وقتی در نگاه دیگران تقصیر کار هستی، وقتی همهچیز ناخواسته درهم میریزد دیگر هیچچیز، حتی کندن و رفتن به کار آدمی نمیآید، چون با رفتن، خاطرهها را نمیشود جا گذاشت و تا همیشه با تو همراه خواهند بود. وقتی احساس میکنی مدیون کسی هستی برای تمام سالهای کودکی تا اکنون آنگاه انتخاب راه و تصمیم درست سختتر از آنی خواهد بود که باید: یا ادای دین باید کرد، یا به راه دل باید رفت. وقتی همه چیز در هم میریزد، ناخواسته شاید تنها راه، کندن و دلسپردن به سادگیهاست فارغ شدن از دنیا و حسابگریهایش رهایی از قید و بندهای دست و پاگیر و تبدیل شدن به یک شکارچی در پی شکار لحظههای ناب و زیباییهای زندگی حتی اگر این شکار به وسعت بال پروانه باشد: کوچک اما زیبا؛ مثل عشق!
«-به دست آوردنت یه خواستن بی اندازه میخواد که فقط در توان قلب خودمه»
خلاصه: نوا دختری ۲۰ و چندساله ست با پدر و خواهر و برادر کوچکترش زندگی میکنه و به تازگی با مرگ مادرش دست و پنجه نرم میکنن! داستان از جایی شروع میشه که نوا به همراه گروهی از دوستان دانشجویی خود برای تحقیق و کار روی گونهٔ های جانوری به اردوی چند هفتهای به افراتپه (روستا) سفر میکنند! نوا که تحقیقش روی گونهٔ پروانه هاست باید برای جمعآوری اطلاعات هر روز به بالای تپهای بره که نزدیکی آن کلبهای واقع شده با محیطبانی مرموز و عجیب و البته وحشی😂.. که در اولین برخورد با نوا (از اونجایی که به علتی نامعلوم از زن ها متنفره) دختره رو زهرهترک میکنه و میفرستتش که بره!.. اما سرنوشت جور دیگه ای قراره رقم بخوره و اونا نمیدونن که هرکدوم برای منافع خودشون قراره همدیگه رو تحمل کنند! •.•
نظر کلی: سوژه داستان کاملا نمیشه گفت جدید بود ولی تکراری هم نبود! (من عاشق کتابایی ام که داستانشون توی روستا و جنگل و اینجور جاها رقم میخوره اما در همین زمانحال و دوره جدید) شخصیت پردازی هم خوب بود مخصوصا شخصیت الیاس که به خوبی قابل درک بود بنظرم فضاسازی عالی بود جوری که تمام مدت تو طول داستان حس میکردین اونجا روی تپه، بین درختا، توی خونه ننهاقا و.. حضور دارین تعلیق کتاب انقدر برای من بالا بود که همون دیروز میخواستم تمومش کنم ولی حیف دیروقت بود🥲
اول از همه بگم که لوکیشن و فضای داستان رو به شددددددت دوست داشتم🥲 خیلی لذت میبردم از تحقیقات بچه ها و وصف دورو اطرافشون توی اون روستا و جنگل و دشت و مخصوصا اون کلبه روی تپه سرخه😎 یکی از دلایل محکمی که عاشق کتابش شدم همین لوکیشن جذابش بود🥺 و دلیل دومم هم مسلما “الیاس” وحشی و خنگم😎😂 دلم برای وحشی بودن و بدعنقیش تنگ میشه😂❤️ همونطور که تو خلاصه گفتم دانشجوها به دنبال پیدا کردن و تحقیق درباره گونهٔ های مختلف به اون روستا اومدن.. میخواستم بگم الیاس خودش یه گونهٔ نادری بود برای من😂 وای عاشقشم این پسر شبیه هیچکس نبود که تا حالا دیدم🤣
اصلا فکرشم نمیکردم با خوندن این کتاب انقدر قراره شاد شم😂
نکته: گل گلایول رو برای هر مناسبتی نبرین..🚶🏻♀️😂👋🏻
