ظاهرا این نوشتار کوتاه ۱۲ صفحه ای که خواندنش بیش از یک ربع زمان نمی برد، بخشی از کتاب "زندگی و زمانه ی احمد کسروی"هست که خود آن کتاب شامل سه بخش: "زندگانی من، ده سال در عدلیه و چرا از عدلیه بیرون آمدم" می باشد
آنچنان که در پیشانی کتاب آمده، این مطلب، بخشی از سخنرانی کسروی از خاطرات و پیشامدهای حساس زندگی اش [خارج شدن یا در واقع اخراج شدن از دادگستری] بوده که در آذر ۱۳۲۳ توسط وی ایراد شده و بعدها به روی کاغذ منتقل شده است
اما ماجرا از چه قرار است؟
کسروی این طور شروع می کند:
"می گویند آن زمان که در عدلیه می بودم [حوالی ۱۳۰۸] به ناموس زن شاطر حبیب تجاوز کرده ام...و اینگونه سخنها اگرچه از زبان یک دزد در آید، جا در دلها تواند گرفت..."
و بعد می پردازد به اینکه حقیقت ماجرا از چه قرار است و شایع شدن این قضیه مربوط می شود به محکوم شدن دربار در پرونده ی اوین توسط کسروی و خشمگین شدن داور و تیمورتاش و فاضل الملک که به دنبالش، نامبردگان در پی تسویه حساب بر می آیند و الباقی داستان از قرار اخراج از عدلیه و محروم شدن از وکالت و قضاوت و ...
غیر از این هم، کسروی می گوید که بعد از نوشتن نامه به رضاشاه [به درخواست یکی از دوستانش-سردبیر یکی از روزنامه های وقت تبریز] که در آن نظرش را در مورد عدلیه و قاعدتا داور و یارانش بازگو کرده بوده، نامه به لطایف الحیلی، عدل از دفتر داور سر در می آورد و بعد از آن دوباره روز از نو روزی از نو....تا جایی که حتی "تریاکی" بودن کسروی هم نقل محافل می شود که البته وی در این نوشتار، در این خصوص هم به توضیحات و رفع اتهاماتش می پردازد
از خلال مطالب کسروی، فساد دستگاه عدلیه، زیرآب زنی های بی پایان، تسویه حساب های شخصی و رشوه خواری و تلاش برای زمین زدن دیگری، بیش از هر چیز دیگر مشهود بود
در مجموع کتاب چندان هیجان زاید الوصفی برای من نداشت اما باید بنویسم که از بیان بی پروای کسروی لذت بردم
و برای هزارمین بار هم متعجب شدم از اینکه چقدر ما مدام تکرار می شویم، تعجبی که دیگر تبدیل به یک عادت شده
فقط جدی دلم می خواهد بدانم که چرا ما تغییر نمی کنیم!؟
چقدر اخلاق و روحیاتمان به نسبت آدم های این ماجرا که زندگان حدود صدسال پیش بوده اند فرق کرده است؟
صدسال، واقعا فرصت کمی برای تحول بوده است؟
چه دور برگردان دایره وار و مضحکی شده است این تاریخ