Jump to ratings and reviews
Rate this book

زبان و شبه‌زبان، فرهنگ و شبه‌فرهنگ

Rate this book
چاپ ۱۳۹۷

186 pages, Hardcover

Published April 1, 2018

Loading...
Loading...

About the author

آرامش دوستدار

6 books37 followers
آرامش دوستدار، در سال ۱۳۱۰ ه.ش در تهران متولد شد. او برادرزاده احسان الله خان دوستدار است. او در سال ۱۳۳۷ ه.ش برای تحصیل فلسفه به آلمان رفت و در سال ۱۳۵۰ ه.ش مدرک دکترا در رشته اصلی فلسفه و رشته‌های جنبی روانشناسی و دین‌شناسی تطبیقی را از دانشگاه بن دریافت کرد. عنوان رساله دکتری دوستدار «رابطه اخلاق و اراده‌ی سلطه‌گرا در آثار نیچه» بود. وی از سال ۱۳۵۱ ه.ش تا ۱۳۵۸ ه.ش به عنوان استاد به تدریس در گروه فلسفه دانشگاه تهران پرداخت و در پی بسته شدن دانشگاه ها؛ موسوم به انقلاب فرهنگی ایران از دانشگاه اخراج شد و دیگر بار به آلمان مهاجرت کرد. درنهایت، ایشان در تاریخ ۵ آبان ۱۴۰۰ در سن ۹۰ سالگی در شهر کلن آلمان، دیده از جهان فروبست.

از آرامش دوستدار تا کنون چهار کتاب به زبان فارسی و تعدادی مقاله و ترجمه چاپ شده است.

کتاب ها
ملاحظات فلسفی در دین و علم، نشر آگه، تهران، ۱۳۵۹
امتناع تفکر در فرهنگ دینی، انتشارات خاوران، پاریس، ۱۳۷۰
درخشش‌های تیره، انتشارات خاوران، پاریس، ۲۰۰۴
خویشاوندی پنهان، انتشارات فروغ و نشر دنا، کلن، ۱۳۸۷

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (50%)
4 stars
1 (10%)
3 stars
1 (10%)
2 stars
1 (10%)
1 star
2 (20%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for hamid.
526 reviews
May 6, 2023
به پایانِ سخن رسیدیم اما نکته اینجاست که این پایان سرآغازی بشود در گمان بردن و از نو بازدیدن. نوشته ی ماشاالله آجودانی را بخوانیم درباره ی دوستدار که پس از درگذشت او منتشر شد. ورنه که ما در خیالِ خامِ همان سودای احمقانه ی هزاران ساله ی خویشیم و هیچ

