از نوشابه باز کردن های گاه و بی گاه زکریای هاشمی برای خودش که بگذریم با یک روایت ضدجنگ درست و درمون طرفیم. کسایی که در غرب خبری نیست رو خوندن می دونن چجوری از دل جنگ میشه به ضدجنگ رسید. روایت ضدجنگ با اینکه تو نشون دادن خشونت مثل پالپ فیکشن ها صریحه اما بر خلاف اون ها ازش لذتی نمی بره و بنا به ضرورت مستهجنه. روایت زکریا هاشمی هم از همین جنسه. جنس مرگ، درد، زجر، دودوزه بازی، دزدی، تجاوز و هر چیزی که تا به حال درباره ی جنگ ایران و عراق نشنیدیم. زکریا هاشمی عصبانیه و قلمش گاهی دنبال احساساتش حرکت می کنه، اما اگر ازین هم بگذریم (جای یک ویراستار کنار زکریا هاشمی خالیه هم اینجا و هم در رمان طوطی) می رسیم به یه خاطره نگاری خوب که باید حتما خوند . ضمناً کابوس های گاه و بی گاه زکریا هاشمی هم شنیدن داره ...
این اثر که به عنوان یک اثر ضد جنگ!! معرفی شده، داستانی است ضعیف، بدون ذره ای شخصیت پردازی، گویی که شخصیت ها، یکدفعه از آسمان به ورطه داستان سقوط کرده اند...... این داستان عموما به تحریف وقایع جنگ پرداخته( آنجایی که می گوید امکانات جنگی یا حتی رفاهی و خوراکی بسیجی ها یا سپاهی ها از امکانات ارتشی ها بیشتر بوده) و با اینکه نویسنده گویا مدتی در جبهه جنگ بوده ولی اطلاعات نظامی که ارائه می دهد، ضعیف و نادرست است این نویسنده بدون درنظر گرفتن انصاف و وجدان، سربازان ایرانی را افرادی جاهل، نادان، هوس ران ، دزد و معتاد معرفی کرده و بدون اشاره به این مطلب که جنگ از طرف کشور همسایه آغاز شده و در نظرگرفتن حق طبیعی کشور مورد تهاجم قرار گرفته شده برای مواجهه و مقابله با طرف مهاجم، صرفا عناد و دشمنی او را با نظام فعلی مستقر در ایران مشاهده می کنیم داستان یک گزاره را که در صفحات اول ارایه کرده همان را پی در پی تا صفحه ۱۲۰( اثر به قدری ضعیف بود که تا این صفحه بیشتر نخواندم) ادامه داده و اینچنین شاهد تکرارهای ناشیانه هستیم بی تفاوتی سربازان و ارتشیان به همرزمان کشته شده خود و حتی بی احترامی به جنازه آنان از جمله اشارات عجیب و غریب عنوان شده در داستان است.... اگرچه در جبهه جنگ ممکن است هر اتفاقی بیفتد ولی منصفانه نیست که اتفاقات استثنایی را پررنگ کرده و طوری قلمداد کنیم که این اتفاقات عمومیت داشته اند
خواندن رمان گزارشِ زکریا هاشمی در این روزها یادآوریِ دهها سال استفاده از نادانیِ مردمی است که هنوز پیاده راه می افتند که بروند تا بلکه نجات یابند. باری این سالهای آخر دیگر همه ی پرده ها افتاده است. آنکه نمی خواهند ببیند و باور کند دیگر تکلیفش روشن است و وقتی با سر زمین می خورد که سنگ سرش را طوری بشکند که نه راه پس داشته باشد نه راه پیش اینجا همراه هاشمی و گروهش آن سویه ای را می بینیم که روایتِ فتحِ! آوینی نشانش نداده است، نمی خواست و نمی توانست که نشانش بدهد. همراهِ او و دیگران تقدسی دروغین را نگاه می کنیم که تمامِ ساختار یک سرزمین را فرو ریخت. سرزمینی که حتا وقتی قاری قرآنش بچه مکتبی ها را به زیر خود می کشد هوادارانِ چشم و گوش بسته ی سیستم خودشان را به نفهمی می زنند که رستگاری شان در حماقت ابدی است. اما اینجا در روایت هاشمی چشم ها و گوش ها را باید باز نگه داشت که هیچ معجزه ای جز برای نادانان کارکرد نخواهد داشت
کتاب روایت مشاهدات هاشمی در مدت کوتاه حضورش در جبهه جنگ است اما بیشتر از آنکه روایت جنگ باشد، روایت کینه از ج.ا است. حضور نوجوانان کم سن، تهییج مذهبی رزمندگان روایت دست اولی نیست که نخوانده یا نشنیده باشیم.
