مسرحية البروفيسور تاران لـ للآديب الفرنسي الشهير آرتور آداموف هي اللقاء الثاني لي معه بعد مسرحيته كما كنا لا شك أن المسرحية تتبع أدب التلاعب بالعقول .. فأنت إلي آخر المسرحية لم تصدر حكمك بعد، ولم تقرر حقا من هو تاران الذي تستمع له وهل هو حقا كما يبدو .. أو كما يقول .. أو كما يدعي .. أم لا ؟ هذا النوع من الأدب يثير الفضول حقا ، سواء قرأته أم استمعت إليه
لقائي الثالث مع الأديب الفرنسي الذي اختص بالإبحار داخل النفس البشرية آرتور آداموف بعد (كما كنا) و(العربة) استمعت إلى مسرحيته (البروفيسور تاران ) ...................... رأيي الشخصي بكثير من الرمزية و الغموض و اللايقين يلقي آداموف الضوء في هذه المسرحية عن مأساة البروفيسور تاران الأستاذ الجامعي المتفاني في عمله والذي لا يجد التقدير من المجتمع فتارة يجد نفسه متهماً من قبل صبية (برغم ان القانون لا يأخذ بعين الإعتبار كلام الأطفال) و تارة أخرى يضطر لدفع غرامة لعمل لم يقم به و حتى الصحافة لم تشر إلى ما قدمه من علم و من العجيب أنها لم تعرف ما اسمه بل و تطلق عليه اسماً اخر يضطر للسفر خارج البلاد للبحث عن وظيفة لكنه يتخلى عن علمه عندما لا يجد فرصة فتصبح الدنيا في عينيه كاللون الرمادي ........... قصة مأساوية من قلب الحياة اليومية تتسم فيها الأحداث و الحوارات بكثير من الرسائل المبطنة والعكسية و كما تقول العزيزة ناهد هذا النوع من الأدب يثير الفضول حقا ، سواء قرأته أم استمعت إليه
آرتور آدامو 1908 - 1970، یکی از پیشگامان "تیاتر بیهودگی"ست. او در روسیه به دنیا آمد، و به دلیل از دست رفتن تمام ثروت پدر در 1917، همراه خانواده به فرانسه آمد، و زبان فرانسه به زبان اولش تبدیل شد. پس از جنگ اول جهانی با "سوررئالیست"ها در پاریس آشنا شد و از همان زمان به نوشتن پرداخت. ابتدا تحت تاثیر برتولد برشت، آثارش سرشار از عناصر سیاسی و اجتماعی بود. در نمایش نامه ی "استاد تاران" که در 1953 منتشر شده، مازوخیسم (خودآزاری) را ابزاری دفاعی علیه مرگ می شناسد. آثار آدامو اغلب در نقد عناصر جامعه ی فرانسه است. او در اواخر عمر به الکل و مواد مخدر روی آورد و زیاده روی در استعمال مواد مخدر، سبب مرگش شد. "استاد تاران" توسط ابوالحسن نجفی به فارسی برگردانده شده و انتشارات زمان آن را در 1349 منتشر کرده است.
this was so much giving the trial by kafka, and also all the emphasis on the unidirectional voyeurism was interesting when mixed with a disordered psychology. but did I like it personally? I found it abject and horrendous to be fair.
Beautiful ending! Rejecting the nonsensical order of the modern world, I would say. Clothes represent civilization. Taking them off can be interpreted as a return to the natural self, rejecting civilization. Standing on tiptoe, he puts effort to hang the map on the wall. Now that he succeeded "in hanging the map on the wall" he is able to see it broadly. He studied so hard for many years to be able to understand the world. But the more he covered a distance, the more he was alienated from it. Because the modern world was "grey, uniform", and "absolutely empty". Taranne is disappointed. For all those years spent in academy, education, science, and scholarship. But for what? For this obstinate emptiness? Him turning his back to the audience, to the world, is a protest, a rejection. Taking off clothes is an act of resigning from civilization.
موقعیتها قابل تجسم، و متن روان است، و ساختار «رویا»گونهای که ظاهراً مدنظر بوده در ذهن مجسم میشود (غیر از این هم گمانم نباید انتظار داشت از کسی در سطح آداموف)؛ اما من نتوانستم هیچ حس همدردی یا اساساً هیچ ارتباطی با این «پروفسور تاران» برقرار کنم. انگار منتظری نوری از زاویهای تابانده شود در داستان، تا چیز جدیدی ببینی، ولی داستان تمام میشود و تو هنوز منتظری.