دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر، پژوهشگر و استاد ادبیات، در سال ۱۳۱۸ در شهر کدکن چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دورههای دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است.
Mohammad Reza Shafii Kadkani, known as Sereshk, was born in 1939 in Kadkan near Neishapur, Iran. His poems, reflecting Iran's social conditions during the 1940s and 1950s, are replete with memorable images and ironies. He has authored eight collections of poetry, eight books of research and criticism, two book-length translations from Arabic, one on Islamic mysticism from English. He has also published three scholarly editions of classical Persian literature. He is a professor of Persian literature at Tehran University. - from Poetry Salzburg Review.
تا کجا میبَرَد این نقشِ به دیوار مرا؟ _ تا بدانجا که فرو میمانَد چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا.
این چه حزنیست که در همهمۀ کاشیهاست؟ جامۀ سوگ سیاووش به تن پوشیدهست این طنینی که سرایند خموشیها، از عمق فراموشیها، و به گوش آید، ازین گونه، به تکرار مرا.
این چه حزنی ست که در همهمه ی کاشی هاست؟ / جامه ی سوگِ سیاووش به تن پوشیده ست / این طنینی که سرایند خموشی ها، / از عمقِ فراموشی ها / و به گوش آید ازین گونه به تکرار مرا ... / تا کجا می برد این نقشِ به دیوار مرا؟ / تا بدانجا که فرو می ماند، / چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا. --------------------------------------- بزن آن پرده اگر چند تو را سیم ازین ساز گسسته / بزن این زخمه اگر چند درین کاسه ی طنبور نمانده ست صدایی / بزن این زخمه بر آن سنگ، بر آن چوب، بر آن عشق، که شاید بردم راه به جایی ...