کتاب واضحاً از روی بغض جمهوری اسلامی نوشته شده است. . نویسنده رزمندگان ایرانی رو طوری جلوه داده که انگار 90 درصدشون کودکسرباز بودهاند. اون همه زحمت و تلاش رزمندهها رو با نیش و کنایه یاد میکنه و متلک «به بهشت رفتن» از قلمش نمیافته. نویسنده با تمام قوا تلاش کرده که تصویری چرک و کثیف و چندش از جنگ نشون بده (که البته در زشتی جنگ تردیدی نیست) ولی بیشترین چیز چندشبرانگیزی که دیده میشد رفتار خودش و دوستان همراهش بود. هرچند صفحه یکبار تکرار میکنه که با بچهها دودی گرفتیم و سرپایی شاشیدیم و چهارتا فحش زیر کمری هم دادیم
نه این کتابا رو میشه باور کرد نه روایات رسمی حکومت رو حیف از اون 195 صفحهای که خوندم. انگار نشستی پای این شبکههای زرد ماهوارهای!
روایت جنگ، از یک زاویه کمتر دیده شده کتاب تو یک جاهایی تو فاز حال و هوای «لیلی با من است» میرفت و یک جاهایی هم که توصیف بدنهای مجروح با جزییات زیاد بود، واقعا تکان دهنده بود
نظر دوستان رو تکرار نمی کنم ولی باید بگم که من هیچ شناختی از اقای هاشمی نداشتم و بعنوان یک کتاب که ناشناس خوندمش. خوشبختانه سن من طوریست که زمان جنگ را کاملا درک کردم .وقتی کتاب را می خواندم اصلا شوکه نشدم چون ذدقیقا شکل فکاهی تر همین موارد ذکر شده بعنوان حقیقت پنهان جنگایران و عراق همان موقع ها توسط رادیو مجاهد پخش می شد و بین مردم دهن به دهن می چرخید حتی مسائلی رکیکتر که نویسنده با سانسور انها سعی کرده بند ناف اطلاعات خود را از فرقه منحوس رجوی جدا کنه. ولی تجربه زیستی من در تمام مدت زمان هشت ساله جنگ در نزدیکترین شهر به جبه گذشت... اتوبوس دانش اموزانی که راوی میگه حتی با ادرس مدرسه به دروغ می گفتند ولی ما می دونستیم دروغه که اونجا رو می شناخیم. از همه طیفها رزمنده دیدم هتجاوز به بسیجی موردی شنیده بودیم و توجیهه پذیره ولی نهادینه بودنش زاییده خیال کثیف راویه. جنگ چرکه هیچ شکی نیست و دفاع از مظلوم از وطن اگه مقدس نیست نمیدونم دیگه چه کلمه ای باید براش بکار برد. ...ناگفته های جنگ تحمیلی کوتاه امدنهای پی در پی ایرانه و بعضی وقتا به لاپوشانی ج ا و بخصوص صدا و سیما که فکر می کنم با خودم می گم ج-ا دست نشانده اسراییله و امریکا و همه چیزیست که به ان نظام سلطه یا نظم نوین جهانی میگن. ....دروغ پشت دروغ.....متاسفانه ادبیات امروز ما اخته شده ادبیات اخته که نمی تونه اذهان مردم رو بارور کنه بعبارتی ادبیات ما هیچ تاثیری روی جامعه ایران ندارد حتی نویسنده ها هم آثار همدیگر را نمی خوانند چون بوی تعفن و نفرت میده و جالبه بعضیا تعجب می که چرا ادبیات ما خارج از ایران دیده نمیشه . جالبه علتش رو در ضعفرزبان فارسی و شکل حروف الفبا می دونیم یا سانسورهای ج-ا... هیچکس بررسی نمی کنه چرا ادبیات خودمون حتی روی مردم عادی هم بی تاثیره..... کانالهای جملات بزرگان ادبیات جهان میلیونی دنبال میشه و برای ادبیات داخل یا کانال نداریم تعداد دنبال کننده زیر صدهزار نفره....این ادبیات سالهاس که اخته شده.........پراکنده گویی و پریشانی نوشته ام را ببخشید. در بدترین شرایط ممکن دارم می نویسم.