ایران تاب پرسشگری‌های او را نداشته است. گویی از سرِ ما زیاد بوده است. در اشاره به ایران، صرفاً به نظام سیاسیِ ستمکار و ویرانگر ایران نظر ندارم، به نظام فرهنگی و ساختارهای ریزودرشت نهادهای آموزشی آن هم نظر دارم، ساختارها و نهادهایی که در همه‌ی این سال‌ها به شیوه‌ای آشکار با اندیشیدن و نقد و تفکر انتقادی سر جدال و دشمنی داشته است. یعنی این فقط حکومت و حکومت‌گران نبوده‌اند که با آرامش دوستدار و شیوه‌های انتقادی اندیشه‌های او سر ستیز و دشمنی داشته‌اند، ما هم در برخورد با او و در تحریف و سانسور اندیشه‌های او دست‌کمی از حکومت‌ها و دولتمان نداشته‌ایم
وقتی در برهوت بی‌کسی و بی‌فکری ما، دوستدار نامه‌ای اعتراض‌آمیز و روشنگر به هابرماس، فیلسوف آلمانی، نوشت و موقعیت تاریخی و فرهنگی ما را رسوا کرد، سه تن از ایرانیانِ درس‌خوانده و تحصیل‌کرده و صاحبِ سِمت در دانشگاه‌های غرب، نامه‌ای علیه دوستدار به هابرماس نوشتند و در هتک حرمت او سنگ تمام گذاشتند. به شیوه‌ی آخوندی او را خلع لباس کردند و به تعصب و جزم‌اندیشی، ایران‌ستیزی و اسلام‌ستیزی و نژادپرستی متهم کردند و نوشتند: تنها هدف ما در نگاشتن این نامه این بود که شهادت دهیم آرامش دوستدار نه از سوی ایرانیان بلکه تنها از سوی خویش سخن می‌گوید و آنچه می‌گوید، تنها نمایانگر ابتذال تخیلات شخص اوست
راستی دوستدار در کجای جهان و چه وقتی ادعا کرده بود که نماینده‌ی ایرانیان است که نیازی به تکذیب داشته باشد؟ گاه «دروغ» به تمام معنی کلمه به ابتذال کشیده می‌شود.
چاپ و نشر کتاب‌های دوستدار در خارج از ایران به نوعی حادثه می‌مانست، حادثه‌ای که بنیادهای مأنوس ذهن واداده‌ی ما را به چالش می‌کشید
کتاب درخشش‌های تیره‌ی او تنها افشاگر موقف ناپرسایی و بی‌فکری جریان‌های به‌ظاهر روشن‌فکر و سیاسی و غیرسیاسی نبود، آبی بود که در خوابگه همه‌ی ما ریخته شد. نخستین بار در سایه‌ی نقدنویسی و پرسش‌انگیزی‌های او بود که خویشاوندی کهنسال همه‌ی ‌ما، از چپ و راست، مذهبی و غیرمذهبی، این‌کاره و آن‌کاره رو شد؛ رو شد تا نشان دهد در بساط روشن‌فکری ایران چیزی اساسی به نام تفکر و اندیشیدن مدرن وجود ندارد. ما در برهوت نقد و تفکر، ادای اندیشیدن درمی‌آورده‌ایم
کتاب مهم او، امتناع تفکر در فرهنگ دینی، بنیان‌های تاریخی و فرهنگی ما را لرزاند و کار نقد و پرسشگری را نخستین بار به سرچشمه‌های تاریخ و فرهنگ و فرهنگ دینی ما برکشاند. در این پرسشگری‌ها و تحلیل‌های اساسی، گاه لغزش‌های اساسی هم روی می‌داد. من خود با او بر سر پاره‌ای از دیدگاه‌هایش درباره‌ی عرفان ایرانی و میراث شعر فارسی اختلاف‌نظر داشته‌ام؛ یعنی این مسئله را به‌گونه‌ای دیگر می‌دیدم اما هرگز در اعتبار شیوه‌های پرسشگری او در نقد این میراث توانمند فرهنگ ما شک نکردم
هنوز پرسش‌های او، پرسش‌های اساسی ماست که بی‌پاسخ مانده‌اند. زبان بُرّا و بی‌پروای او نخستین بار سنت مجامله و محابا را در هم شکسته؛ سنت مجامله‌ای که ما را از پرداختن به اساسی‌ترین مسائل باز می‌داشت و باز می‌دارد. تعارف و زبان‌بازی و چاپلوسی‌های زبانی در کار او محلی نداشت. او نخستین بار به‌صراحت نشان داد که هیچ متنی، حتی متن بزرگ‌تر دین، و فرهنگ دینی ما هم، مقدس و غیرقابل‌نقد نیست. همه‌چیز در چنبره‌ی نقد او روشنی می‌گرفت و از تاریکی به وضوح می‌آمد. در ذهن او چیزی وجود نداشت که بتواند از تیررس نقد بگریزد و این در میان ما ایرانی‌ها به‌تمام‌معنی نایاب بود. آخرین کتابش، زبان و شبه زبان، فرهنگ و شبه فرهنگ، نمونه‌ی درخشانی از نقد را در عمل به ما نشان داد. تهی‌دستی ما در کتاب او به‌طرز دردناکی آشکار شد. نقد او را در این کتاب بر کارهای اخیر دکتر شایگان بخوانید تا ببینید چه می‌گویم. چه بوده‌ایم و چگونه زیسته‌ایم؛ در عرصه‌ی فرهنگ جهانی با همه‌ی ادعاهایمان
هنوز نوشته‌های آرامش دوستدار به‌معنی واقعی کلمه، نقد نشده‌اند. دو نقدی که در ایران و خارج از ایران بر بنیادهای اصلی تز او نوشته شده‌اند، هنوز خام و نافرجام‌اند و چیزی جدی درباره‌ی کار اصلی او نگفته‌اند. اینها را نقدهای جدلی می‌نامم. در نقد جدلی، کار درخشان دوستدار و اهمیت این کارِ درخشان از چشم خواننده دور می‌ماند یا عمداً پنهان نگه داشته می‌شود
کارهای او نیاز به نقدهای جدی‌تر، غیرجدلی‌تر و منصفانه دارد و این ظاهراً از عهده‌ی نسل ما خارج بوده است. دوستدار با نقدهایش و نوشته‌هایش ما را رها نمی‌کند. او با کتاب‌هایش همیشه مزاحم ماست. زنده‌ی واقعی است و ایران همچنان به این مزاحم نقّاد و نوشته‌هایش نیاز دارد.


