Jump to ratings and reviews
Rate this book

مرثیه‌های سرو کاشمر

Rate this book

96 pages, Paperback

First published April 1, 2010

1 person is currently reading
22 people want to read

About the author

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر، پژوهشگر و استاد ادبیات، در سال ۱۳۱۸ در شهر کدکن چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دوره‌های دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است.

Mohammad Reza Shafii Kadkani, known as Sereshk, was born in 1939 in Kadkan near Neishapur, Iran. His poems, reflecting Iran's social conditions during the 1940s and 1950s, are replete with memorable images and ironies. He has authored eight collections of poetry, eight books of research and criticism, two book-length translations from Arabic, one on Islamic mysticism from English. He has also published three scholarly editions of classical Persian literature. He is a professor of Persian literature at Tehran University.
- from Poetry Salzburg Review.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (30%)
4 stars
7 (30%)
3 stars
7 (30%)
2 stars
1 (4%)
1 star
1 (4%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Mohammad Hanifeh.
335 reviews88 followers
August 25, 2019
تا کجا می‌بَرَد این نقشِ به دیوار مرا؟
_ تا بدان‌جا که فرو می‌مانَد
چشم از دیدن و
لب نیز ز گفتار مرا.

این چه حزنی‌ست که در همهمۀ کاشی‌هاست؟
جامۀ سوگ سیاووش به تن پوشیده‌ست
این طنینی که سرایند خموشی‌ها،
از عمق فراموشی‌ها،
و به گوش آید، ازین گونه، به تکرار مرا.

تا کجا می‌بَرَد این نقشِ به دیوار مرا؟
Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
January 7, 2015
این چه حزنی ست که در همهمه ی کاشی هاست؟ / جامه ی سوگِ سیاووش به تن پوشیده ست / این طنینی که سرایند خموشی ها، / از عمقِ فراموشی ها / و به گوش آید ازین گونه به تکرار مرا ... / تا کجا می برد این نقشِ به دیوار مرا؟ / تا بدانجا که فرو می ماند، / چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا.
---------------------------------------
بزن آن پرده اگر چند تو را سیم ازین ساز گسسته / بزن این زخمه اگر چند درین کاسه ی طنبور نمانده ست صدایی / بزن این زخمه بر آن سنگ، بر آن چوب، بر آن عشق، که شاید بردم راه به جایی ...
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books243 followers
January 12, 2022
ای روشنی باغ و بهاران که تو بودی

وی خرمی خاطر یاران که تو بودی

ای سرو ! که در پیرهن صبح نگنجید

جان تو و ای جان بهاران که تو بودی

با پیرهن سبز ، برین آبی بی ابر

آیینه صد نقش و نگاران که تو بودی

در تابش خورشید تموز و تپش خاک

آرامگه و منزل یاران که تو بودی

بی پشت و پناه اند تذوران و هزاران

ای باغ تذوران و هزاران که تو بودی

خنیاگه مرغان و تماشاگه خلقان

و آرامگه خیل سواران که تو بودی

در همهمه با غرش طوفان و شب و ابر

در زمزمه با ریزش باران که تو بودی

یاد پدر اندر پدر اندر پدر ما

و آیینه صد نسل و تباران که تو بودی

سال دگر این دشت بهار از که بجوید ؟

ای رایت رویان بهاران که تو بودی

ای در غم و اندوه که ماییم پس از تو !

وی شادی اندوه گذاران که تو بودی !
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.