نکته اول: این کتاب رو باید خوند و دلیلش دیدن و شنیدن روایتی متفاوت از جنگ هستش. تصویری که ما از محیط، آدم ها و روابط بینشون در جهبه های جنگ داریم تا حد زیادی ساخته شده از فیلم هاییه که با عنوان دفاع مقدس شناخته میشن و اگه سازنده هاشون رو مستقل هم فرض کنیم باز بلندی صداشون به قیمت ساکت کردن هر صدای غیری حاصل شده. کسی روزی برام خاطره ای تعریف میکرد که وقتی که بعد از انقلاب سرکوب حزب توده اوج میگره و اعضا از ترس دستگیری تلاش میکنن که پنهان بشن و از تعقیب فرار کنن، به عنوان یه دستور سازمانی از اعضایی که سربازی نرفته بودن خواسته شده برن ثبت نام بکنن و به جهبه اعزام بشن. این آدمها توی مناطق جنگی از ادبیات خاصی که استفاده میکردن و راه های دیگه ای همدیگه رو میشناختن اما از ترس لو رفتن داستانشون سکوت میکردن و مثل باقی رزمنده ها میجنگیدن. از روزی که این خاطره رو شنیدم فهمیدم واقعیت در جریان در جبهه ها تا چه اندازه متفاوت، پیچیده و دراماتیک تر از تصورات منه. زمین سوخته احمد محمود و این کتاب نمونه هایی از آثاری هستن که این تصویر کلیشه ای رو به هم میریزن. نکته بعدی:هرچند کتاب به دلیلی که بالا گفتم به نظرم ارزشمنده از لحاظ فنی جا داشت که بیشتر روش کار بشه. انتخاب افعال و کلمات، استفاده از ریتم متفاوت کلام با در نظر گرفتن مضمون و خلاصه گویی بیشتر مواردی هستن که اگه بهش دقت بیشتری میشد ارزش ادبی کتاب رو تا حدود زیادی بالا میبرد . در مجموع به دلیل این نقایص نمیشه کتاب رو اثر ادبی صرف در نظر گرفت و بیشتر چیزیه بین رمان و گزارش و سفرنامه .
واقعي ترين تصوير و وقايع از جنگ رو بعد از سالها در اين كتاب خوندم هيچ جنگي مقدس نيست نگاهي بسيار تيزبينانه رو ارائه كردن آقاي هاشمي بسيار خوب توصيف شده بود تمام فلاكتهاو بدبختي هارو آقاي هاشمي در خط خط كتاب جا داده بودن عالييييي بود
اگه به مطالعه روایت جنگ ۸ ساله ایران و عراق علاقه دارین، بعید میدونم که از خوندن این کتاب پشیمون بشین. زکریا هاشمی از همون روزهای کم حضورش در جبهههای جنگ برای تهیه مستند، روایت جالبی ارائه می کنه، به دور از هر شعار و سانسوری. تصویری که از جنگ ارائه میده به قدری تکاندهنده ست که با گذشت نزدیک به ۳۰ سال، میشه به شکلی واقعبینانه فضا رو درک کرد. خاطرات گفتهشده در این کتاب فقط خلاصه در روایت جنگ نیست و از زندگی مردم به ویژه تفکر برخی و وضعیت زندگیها هم در خاطرات - مربوط به ابتدای دهه شصت - صحبت شده که به ارزش کار اضافه میکنه
صرفا به خاطر اینکه رمان هست بهش امتیاز دادم مگرنه کی باور میکنه زکریا هاشمی تو یه شهرک تو کشور عراق رفته زمانی که زیر بمباران توپخانه عراق و ایران بوده