شانزدهم اردی بهشت یکهزاروچهارصدودوتا هیچ در هیچ و تا پایانِ ماجرای این سرزمین هیچ
Profile Image for Sina khozeimeh.
27 reviews37 followers
December 6, 2022
مرگ هیچگاه خبر نمی‌کند. متن‌نویس نمی‌داند چه وقت می‌میرد، پس نبشتن آخرین کتاب می‌تواند شانس نویسنده یا متفکری باشد که در طول عمر پروژه‌ای فکری را می‌پروراند. زبان و شبه‌زبان، فرهنگ و شبه‌فرهنگ کتابِ در خورِ شأنی‌ست به عنوان «آخرین کتاب». آرامش دوستدار پس از نبشتنِ کتاب‌های متعدد در این کتاب که آخرینِ اوست، با ریشه‌ها سر و کار دارد، ریشه‌ی فکر یا ریشه‌ی امتناع از فکر یعنی زبان، ممکن است گمان ببرید که راه مفّر یا گریزگاهی برای تباهی‌ای که در آنیم، پیشِ پایمان نگذاشته است، درست است گمانم ولی برای فهمیدنِ وضعیتی که در آن بوده‌ایم و در آنیم و تا صد سال دیگر هم در آن خواهیم ماند، خواندنِ این کتاب واجب می‌نماید. این کتاب آتشِ جهنمی که در آنیم را بخوبی می‌شناساندمان. نثرِ کتاب مشکل است و این سختی، سرعت را در خواندن پایین می‌آورد به نفعِ فهمی که مدام صعود می‌کند و کتاب را در وجودمان ته‌نشین.
نوشتن از زبان و شبه‌زبان، فرهنگ و شبه فرهنگ آسان نیست، باید از دریای این کتابِ نه‌چندان‌قطور سهمی بُرد، هرکس به قدرِ توانِ خویش، این کتاب را خواندنی‌تر از تمام کتابهای دوستدار می‌دانم.
متن به کتاب‌های پیشین و تعاریفِ قراردادیِ دوستدار از بعضی مضامین وابسته است، پس برای آن‌ها که پیش‌تر او را خوانده‌اند بیشتر قابلِ بهره‌مندی‌ست و برای آن‌ها که دوستدار را تا پیش از این نخوانده‌اند، سخت‌تر ولی باز هم قابل بهره‌مندی.
این «آخرین کتاب» پیشنهاد خواندن است از سویِ این دوزخی که منم.
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
558 reviews1 follower
Read
February 1, 2026


آنچه مرا به نوشتن این گفتار برانگیخته وضع اسفناک، وخیم، تهی‌دست و پرمدعای فرهنگ زبانی فکری ما در این شصت سال گذشته است که در سایه‌اش رستاخیز اسلامی از قعر خود در ما برون جوشیده تا همه‌چیز را برای یک ابدیت دیگر از نو قبضه کند و یکسان و یکنواخت سازد... من وظیفۀ خود دانستم که جوش و خروش‌های نامرئی آن‌ها را برملا کنم و مکانیسم آن‌ها را بشناسانم، نه از راه دلسوزی به حال مردمی که برای سرنگون ساختن خود به چاه بازگشایی شدۀ اسلام سرازپا نمی‌شناختند، بلکه چون این نوآوری فرهنگی را اهانت فکری به خودم می‌دانم که قهراً یکی از نویسندگان این سرزمینم (دوستدار، ۱۳۹۸: ۵).

