مرور چند هزار عکس برای گزیدن و برگزیدنِ چند ده تا از آنها برای «نگاهم کن! خیالم کن!» من را چنان با سیمای خونین دنیای امروز مواجه کرد که پس از هر گردشی و بازگشتن به میزِ کارم روان خود را افسرده و سیمای خود را خونین میدیدم. این، حقیقت و واقعیتِ زندگیِ سیاسی و اجتماعیِ معاصرِ دنیای ماست. دنیایی که ما در ملتهبترین منطقهی آن زندگی میکنیم. پس، مواجههی ما با عکاسی نیز به قرارِ شیوهی زندگیِ ما، تأویلِ ما از زندگیِ خود و زندگیِ پیرامونیانمان خواهد بود. زندگیای انباشته شده با خبر و عکسِ قتلها، ترورها، بمبگذاریها، و هر گونه حادثهی شرار تبارِ دیگر. پس، به این اعتبار نگاهِ من به عکسهای «نگاهم کن! خیالم کن!» نیز بر اساسِ تفسیر و تأویل و نگاه و خوانشِ شخصیام، و توجه و حساسیتم نسبت به زندگی و آلام، و در صورت وجودش خوشیها و شادیهای مردمان بودهاست.
دیدن عکسهایی که به ترتیب تاریخ، از اختراع دوربین تا حال حاضر، چیده شدهاند، دستکم یک چیز را آشکار میکند: وقاحتِ جنگ. بسیاری از عکسها به جنگهای تحمیلی و داخلی و انقلابهای خونین و جای خالی سربازانِ از جنگبرنگشته میپردازد. تعدادی هم به کافهها و زنان. اما دستهی نخستِ عکسها بودند که در ذهن لااقل من برای مدتی طولانی ثبت شدند. و از اینجا بود که معنای زندگی آیندهی نه چندان دورم را یافتم: جراح جنگ. (این عکس) نثر نویسنده را نپسندیدم و بنظرم متظاهرانه رسید، با زیرنویسهایی که بدیهیات را توضیح میدهند. اما با این همه، داشتن چنین مجموعهای در زمانهی ابتذالِ عکاسانهی اینستاگرامی غنیمت است. کریممسیحی، موشکافانه، بیشتر شبیه یک کارگاه تا یک منتقد هنری، عکسها را توضیح داده است و دیدگاه من را به عکاسی بازتر کرد.
این کتاب رو از طاقچه خریدم و هر زمان که بین کلاسهام تایم خالی داشتم، یه جستار ازش رو میخوندم. اوایل خیلی برام جالب و جدید بود. نگاهی که نویسنده به جزئیات عکسها داشت و بیشتر از همه ایدهی نگاه کردن و خیال کردن فوقالعاده جذاب بود. ولی رفته رفته اثر عنصرِ خیال کم شد و نویسنده بیشتر از واقعیتِ پشت هر عکس و عکاس میگفت که باعث میشد از علاقهم به خوندن کتاب کم بشه. جدای از جستارها، چیزهای زیادی راجع به عکاسی و اهمیت کادربندی و فوکوس فهمیدم که قبل از این چندان توجهی نداشتم. متوجه شدم که مفهوم هر عکس مستقل از سوژه، تا حد زیادی به کادر بستگی داره. نگاهِ نویسنده به موضوعات مختلف رو دوست داشتم و گاهی از زوایایی که به عکس نگاه میکرد متعجب میشدم. برام جدید و تا حدی جالب بود.
در نشستی که چند سال پیش در مشهد برگزار شد و من افتخار این رو داشتم که کمی هم صحبت یوریک کریم مسیحی بشم این رو به من ثابت کرد که جدای از عکاسی ایشون بیشتر دغدغه ادبیات دارن. یوریک اعتقاد داشت که هنرمند با زبانی خاص فکر میکنه و هرچقدر اون زبان غنای بیشتری داشته باشه آثار فاخرتری میتونه خلق کنه و این رو میشه تعمیم داد به جامعه و گفت جامعهای که زبان فاخرتری داره هنرمندان و آثار فاخرتری هم خواهد داشت. در این کتاب کریم مسیحی عکاس و نویسنده، ۴۷ عکس رو انتخاب کرده و با ظرافتی خاص به توصیف و نه نقد تصاویر پرداخته که برای علاقه مندان به عکاسی مثل کلاس درس و برای دیگران مثل کتاب داستان جذابه. در کتاب غمی مستتر هست و بیشتر عکسهای انتخابی دردی رو به تصویر کشیدن که نویسنده در اول کتاب به اون اشاره میکنه و این رو ناشی از دنیای پر آشوب امروز و منطقه میدونه و مینویسه “ ثبت سیمای خونین دنیای امروز ما واقعیتی بود که عکاسی داشت بی سر و صدا مرتکب میشد، بی سروصدا از آن رو که از شدت آشکار بودن به چشم نمیآید. “
۲.۵ همون اول نوشته بود که رسمالخط براساس نظر مولفه. این هیچی. خودش سعی کرد از خودش دفاع کنه. به جستار خاصی بر نخوردم؛ یادداشتی که احساس کنم به خوندنش نیاز داشتم. بیشتر توصیفی از عکسهاست و کمی روایت تاریخی. گاهی هم به زندگینامهٔ عکاس میپردازه. در کل برای تمرین دقیقتر دیدن عکسها و گرفتن یهسری اطلاعات خوبه. توی هر جستار به یهسری عکس دیگه اشاره میکنه؛ بعد اون عکسا کجان؟ آخر کتاب. تصور کنید وقتی دارید پیدیاف میخونید باید از صفحهٔ مثلاً ۲۰ برید صفحهٔ ۲۰۰. بعد حالا شرح این عکس صفحهٔ ۲۰۰ هم دهصفحه جلوتره. :)) توی کتاب کاغذی مشکلی نیست ولی برای نسخهٔ الکترونیک بهتره هر عکس، آخر جستار باشه. همین دیگه. سخنی نیست.
از عکس دیدن لذت میبرم، واسه همین هم خوندن این کتاب لذت بخش بود. الزاما با همه گفتههای نویسنده درباره عکسها هم نظر نبودم اما دیدگاههای جالبی درباره هر عکس ارائه داده بود. ابتدای کتاب نوشته بود رسمالخط کتاب با دیدگاه مولف منطبق هست. برای همین از نظر نگارش متفاوت بود کمی.