایسه کردم دیدم که واقعا خود استرا اینجوری نوشته (البته تمام قسمتهای کتاب رو بررسی نکردم). حتی کلمه مزخرف «فتنه ۸۸» رو هم خود استرا در متن اصلی استفاده کرده. خلاصه که نمیشه از جانب صداقت نمره ای بیشتر از ۵۰ تا ۶۰ درصد به این کتاب داد. ولی با این حال در کتاب یک سری مطالب جالب مثل خلاصه تاریخ ایران، رابطه ایران و اسرائیل در جنگ تحمیلی و مذاکرات پشت پرده ایرانیها و آمریکاییها و همچنین انواع مذاکرات ایران و غرب را پیدا کرد. و در آخر هم بگم یکی از ضعفهای بزرگ کتاب نداشتن مرجع در حین توضیح بعضی مسائله. حتی جاهایی هم که آمار داده میشد هیچگونه مرجعی ذکر نشده تا بتوان صحت دادهها رو بررسی کرد. دربارهی یک سری صحبتهای بسیار مهم مثل روابط ایران و اسرائیل نیز هیچگونه سند و مدرکی ارائه نشده و تنها به تماس تلفنی شارون و بریتانیا اکتفا شده. خلاصه که با خواندن این کتاب یک سری نکات جالب فهمیده میشه که با مقایسه با دیگر مراجع در زمینه تاریخ معاصر و علوم سیاسی میتوان صحت اونها را بررسی کرد و تا حدی بفهمیم اطرافمون چه اتفاقایی داره میفته. پایان
Actually, I read its Persian translation. I was amazed that a foreigner knew so much about the history of my country. In my idea, it was written somehow conservatively. Anyway, I enjoyed reading it. It was interesting to know how my country is looked like from the outside. It changed my view on a number of things. But I can't consider it as a history book or so on because he didn't tell all the facts, especially about the last century. This is the book I suggest to others.
بنظرم جا داشت نویسنده بیشتر مینوشت. این نگاه ساده انگارانه به تاریخ ایران که توی کتاب جریان داشت رو اصلا دوست نداشتم. انگار خیلی برای نویسنده اهمیت نداشت که دخالتهای کشور باعث چه صدماتی به ایران شده
کتاب خوبی هست برای یک خارجی تا ی دیدی نسبت به ایران به دست بیاره . اما خیلی جاها درک درستی از جامعه ی ایرانی نداره و دیدگاه نظام و با مردم اشتباه میگیره