آرامش دوستدار (۱۳۱۰-۱۴۰۰) را هرچند با کتاب امتناع تفکر در فرهنگ دینی می‌شناسند، اما برخی کتاب «زبان و شبه‌زبان فرهنگ و شبه‌فرهنگ» او را، که در سال ۱۳۹۷ به چاپ رسید، مهم‌ترین اثر وی می‌خوانند که به مانند سایر نوشته‌هایش از قلمی سلیس و روان برخوردار نیست.

آرامش دوستدار در این کتاب خود ضمن این‌که محمدرضا پهلوی را مبتلا به بیماریِ دینی خوانده است (همان: ۷۲)، به دشمنی شدید و مخالفت صریح با اسلام پرداخته (همان:۹۰-۱۱۰-۱۲۲-۱۳۱) و تشیع را مذهبی دروغین و ساختگی شمرده است که مردم ایران سنگ مظلومیت آن را به سینه می‌زنند (همان: ۷۲). او بر کسانی هم که خود را وارثان ایران باستان می‌دانند، می‌تازد و معتقد است آنچه در این هزاروصد سال در سرزمین ما به وجود آمده است، نسبت به پیشینۀ ایرانی‌اش، نه خلوص زبانی دارد و نه خلوص فرهنگی بلکه معجونی است از اعتیاد فطری‌شدۀ ما به اسلام که از زبان آن جوهر اسلام می‌چکد (همان: ۲۴-۲۵) و سراپای فرهنگ آن را دوال‌پای دین اسلام تابوپیچ کرده است (همان: ۹۰).

دوستدار، که از فارغ‌التحصیلان رشتۀ فلسفه است، معتقد است فرهنگ ایران فاقد فلسفه بوده و آنچه هزارسال پیش به کوشش کسانی چون ابن‌سینا – که در زمانۀ خودش ذهن کم‌مانندی داشت – مطرح شده بازگویی اسلامی فلسفۀ ارسطو است. و تازه آن را نیز عرفان و کلام سربه‌نیست کرده است (همان: ۵۲-۵۳).

آرامش دوستدار بر آن باور است که فرهنگ زبانی ایران شعر است که در سلطۀ احمقانۀ عرفان، عقل ما را خورده است. و یکی از بهترین کتاب‌های کلاسیک که در زمینۀ عرفان و زدودن عقل نگاشته شده است، تذکرة‌الاولیای عطار است (همان: ۸۶-۱۲۲). شاعران ما از رودکی تا نیمایوشیج زمینه‌ساز دروغ بوده‌اند. به‌عنوان مثال بارها گفته‌اند و نوشته‌اند که حافظ، شاعری که برخی از شعرهای او را باید بندتنبانی شمرد (همان: ۱۴)، مسلمان نبوده بلکه شرابخواری خوشخوان بوده است! انگار که این‌ها با هم در تضاد هستند و حال آن‌که حافظ را به همین سبب باید مسلمان دانست (همان: ۷۲).

منکر زیبایی عموماً سحرآمیز و آهنگین اشعار حافظ، که آنی خواننده را به آسمان می‌برد و آنی دیگر به زمین می‌ساید، نمی‌توان شد (همان: ۱۵۶) اما بی‌آن‌که خللی بر ارزش ادبی فردوسی، خیام، مولوی، سعدی و حافظ وارد آید، هیچ‌یک حتی خیام را، که در میان قدمای ما متمایز و شاید هم ممتاز است، نمی‌توان متفکر دانست (همان: ۱۵۲-۱۶۳). مولوی که سرسپردۀ خدای اسلامی بوده شرارت‌ها و عربده‌جویی‌ها داشته است (همان: ۱۳۱). آثار سعدی را هم بااین‌همه آیات و احادیث که در نظم و نثرش آمده، نه می‌توان حاصل درایت و تجربۀ شخص او دانست و نه میراث بازپرورده‌ای از پند و اندرزهای دورۀ ساسانی (همان: ۱۴۲-۱۴۳). چنان‌که ستایش فردوسی از اندیشه و خِرَد در برابر گردش آسمان، که نیک و بدش به فرمان خداست، طبیعتاً زایل می‌شود. لذا متفکر دانستن فردوسی آن‌طور که داریوش شایگان در کتاب پنج اقلیم آورده است نه تنها نادرست که مطلقاً زاید است (همان: ۱۵۲-۱۵۳)‌.

