مجموعه نمایشنامههای اسکاروایلد، شامل هفت نمایشنامهٔ کامل: ورا، دوشس پادووا، بادبزن لیدی ویندرمیر، زن بیاهمیت، شوهر دلخواه، سالومه، اهمیت ارنست بودن و دو نمایشنامهٔ ناقص زنی پوشیده در جواهر، و تراژدی فلورانسی است.
برای پرهیز از حجیم شدن این مجموعه، دو نمایشنامهٔ ورا و دوشس پادووا که از آثار سست و ناموفق وایلد هستند، همراه با دو نمایشنامهٔ ناقص او از این مجموعه حذف شدند.
نمایشنامههای این مجموعه قدرت شگرف تخیل او را آشکار میکنند. چهار نمایشنامهٔ کمدی اجتماعیش: بادبزن لیدی ویندرمیر، زن بیاهمیت، شوهردلخواه، و اهمیت ارنست بودن، توفانوار لندن را تسخیر کردند و در جایگاه آثار برجستهٔ ادبی زبان انگلیسی جای گرفتند.
در حالی که لذت خواندن هر یک از نمایشهای این مجموعه کمتر از تماشای اجرای آن برروی صحنه نیست، سیرتکامل درام نویسی یک هنرمند بزرگ را در این مجموعه میتوان بررسی و تعقیب کرد. دونمایش ورا، و دوشس پادووا، که به ترتیب نخستین و دومین کار دراماتیک اسکاروایلد محسوب میشوند به رغم داشتن زیباییهای کلامی و پردازش ناب ادبی، در میدان شخصیت پردازی و باور پذیر نمودن کسان داستان، با کاستیهایی روبه روهستند. این دو نمایش اجرای تئاتری داشتند ولی با موفقیت روبه رو نشدند. اولی فقط یک هفته بر روی صحنه ماند، و دومی سه هفته؛ و دیگر کسی به سراغشان نرفت.
نمایشهای کمدی وایلد به بیشترین زبانهای جهان ترجمه شده، و اجرای تئاتری داشته، بعدها دستمایهیی برای اقتباسهای سینمایی و اوپرایی و تلویزیونی شده است. نمایش تک پردهٔ سالومه را بیشتر اثری ملو درام به شمار میآورند و آن را مشمول تعریف تراژدی نمیشناسند. از این اثر نیز اقتباسهای اوپرایی و سینمایی و تلویزیونی بسیار شده است. فخامت کلام این اثر، گاه بر فخامت کلام کتاب مقدس معروف به King James شانه میساید. در ترجمه، تا حد توان کوشیدهام که این فخامت بازتاب داشته باشد.
Oscar Fingal O'Fflahertie Wills Wilde was an Irish poet and playwright. After writing in different forms throughout the 1880s, he became one of the most popular playwrights in London in the early 1890s. He is best remembered for his epigrams and plays, his novel The Picture of Dorian Gray, and his criminal conviction for gross indecency for homosexual acts. Wilde's parents were Anglo-Irish intellectuals in Dublin. In his youth, Wilde learned to speak fluent French and German. At university, he read Greats; he demonstrated himself to be an exceptional classicist, first at Trinity College Dublin, then at Magdalen College, Oxford. He became associated with the emerging philosophy of aestheticism, led by two of his tutors, Walter Pater and John Ruskin. After university, Wilde moved to London into fashionable cultural and social circles. Wilde tried his hand at various literary activities: he wrote a play, published a book of poems, lectured in the United States and Canada on "The English Renaissance" in art and interior decoration, and then returned to London where he lectured on his American travels and wrote reviews for various periodicals. Known for his biting wit, flamboyant dress and glittering conversational skill, Wilde became one of the best-known personalities of his day. At the turn of the 1890s, he refined his ideas about the supremacy of art in a series of dialogues and essays, and incorporated themes of decadence, duplicity, and beauty into what would be his only novel, The Picture of Dorian Gray (1890). Wilde returned to drama, writing Salome (1891) in French while in Paris, but it was refused a licence for England due to an absolute prohibition on the portrayal of Biblical subjects on the English stage. Undiscouraged, Wilde produced four society comedies in the early 1890s, which made him one of the most successful playwrights of late-Victorian London. At the height of his fame and success, while An Ideal Husband (1895) and The Importance of Being Earnest (1895) were still being performed in London, Wilde issued a civil writ against John Sholto Douglas, the 9th Marquess of Queensberry for criminal libel. The Marquess was the father of Wilde's lover, Lord Alfred Douglas. The libel hearings unearthed evidence that caused Wilde to drop his charges and led to his own arrest and criminal prosecution for gross indecency with other males. The jury was unable to reach a verdict and so a retrial was ordered. In the second trial Wilde was convicted and sentenced to two years' hard labour, the maximum penalty, and was jailed from 1895 to 1897. During his last year in prison he wrote De Profundis (published posthumously in abridged form in 1905), a long letter that discusses his spiritual journey through his trials and is a dark counterpoint to his earlier philosophy of pleasure. On the day of his release, he caught the overnight steamer to France, never to return to Britain or Ireland. In France and Italy, he wrote his last work, The Ballad of Reading Gaol (1898), a long poem commemorating the harsh rhythms of prison life.
این بشر خیلی مرد ها رو خوب می شناسه و خب امروز هممون می دونیم چرا:) کلا تو کتابهاش زن و مرد زیاد می کنه اما این می تونه بخشی از ویژگی و جذابیت خوندن نمایشنامه هاش باشه. این پنج تا نمایشنامه کاملا تو اتمسفر مشابهی ان که داد میزنه همشون از قلم هوشمندانه ی یک نویسنده میان اما هرکدوم به جدایی لایق تحسین و شگفتی دارن. تو هرکدوم انگار یک نوع از آدم های جامعه رو می شناسیم و واقعا نبوغ آمیزن. با شروع هر نمایشنامه دیگه آماده بودم که تو قلب لندن قرن بیستم دست اسکار رو بگیرم و اوردرسد کنم و آماده ی مهمونی بعدی و دیدن و شنیدن دراماهاشون بشم.
یکی دو سال پیش دوریان گری رو خونده بودم و ههمونجا فهمیدم جنس افکار و سبک زندگی ایشون کاملا مورد پسند و حتی به طرز شدیدی محبوب منه. و قبل از این کتاب هم کتاب ا only dull people are brilliant at breakfast رو خوندم که بهترین جملات و نقل قول های اسکار وایلد در تمام آثارش رو جمع کرده بود و واقعا اولا باعث شد خیلی بیشتر شیفته ی طرزفکرش بشم (بجز یه سری جاها که زیادی زن ستیزانه نظر می داد و بیفی که با ازدواج داشت همه رو میشه رو حساب جامعه ی اون زمان و زندگی و عذاب های خصیش گذاشت. اینجاست که حتی برای اسکار وایلذ عزیزم هم گاهی کینه به دل می گیرم که کاش این همه قرن انقدر قلم دست مردها نبود که هرجور خودشون فقط خودشون از زن و ازدواج برداشت می کنن بنویسن و موندگارش کنن. همیشه به تاثیر گسترده ای که روی تک تک مردهایی که مثلا یکی از این جملات زن ستیزانه رو می خونده فکر می کنم و می خوام خودم رو تموم کنم.)
دوما برای اولین بار با زبان اصلیش مواجه شدم و حسابی هوس کردم بیشتر ازش بخونم و سوما من رو به طور کامل آماده و پرشور کرد که این مجموعه نمایشنامه که دو سه سالی میشه تو کتابفروشیها چشمم رو گرفته رو شروع کنم. حالا اینکه چرا اینهارو به جای داخل ریویوی خود اون کتاب نمی نویسم رو نمیدونم اما می خوام بگم اینکه پنج تا نمایشنامه رو پشت سر هم با اون آمادگی قبلی و ذهنی ای که ازش داشتم خوندم خیلی چسبید. کاش بیشتر عمر می کردی لعنتی.
و فقط می تونم بگم حتما حتما مخصوصا اگر تا به حال نمایشنامه نخوندید با اسکار وقت بگذرونید. نه تنها سرگرم نگهتون میداره و خوش می گذره بلکه جملات خیلی زیادی هم برای تو فکر فرو رفتن و حتی بستن کتاب برای چند ثانیه رو در اختیارتون قرار میده.
ریویوهایی که درباره نمایشنامههای اسکار وایلد دیده بودم چنگی به دل نمیزد؛ اما من از خوندن این کتاب واقعا لذت بردم. درسته که بعضی اتفاقات داستانها به معنی واقعی کلمه "لوس" بود، ولی من همیشه یه دوز خفیف از لوس بودن رو جزو مشخصات آثار کلاسیک میدونم. با اینکه اصلا توقع نداشتم، بعضی قسمتهای نمایشنامههای کمدی باعث شد بلند بزنم زیر خنده. بزرگترین ایرادی که میتونم به کتاب بگیرم ترجمهی نامنسجم و غیرمنطقیش بود. غلطهای املایی و تغییر لحن ناگهانی مترجم از همه بیشتر اذیتم کرد؛ مخصوصا اونجایی که از ادبیاتی استفاده کرده بود که حتی فارسیزبونای قرن ۱ و ۲ شمسی هم اونجوری حرف نمیزدن.
از اسکار وایلد چنتا شعر انگلیسی خونده بودم که انصافا خوب بود و فکر میکردم کارای دیگش هم خوبه ولی گویا توی این 5 نمایشنامه چیز بدرد بخوری نیست . شخصیت های خیلی بی خیال و جواب های مزه پراکنانه ای توی اینا هست که عمدتا یا باید بریتانیایی باشی برات بامزه یا جالب باشه یا اینکه به اون دوره تاریخی علاقمند باشی . توی این 5 تا حداقل من چیز درخوری که بدرد ادبیات بی زمان جهان بخوره و به اصطلاح کلاسیک باشه ندیدم . هر چند چون رسانه و صنعت نشر بریتانیا قویه اینو برند کردند ولی شخصا فقط اگه چاقو زیر گلوم باشه دوباره این کارهارو میخونم . واقعا ناامید شدم. انتظارم بیشتر بود. یه سری روشنفکرنمایی توی بعضی دیالوگها هست که برای الان واقعا کهنه س و شاید تو بعضی نقاط متعصب جهان سوم بدرد بخور میتونست باشه اگه کاراکترها انقد لوس نمی بودند و سطحی .
" وایلد شاعر، داستان نویس، نمایشنامه نویس و داستان کوتاه نویس ایرلندی است. در ایران بیشتر او را با رمان معروفش با نام تصویر دوریان گری می شناسیم. اما از او چند نمایشنامه معروف نیز به جا مانده است. نمایشنامه بادبزن لیدی ویندیمیر پر از گفتگوهای هوشمندانه و شخصیت های پرشتاب و زنده است. او در این کمدی درخشان رفتارهای ویکتوریایی را به خوبی نشان می هد. این نمایشنامه که اولین نمایشنامه اسکار وایلد است و در سال 1892 نوشته شده است نشان از شهرت افسانه ای نویسنده به عنوان یک شوخ طبع و ناظر دقیق موقعیت های کنایه آمیز دارد. در نمایشنامه بادبزن لیدی ویندرمیر وایلد نمای بسیار طنز آمیزی از توجه وسواسی جامعه به ظاهر و نه واقعیت ارائه می دهد. نمایشنامه شوهر ایده آل حول یک طرح باج خواهی می چرخد که یک زوج متاهل را مجبور به بررسی مجدد معیارهای اخلاقی خود می کند - در ضمن ، تفسیری درباره سیاستمدارانی که می توانند ادعا کنند نظر اخلاقی هستند سالم هستند ، ارائه می دهد. نمایشنامه اهمیت ارنست بودن با شوخ طبعی خاص خود وایلد و پرداختن به مسائلی چون نامزدی های مخفی، هویت های اشتباه و ... مضحکه ای جالب ایجاد می کند که با گذشت سالها هنوز در کتب درسی مدارس تدریس می شود. وایلد در نمایشنامه زن بی اهمیت به مسئله ی رسوایی اجتماعی می پردازد و در نمایشنامه سالومه زنی را به تصویر می کشد که مورد تمسخر قرار گرفته و کسی در صدد گرفتن انتقام او بر می آی"