باران در مترو مجموعه داستان کوتاهیه که در ظاهر خیلی ساده و روزمرهست، اما زیر لایههاش پر از تلخی، بیپناهی، دلزدگی از جهان و یهجورهایی تنهایی مشترک بین آدمهاست. افروزمنش توی این کتاب معمایی رو حل نمیکنه و یا قصهی عجیب و غریبی رو تعریف نمیکنه؛ بیشتر در تلاشه تا زمانهایی از زندگی شخصیتها رو کات کنه و بذاره جلوی چشم خواننده. زبان داستانها بسیار نزدیک به آدمهای عادیه و این روزمرگی رو به شکلی واقعی نشون میده. آدمهای این داستانها، آدمهای معمولی هستن؛ راننده تاکسی، کارمند، زن تنها، مرد بیهدف، آدمهایی که توی شهر گم شدن. افروزمنش بلده چطور با کمترین کلمه، بیشترین حس رو منتقل کنه. فضاهایی که خلق میکنه خیلی طبیعیان و نشون داده که توی ساخت فضا تسلط داره. بعضی چیزهایی که من خوشم نیومد توی این کتاب: فضای اکثر داستانها شبیه به همن و این شبیه بودن نه از روی عمد، بلکه به نظر میرسه از گیر کردن نویسنده توی فضایی که خلق کرده، نشأت میگیره. دیالوگها کمتر از مونولوگهان. و در بعضی مواقع این «بیش از حد با خود حرف زدن کاراکترها» اذیت کننده میشه. به شکل کلی به عنوان داستان کوتاه ایرانی، میتونه انتخاب خوبی باشه.
داستان اول در یک مجموعه خیلی حیاتی است. نمیدانم چرا این داستان مایوس کننده و آبکی را به عنوان اولین داستان گذاشته اند. این جمله من بعد خواندن اولین داستان بود. بعدا بقیه داستانها را خواندم دیدم همه همینطورند. بسیار سطحی و رو با سوژه هایی دم دستی. نویسنده هیچ زحمتی برای خلق موقعیت و فضا و روایت متحمل نشده. چاپ کردن به هر قیمتی؟
واقعا هدف نویسنده و ناشر رو از چاپ این کتاب نمیفهمم ! ۴ داستانی که هیچ ربطی به هم ندارن . ۴ دنیای متفاوت از هم ، پر از توضیحات بی مورد و اضافه ، همراه با توصیفات بعضا حال به هم زن(علل خصوص در داستان دوم و آخر) و خلاصه یک کتاب بی سر و ته که اخرش کتاب فقط پیش خودتون این سوال پیش میاد : که چی !؟ اسم کتاب و جلدش طبیعتا ذهن ادم رو معطوف به یک کتاب داستانی با محوریت عشق میبره ولی چیزی که در کتاب میخونید با تصوراتتون زمین تا اسمون فرق داره ... هرچند سلایق متفاوته اما از نظرم فقط داستان اول کتاب مقداری باور پذیر و درست حسابی بود و این دو ستاره ای که به کتاب دادم فقط مربوط به داستان اوله . سه داستان بعدی اصلا در حدی نیست که درباره ش حرف نزنیم ! چه برسه بخوایم امتیاز بدیم !! در کل هدف این کتاب صرفا هدر دادن وقت و پول مخاطب بود
نمیدونم قضیه مربوط به سلیقست یا چیز دیگه ولی این کتاب رو دوست نداشتم و جز قصه باران در مترو اون سه تای دیگه بی نهایت برام حوصله سر بر بودن و به سختی تمومشون کردم چون عادت ندارم کتاب رو نیمه کاره ول کنم. داستان اول کارواش بود. نه موضوع داستان نه روایت هیچی از این داستان رو دوست نداشتم. داستان بعدی به وقت مردن بود که اونم تعریفی نداشت تلاش زیاد برای خشن کردن قضیه جذابیتی که اضافه نکرد هیچ کمی داستان رو مصنوعی هم کرد این تم داستان شبیه بعضی فیلماست که چند سالیه مد شده و تو سینمامون ساخته میشه. مثلا لات هایی با اسامی عجیب، چاقو، ناموس، مواد، داد و بیداد و همین جور موارد چیپ . توصیفات هم بیش از حد زیاد بود و اکثر مواقع اضافی که دل رو میزد دیگه. داستان بعدی باران در مترو بود که تنها داستان این مجموعه داستان بود و همین دو ستاره بخاطر همین قصه بود. جالب و دلنشین شروع میشه اما پایانش تعریفی نداره. آخری هم دایی بود که اونم هیچی. شاید بعضیا این کتاب رو دوست داشته باشن اما برای من که اینطور نبود. مراقب هم باشیم کنار همدیگه باشیم.
چهار تا داستان نسبتا كوتاه بود. بهترينش خودِ "باران در مترو" بود كه لذت بخش بود خوندنش. يكم سبك نوشتاري كتاب (البته توي كتاب هاي ايراني) برام تكراري بود. همه چيز با ريزترين جزييات توصيف شده بود جوري كه مي شد صحنه ها رو كامل تصور كرد. ولي به نسبت كتاب هايي كه با اين سبك خوندم، تا حدودي ضعيف بود. نمي دونم ٣ تا ستاره بايد بدم يا ٤ تا؟!
اران در مترو سومین کتاب داستانی مهدی افروزمنش است. او پیش از این کتاب، رمان های تاول و سالتو را منتشر کرده است. دو رمانی که توجه مخاطبان زیادی را جلب کرد. باران در مترو چهار داستان با فضاهایی متفاوت دارد که همگی حول مفهوم «خشونت» می گردند. افروزمنش، که دغدغه نوشتن از جریان خاصی از آدم های اهل خشونت را دارد، در این داستان ها توانسته برای مخاطبش اضطرابی تدارک ببیند که مدام او را در این وضعیت نگه دارد: آیا زمان متوقف شده و همه چیز به عقب بازگردانده می شود؟ فضاسازی های ساده و موجز، دیالوگ های پرتعداد و پرواژه و یک خط داستانی بدیع و خلاقانه، این داستان ها را به نمونه هایی خواندنی از رئالیسم سیاه تبدیل می کند. رئالیسمی که در دل خود علاوه بر روایت فرو افتادن آدم ها، درگیر نمایش هولناک و گاه جبری زندگی دیگران و خرده شخصیت ها نیز هست.
این کتاب شامل چهار داستان است که با وجود اینکه هیچ ارتباطی بهم ندارند اما میتوان گفت محوریت اصلی همه انها خشونت است. نویسنده سعی دارد خشونت و قتل را از زوایای مختلف مطرح کرده و طرز برخورد آدمها (در جایگاه اجتماعی مختلف) در مواجه با آن را بیان کند. توصیفات دقیق یکی از جذابیتهای داستان است که باعث میشود صحنهها مقابل چشم خواننده مجسم شود و تا حد زیادی درگیر احساسات داستان شود. داستان باران در مترو بارزترین داستان مجموعه است و بعد از داستان هفت و به وقت مردن؛ به خواننده اجازه میدهد تا کاملا به سما حق بدهد تا دنیای زیرزمینی را (با وجود محدودیتها) به دنیای روی زمین ترجیح بدهد و رویاهایش را در آن بسازد.
خیلی سمت کتاب های ایرانی نمیرم ولی ازونجایی که رمان سالتوی افروزمنش خیلی ترکوند گفتم یه نگاهی هم به افروزمنش داشته باشم و خوشحالم که این شانس رو به خودم دادم که این کتاب رو بخونم. با داستان سومش که باران در مترو باشه خیلی زیاد ارتباط گرفتم و باقی داستان ها هم به قوت خود ارزش خوبی برای ارائه داشتند.
از مهدی افروز منش توقع بیشتری داشتم بسسیار کتاب خشن و نا محتوایی بود و فقط داستان اول و تصویر سازیش توی کارواش و داستان باران در مترو رو دوست داشتم اما همه چی بی سرانجام و بی قوام بود امیدوارگ مهدی افروز منش در کتابهای بعدیش به پختگی رسیده باشه
ما دنبال ادبیات فارسی هستیم اما مهدی افروزمنش فارسی فاجعه و بسیار آبکی دارد که هیچ جور داستان عجیب و غریب و چاقوکشی و خون ریزانه نمیتواند نجاتش دهد. سالتو هم مثل این کتاب است. افتضاح مطلق در فارسی
کتاب مشتمل بر ۴ داستان کوتاه است با نثری که از مهدی افروزمنش سراغ داریم، عامیانه و امروزی و تا حد زیادی سینمایی. ارزش خواندن و لذت بردن را داشت، به خصوص داستان سوم، که نام کتاب را هم یدک می کشد.