ما متفکر نداریم و به معنای غربی هیچ‌گاه نداشته‌ایم و هرگز شرنگ اندیشیدن را نچشیده‌ایم (همان: ۶۱). اگر سخنان ابن‌مقفع و اندیشه‌های محمد بن زکریای رازی را نادیده بگیریم، هیچ اتفاق تکان‌دهنده و بیدارکنندۀ درخور اعتنایی در فرهنگ ایران نیفتاده است و در سراسر فرهنگ ما از آغاز تا کنون فقط دو نفر اندیشیده‌اند: ابن‌مقفع و زکریای رازی (همان: ۷۵-۱۲۱).

دکتر آرامش دوستدار، که به جزم‌اندیشی متهم شده است، برخلاف افراد متعددی که به تمجید از مردم ایران پرداخته‌اند و آنان را افرادی فهیم و بافرهنگ خوانده‌اند، ایرانیان را مردمانی نادان و بی‌مایه معرفی می‌کند (همان: ۱۹-۶۰-۷۵-۱۲۱-۱۵۱) و می‌نویسد:

چندده‌میلیون ایرانی مسلمان هست که در خمینی یا جانشینش امام یا مقتدای خودشان را می‌بینند؟ برگه‌ای از این گویاتر و آشکارتر و متقن‌تر برای جهل و سیه‌روزی تاریخی- فرهنگی (همان: ۶۰)؟!

او افرادی را که معتقدند زبان عربی نه تنها نتوانسته آسیب جدّی به زبان ما وارد کند بلکه زبان ما را غنی‌تر ساخته است، مورد تمسخر قرار داده (همان: ۲۰) و بر آن باور است که فارسی کنونی، زبانی لنگ و خزنده و بی‌دست‌وپا است (همان: ۲۸). هرچند اذعان کرده است که جانشین کردن واژه‌های فارسیِ نبش قبرشده یا نوساخته نیز دردی را دوا نکرده و حتی سبب زمین‌گیرتر شدن زبان می‌شود (همان: ۲۷). لذا زبان این دورۀ به اصطلاح مدرن شدۀ ما را نسبت به دورۀ سنتش شبه‌زبان و فرهنگ آن را شبه‌فرهنگ می‌نامد و متذکر می‌شود که شبه‌زبان ابزاری است برای ساختن شبه‌فرهنگ همراه با هیاهویی که برای نشان دادن وفاداری‌مان به قدما در نبش قبر سنت راه می‌اندازیم و میانمایگی‌هامان را لو یا جلا می‌دهیم (همان: ۱۰). به‌عنوان مثال ترجمه و برابرهای فارسی و تازۀ شمس‌الدین ادیب سلطانی بیگانه‌تر از دیگر ترجمه‌هاست و بدان می‌ماند که عمامه را از سر آخوند برداریم و به‌جای آن کلاه‌شاپو یا کاسکت یا سرپوش بیسبال بگذاریم و گمان کنیم که آخوند تغییر ماهیت داده است (همان: ۴۷ الی۴۹).

دکتر آرامش دوستدار در این کتابِ خود به نقد داریوش شایگان (همان: ۱۳۴ الی۱۶۵) و ابراهیم گلستان - که در نامه به سیمین دانشور از اسلام دفاع کرده است – پرداخته (همان: ۲۳) و در ادامه ضمن دلیر و بافرهنگ خواندن شاپور بختیار (همان: ۴۳)، از کتاب سیر حکمت در اروپا تمجید می‌کند؛ چراکه معتقد است این کتاب محمدعلی فروغی در عین فروتنی و بی‌ادعایی، از زبانی روان برخوردار بوده و هنوز طراوتش را با احاطه‌ای که بر موضوعات مطرح‌شده داشته است، از دست نداده است (همان: ۵۷).

منبع:

_ دوستدار، آرامش، ۱۳۹۸، زبان و شبه‌زبان فرهنگ و شبه‌فرهنگ، کلن، فروغ.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews