داستان زندگی شهید سید مصطفی موسوی که به صورت داستانی بیان شده است.
از پشت جلد کتاب:
وقتی خیال سید مصطفی راحت شد که مادر سراغ کارهایش رفته برگه دوم ایرا از لای کتابش بیرون کشید و به آقا سید گفت رضایت نامه دوم امضا می کنی؟ آقا سید لبخندی زد و گفت به مامان نگو باشه و بعد نگاهی به چهره خندان پسرش انداخت و گفت حالا که امضا کردم و خیالت راحت شد بگو چرا آنقدر اصرار داری بروی؟ برو دانشگاه درس بخوان الان مملکت ما به آدمهای تحصیل کرده بیشتر احتیاج دارد جنگ حالا حالا ها هست چهره مصطفی جدی و لحنش جدیتر شد نگاهی به چشمان آرام پدر انداخت و گفت شاید جنگ حالا حالا ها تموم نشه اما ممکنه من عوض بشم. هیچ تضمینی نیست که پنج سال دیگه یا دو سال دیگه که درس من تموم شد اون موقع هم همین آدم باشم
روند داستانی کتاب با بقیه کتاب های نشر روایت فتح که موضوع مدافعان حرم را در بر می گیرند متفاوت است. این کتاب تنها نقل خاطرات نیست بلکه مستند داستانی به حساب می آید و برای بنده جذاب تر بود.
اینکه میبینم جوانهای هم سن و حتی کوچکتر از خودم زندگی پربار با خط ذهنی روشن و مشخص رو میگذرونن باعث میشه به فکر فرو برم که چه طور میتونم این مسیر رو برای بچه های خودم روشن کنم؟ اینکه بدونی چی میخوای و هویتت رو بشناسی و بدونی چی این هویت رو بهت میده بزرگترین ارزشه
دومین تجربه ام از خوندن زندگینامه ی شهدا بود.(: قلم نویسنده داستان وار بود. به قدری زیبا و ستودنی بود این کتاب که با وجود حجم کتاب ، متوجه نمیشدی چقدر از داستان رو خوندی! کتابی روان و پر مفهموم و قشنگی بود توصیه میکنم بخونید^^✨️