۲۲۹۲ صفحه من رمان« پروانه میخواهد تو را » از فاطمه قیامی رو خوندم اما متاسفانه روی گودریدز نبود پس این کتاب رو علامت زدم به عنوان نایبی از این رمان . درباره رمان دوستش داشتم و به پیشنهاد خواهرم خونده امش . طولانی و گیراست . شخصیت پردازی خوبه و به شدت با هاشون ارتباط گرفتم . رمان یه سری جاها به شدت غمگین میشه و نویسنده تونسته همدردی مخاطب رو جلب کنه . برکه شخصیت اصلی رمان یه دختر قوی و مهربونه که تا صفحات پایانی ما ازش تصمیم اشتباهی نمی بینیم . بسیاری از رمان ها هستن که شخصیت دختر با تصمیمات اشتباهش ما رو بیچاره میکنه ولی برکه عاقل و بالغه و جوری تصمیم میگیره که شک کردن بهش کار سختیه . من رمان رو دوست داشتم هر چند از نظر خیلی طولانی بود و می تونست کوتاه تر باشه اما هنوز باعث میشه دوستش نداشته باشم . در کل ازش لذت بردم و تایم خوبی رو گذروندم . پایان ۲۸ شهریور ماه ۱۴۰۴ ۲۳:۰۵ دقیقه نیمه شب
خلاصه:نوا و الیاس دو شخصیت کلیدی داستان هستند. نوا دختر دانشجویی است که شرایط خاصی در زندگی داشته و طی یکسال گذشته با تصادف ندا به عبارتی مادرش تغییرات ناخوشایندی تو زندگیش پیش اومده و خواهر(ماهور)و برادرش(مهیار)، پدرشون(مهران)و مقصر میدونند. نوا نامزدی به اسم پیمان داره که به دلیل مشکلات یکسال اخیر نوا ازدواجشون به تعویق افتاده و پیمان به شدت ناراضی. الیاس پسر خشن و جامعهگریزی است کهبهخاطر گذشته دردناکی که داشته تو کلبهای تو افراتپه زندگی میکنه و شغلش محیطبانی استو گاهیاوقات هم اگر غسال روستا نباشه مردهها رو میشوره.
داستان از اونجا شروع میشه که گروهی از دانشجویان رشته علوم جانوری که نوا و پیمان هم شاملشون میشن به همراه استادشان(استاد مهران عنایت) به منظور تحقیق و شناسایی گونههای مختلف جانوری و شناخت زیست محیطی، از تهران عازم جنگل های شمال (افراتپه)می شوند. در مقصد هر یک از دانشجوها باید روی یکی از گونههای جانوری تحقیق کنند و به یه قسمت جنگل بروند. نوا با انتخاب گونههای پروانهها با محیطبان جوان منطقه به نام الیاس آشنا میشود. الیاسی که گذشته تلخش آبستن حوادث زیادیست ...
نظر: خوب از نظر من رمان شروع خوبی با غسالخانه نداشت چون به شخصه وقتی شروع رمان خوب نباشه کشش خوندن رو از دست میدم.
نویسنده قلم و نگارش خوبی داشت و اضافهگویی نداشت. فضاسازی و لوکیشن داستان خیلی خوب بود جوری که خودتو گوشهای از جنگل و کلبه احساس میکردی و از زیبایی منطقه شمال نهایت لذت میبردی.
سوژه داستان (مشکلات شغلی محیطبانان) قابل تحسین بود. رمان در کنار داشتن عاشقانهای جذاب هر چند کم خیلی خوب تونسته بود مشکلات محیطبانان و گونههای مختلف جانوری را به مخاطب انتقال بده.
شخصیتپردازی خیلی عالی نبود مثلا شخصیت الیاس که سخت و کمحرف و بداخلاق و سرد و زخمخرده و پر از عقدههای درونیه که فقط با سماجت و مهربانی یه دختر التیام پیدا میکنه تو اکثر رمانا یکی هست و خیلی کلیشهایه. یا شخصیت صبور و مهربون و دانای نوا. شخصیتهای زیادی تو داستان بود که این خودش رمان باورپذیر میکرد نه مثل بقیه رمانا که فقط رو دوتا شخصیت اصلی کار میکنند.
کتاب خوب و اجتماعی بود به نظرم بیشتر اشاره به سوءتفاهم هایی بود که برای افراد پیش میاد و حتی ممکن زندگی چند نفر رو خراب کنه. در کل کتاب قشنگی بود خوندنشو پیشنهاد میکنم