داستان زندگی امیر و رخساره که با وجود اختلاف و دشمنی قدیمی خانواده هایشان به قصد ازدواج و شروع زندگی مشترک باهم فرار می کنند، از طرفی الا خواهر امیر و کاوه برادر ناتنی رخساره برای پیدا کردن سرنخی از آنها به هر دری می زنند، ولی هیچ ردی از آنها پیدا نمی کنند، در این میان یادداشت ها و پیام های مشکوکی از طرف امیر برای الا فرستاده می شود که همگی به بن بست ختم می شود و در انتها به نظر می آید که …
متاسفانه یا خوشبختانه این اولین اثریه که من از خانم حسنی خوندم و بعد از پایانش ناامید شدم. . داستان در مورد الا انتظامیه که در اثر گمشدن و فرار کردن برادرش امیر و معشوقهش، درگیر پیدا کردن برادرش میشه و در این بین با کاوه آشنا میشه و هر دو در اثر هدف مشترکی که برای پیدا کردن این دو دارن به سرنخ هایی برمیخوند که انگار از طرف گمشدهشونه اما همه چیز به همین سادگی نیست… . کتاب به نظر میتونست با پرداخت خوب سوژه رو بسط بده و نوید یه داستان معمایی یا حتی جنایی با تعلیق بالا رو به مخاطب بده. اما متاسفانه پرداخت کتاب بسیار سطحی بود و خیلی سرسری نوشته شده بود. . پرداخت به شخصیت ها شاید بشه گفت قابل قبوله اما همچنان زیر سلطه سرسری نوشتن نویسنده شخصیت پردازی هم خیلی عمیق نیست به ویژه که شوخی های کاوه زیر تیغ سانسور رفته و به شدت به شخصیت پردازی کاوه و جذابیت داستان لطمه زده. . با وجود پرداخت سطحی اما کاری بود که من نتونستم نصفه ولش کنم و به خاطر شخصیت کاوه هرطور که بود ادامه دادم، اما امان از قسمت آخر کتاب. . متاسفانه این پرداخت سطحی و سرسری نوشتن باعث شده بود مخاطب نتونه با شخصیت ها همذات پنداری کنه و حتی شخصیت ها براش ملموس نبودن. . تو جایی از کتاب یکی از شخصیت ها داشت می گفت بهت تجاوز شده؟ اوکی ولی به هیچ کس و به خصوص به پارتنرت نگو. چرا چون اوضاع رو بدتر میکنه! و این تیر خلاص بود وسط قلب من🙂. طرف لطمه دیده خودش زخم خوردست حالا شما تشویقش می کنید به نگفتن؟ میدونین این نگفتن چقدر میتونه باعث لطمه زدن به روح آدم بشه؟ تا کی قراره مسئله به این مهمی رو از پارتنرش مخفی کنه؟ اصن چرا با گفتن به پارتنرس باید اوضاع بدتر بشه؟ اینا همه چیزایی بود که به شدت رو مغز من رفت و واقعا اذیت شدم و بارها با خودم فکر کردم که کاش این قسمت اصلا حذف می شد از کتاب چون بود و نبودش فرقی نمی کرد و چه بسا وجودش به کتاب لطمه زده. . در نهایت کتاب برای من به شخصه جز شخصیت کاوه نقطه مثبت دیگهای نداشت و با وجود اینکه به شدت عاشقانه های خانم حسنی رو دوست دارم و البته اینجا هم ازش بی بهره نبودیم اما به خاطر پرداخت سطحی و عدم همذات پنداری با شخصیت ها، خیلی اون جوری که باید عاشقانه ها هم به جون من نچسبید.
-داستان درباره اِلا هستش که به دنبال برادرش امیر و رخساره که به سبب اختلاف ها و دشمنی و کینهی بین دو خانواده، باهم فرار کردن میگرده و در این مسیر با کاوه، برادر شیری رخساره همراه میشه.. همراهیای که باعث میشه عشقی شکل بگیره و رازهای سربه مهر گذشته برملا بشه! همراهیای با کلی حسای خوب و کاوهی شیطون و کلهخر😂✋🏼
شخصیت کاوه لعنتی عالی بود😂👌🏼 کلی سرِ کله خراب و بی حیا و رک بودناش خندیدم و شاد شدم اصلا..! :) داستان با بی پروایی ها و شیطنتهای کاوه جذابیت پیدا کرده کاملا. کتاب تعلیق خوبی داره و خوشخوان و روانه! جوری که من هروقت موقع خوندن نمیتونستم ازش دل بکنم و برم به کارام برسم. قلم خانم حسنی ساده و در عین حال قشنگ و دوست داشتنیه! من عاشق این کتاب شدم! معمای داستان هم عالی بود. آخرش وقتی همه رازها و ابهامات برملا شد من که شوک شدم🥲
برشی از کتاب:
«-دوستت دارم لبخندی ناخودآگاه روی لبم نشست. مثل طلوع اولین اشعهی خورشید در تاریکی نزدیک سحر. در تمام این اتفاقات تلخ اطرافم، این بهترین جملهی دنیا، مثل یک نور در دل تاریکی بود..»
یه برش دیگه:
«-چیشده؟ موهای پریشانم را پشت گوشم زدم و طلبکارانه نگاهش کردم. پوزخندی زد و نگاهش را به صورتم داد -چه خوردنی شدی تو! والا از شانس من هرچی زن به پستم خورده، صبحها مثل آکله ها بودن. پس تو چرا انقدر تو دل برو تر شدی؟!😎»
بعد از خوندن ۲کتاب آخر چاپ شده از خانم حسنی،فقط میتونم بگم که باورم نمیشه ایشون همون نویسنده رمان ناگفتهها باشند!(هر چند که الان به این کتاب هم نقدهایی وارده ولی همچنان یک سر و گردن بالاتر از آثار اخیرشون بوده.) به شدت ناامید کننده بود.بخش عظیمی از کتاب توضیح بیمورد از وقایع و جزئیاتی بود که هیچ دلیلی بر نوشتنشون نبود و از همه بدتر آخر داستان که نمیدونم با چه منطقی این چنین از تجاوز نوشته بودند. مشکل دیگهای که من با هر۲ کتاب(یادداشتهای یک گمشده و توطئههای خانوادگی)داشتم،حل معماها در صفحات پایانی به صورت بسیار سطحی و سرسری بود؛طوری که انگار کسی داره اخبار تعریف میکنه و فقط میخواد بگه و تمومش کنه. و البته سانسور.بعد از نصف جملات کاوه،شاهد سه نقطه(...)در کتاب بودیم!خب این الان یعنی چی؟هم میخواستن نشون بدن که رک و بیادبه هم با ننوشتنش میخواستن ادب رعایت بشه؟:)) واقعا متوجه نمیشم چجوری با این حجم از سانسور که به شدت به کیفیت داستان آسیب میزنه،نویسندهها باز حاضر میشن کتابرو چاپ کنن. در نهایت فکر نمیکنم دیگه سراغ کتابی ازشون برم.
این کار هم مثل توطئه خانوادگی خانوم حسنی بسیار ضعيف نوشته شده. تفاوت کیفی این دو داستان با کارهای دیگه ای که از ایشون خوندم خیلی زیاد هست. هر دو داستان به یک شکل و با یک درونمایه نوشته شدند و در هر دو شخصیت های اصلی کشش و جذابیتی در خواننده ایجاد نمی کنند.