در داستان این کتاب، گوهرشاد بیگم بانی ساخت مسجد گوهرشاد در مشهد، پس از هزار سال به این مسجد میآید و با ملکهای روبرو میشود که میخواهد مسجد گوهرشاد را خراب کند...
در کتاب «اوسنه ی گوهرشاد» روایتهایی درباره مسجد گوهرشاد، دوران تجدد رضاخانی، واقعه کشتار مردم در این مسجد، شهر پاریس و … ارائه میشود و داستانهایی موازی در قرون گذشته و معاصر مقابل خواننده گذاشته میشود.
رمان تاریخی تخیلی از واقعه مسجد گوهرشاد و گذاشتن کلاه پهلوی و برداشتن حجاب . این کتاب دارای سه داستان موازی هم است که هر سه داستان با واقعه گوهرشاد مرتبط است و توانسته حوادث تاریخی را به زبان ساده بیان می کند.
نمیدونم شاید برای یک نوجوون جذاب باشه اما از نظر من خیلی رمان پخش و پلایی بود. به جز یک قسمت که تلگراف ها و یادداشت های مربوط به واقعه گوهرشاد رو آورده بود، بقیه ی داستان (سبک روایت البته) به دلم ننشست.
اوسنه به گویش مشهدی همون افسانه است...فکر نویسنده و خلاقیتش برای نوشتن کتاب رو دوست داشتم...اینکه خودشو وارد تاریخ کرده و خودشو نزدیک به گوهرشاد تصور کرده..خوب جالبه دیگه... توی صحبت هاش با گوهرشاد به طرز صحبت مردم امروز و مردم چند قرن پیش توجه کرده طوری که کاملا خواننده ی کتاب فاصله زمانی این دو نفر رو داخل داستان با هم حس می کنه... اینکه انقدر برای گوهرشاد احترام بسیار زیادی قائله قابل تقدیره... توی سفر مشهدی که داشتم خوندمش و هر وقت رفتم صحن گوهرشاد مثل داستان فکر می کردم گوهرشاد بیگم روی بام مسجد ایستاده و داره مردمی رو که به پابوس آقا میان تماشا می کنه...
🔵از یک جمله ی کتاب خیلی خوشم اومد: آپارتمان های سر به فلک کشیده ی امروزی هم هنوز نشان از وقف نامه ی تو دارند.چون جاری است،می ماند.مسجد تو، کتابخانه ی تو، نه که چون تو زنِ شاهرخ شاه بودی، نه چون عروس چهارم امیر تیمور گورکانیِ خون ریز بودی، نه چون که قوام الدین شیرازی معمار و طراح مسجدت بود. نه! تنها و تنها چون آقایمان رضا خواسته اند تو بمانی، پس می مانی؛ هم چنان که مانده ای!
ایده ی داستان خوب بود. این که نویسنده برود و قهرمانی که برای مقطع زمانی داستانش نیاز دارد، از یک زمان دیگر بیاورد. شیوه ی روایت هم تا حدودی خلاقانه بود. ولی خب فقط خوب بود و موضوع و ایده ظرفیت این را داشت که خیلی بهتر شود و برای منی که کتاب خاطرات سیاسی بهلول را پیشتر خوانده بودم، یکی دو فصل این کتاب تکراری بود.
دو ستاره صرفا برای بیان تاریخ واقعه گوهرشاد در قالب رمان. هرچند شاید اصلا کتاب را نتوان رمان دانست. سبک جدید حضور نویسنده در کتاب و مزهریزیهای او کتاب را صرفا برای رده سنی نوجوان قابل خواندن میکند.
بد نبود، انقدر جذاب بود که مخاطبش رو قدم به قدم همراه کنه…
مدل روایت کتاب خاص و جالبه هرچند گاهی آزاردهنده هم میشه. نویسنده زیاد وسط روایت میپره و حرف میزنه، گاهی خوبه و گاهی خسته کننده، گاهی جالبه و گاهی لوس 😩
روایت کتاب داستانیه ولی داستان زیادی نداره، انگار نویسنده خواسته یک واقعه تاریخی رو با ادویه داستان ، خوشمزه تر کنه… سعید تشکری تو این کتاب میخواد روایتی از واقعه مسجد گوهرشاد ارائه بده… از قضا نکات خوبی هم داشت. هدف مشخصا روایت تاریخیه، نه داستان گویی، ولی مشکل اصلی اونجاست که سبک کتاب علی الخصوص سبک فانتزی 🤦♀️ کتاب گاهی روایت تاریخیش رو با مشکل مواجه میکنه… حیف که گاهی داستان چنان با فانتزی قاطی میشد که تشخیص تاریخ و تخیل سخت بود. یعنی مخاطب نمیفهمه اینجا داستان بود ، تخیل بود ، تاریخ بود بالاخره چی چی بود …
قسمت های فانتزی کتاب رو نپسندیدم ، یک جور هایی مخاطب رو گیج میکرد، استناد وقایع رو کم میکرد و در نهایت یک روایت محکم دست من رو نمیگرفت.
پایان کتاب هم برام یه جوری بود…
دقیقا نویسنده بعد از اینکه همه حرف های روایت گریش رو زد کتاب رو تمام کرد. البته بی انصافی نکنیم سرنوشت دو سه تا شخصیت داستانی کتاب رو هم در چند خط مشخص کرد اما بعد از بستن کتاب دقیقا همین حس به مخاطب دست میداد که نویسنده روایتش رو گفت و رفت و داستان نخوندم…
از خوندن کتاب پشیمون نیستم ولی حسم بعد اتمام کتاب یه چیزی شبیه این شکلک ها بود 🤔😒🤨😄
با اینکه کانسپت داستان که سفر شخصیتی مثل بانو گوهرشاد در زمان و حتی حضور او در وقایع تاریخی مسجد گوهرشاد بود ایده بسیار جذابیه اما روایت از هم گسسته بود و انتظارم رو اصلا برآورده نکرد... و داستان ضعیف بود. با این وجود خواندنش برای نوجوانان توصیه میشه.