اولین شمارهٔ «وزن دنیا»، با پروندهای درباره نیما یوشیج و با آثاری متعدد از شاعران استانهای تهران، آذربایجان شرقی، بوشهر، خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان، فارس، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد، گیلان، لرستان، یزد و شعر شاعران آنسوی مرزها در اولین روز خرداد ۹۸ منتشر شده است.
در بخشی از مطلب ورودی این مجله درباره «وزن دنیا» آمده است: «وزن دنیا، کجای شعر ایستاده است؟ وزن دنیا ماهنامهای از شعر لبالب و خانهٔ شعر است. وزن دنیا میخواهد کنار برنای پیر شعر بنشیند و از هجمه « دلتان خوش است! چه کسی شعر میخواند» نترسد و زیر نام مستقل و بلند شعر فارسی، مجلهای مستقل باشد که دستش روی زانوی خودش است و امیدش به خیالِ شاعران ایران. »
ایده و هدف مجله و ماهنامه ی شعر وزن دنیا جالب بود :) اما بیشتر شعرهاش به دل من ننشست ، البته به جز یه سری از شعرا که دوستشون داشتم ✌🏼 شماره های بعدی رو نمیخونم ولی خب ایده ی مجله رو دوست داشتم :) ——»رسانه شعر ایران برای شنیده شدن شعر هایی که شاعر های تازه و کمتر شناخته شده سرودن :) 🌼🌱بامزه هست :)
ایدهی مجله به جای خود عالیاست: گزیدهی اشعار فارسی فارق از مرز و اشعار ایرانی فارق از زبان یا گویش. جدای از ایدهی خوب مجله و به استثنای چند شعر خوب، بیشتر شعرها به دلم ننشستند. مشکل اصلی من درک معنی اکثر شعرهای منثور بود.
آشنایی با زندگی تراژیک هوشنگ بادیهنشین و تعداد کمی از کارهایش بسیار جالب و درعین حال غمانگیز بود. به قول وی «زندگی هزاران مرگ است و مرگ یک مرگ». بخشی دیگر به معرفی مجموعه شعر علیرضا آبیز به نام «خط سیاه، متروی لندن» اختصاص دارد. خطوط کمی از شعرهایش که در تحلیلها و معرفیها درج شده بود را دوست داشتم و احتمالاً به زودی کل مجموعه را خواهم خواند. بخش دیگر مجله نظرسنجی در مور شعرهای نیما یوشیج از میان چهرههای ادبی معاصر است که در آن هرچهره در کنار انتخاب ده شعر برتر، یک شعر را نیز شرح میدهد. ناگفته نماند که در صفحهبندی و نقاشیهای مجله سلیقهی زیادی بهکار رفته است.
در مجموع این مجله در شکلگیری سلیقهی شعری میتواند مفید باشد. شعرهای مورد علاقهی من در این شماره شعرهای «حسن بهرامی» از گچساران صفحههای ۱۰۰ و ۱۰۱ بودند:
شب و طبلِ تگرگ و دادِ باد و رقصِ برگ انگار همایون و بنان و دلکش و کلهر کنار هم
در کل شماره ی اول این مجله ی وزین نوید شروع خوبی را می داد کار گرافیکی و صفحه آرایی را بسیار دوست داشتم نقد و بررسی ها هم جذاب بود
شعر ها (مربوط به شعر شاعران معاصر کشور) و در واقع انتخابشان آن طور که یک مجله ی تخصصی شعر باید، چنگی به دل نمی زد به نظرم معیارهای انتخاب خیلی پیروی یک نوع سلیقه ی خاص بود چرا که شعرهای زیادی از لحاظ قالب، اسلوب و محتوا تقریبا به هم شباهت داشتند با این همه این که سیاست و خط مشی مبنی بر انتخاب شعر از سرتاسرکشور است (به جای تمرکزگرایی روی تهران) به باورم موضوعی دلگرم کننده و قابل ستایش است. با اشتیاق و امیدواری بیشتر به سراغ شماره دو خواهم رفت
اشعاری که توی این مجله دیدم اکثراً بیمعنی در بهترین حالت و متظاهرانه در بدترین حالت بود. البته خب نمیشه انتظاری هم داشت ولی باز هم مشکل شاعر و ادیب ایرانی فاصله گرفتن از توده مردم و زبان و رفتار تودهست. وقتی جنبش نخبهگرایی کلمات و ادبیات شدت میگیره، حرف با معنی زدن هم برای این قشر که اساساً با روحیات مردم سر و کله میزنن سختتر میشه.