|بقراط بزرگ| هنر پزشکان در سه چیز خلاصه میشود: بیماری، بیمار و پزشک؛ پزشک خادم و بکاربرندۂ هنر است و بالاترین وظیفۂ هنر پزشکی درمان بیمار است و هنر پزشکی ممتازترین کلیۂ هنرهاست.
حسن ختام نویسنده در صفحۂ آخر، مؤلف میگوید که هدفش از تألیف کتاب، نشان دادن پیشرفت هاییست که از دوران ماقبل تاریخ، طی هزاران سال مثل رودخانه ای گسترده در جریان بوده و گاه با جریانی کند و گاه تند، نصیب "علم" پزشکی گردیده است. اینکه موفق شده یا نه را که خواننده باید تصمیم بگیرد و بعد، درموردش می نویسم؛ اما خب بنا به اطلاعات اندک خودم، در قرن حاضر نیز، "علم" نامیدن پزشکی، زود است و هستند کسانی که مدت هاست با این مسئله مشکل دارند و بیان می کنند که نه آقا، علم (یا همان pure science) اینطوری نیست که! هزار تا مشکل در پزشکی و اطلاعات آن وجود دارد، که باید حل شود تا آن موقع بتوان جرأت کرد که شاید پزشکی دارد به این سمت میرود! اصلا یکی از اهم مسائل فلسفه پزشکی هم همین هست؛ حالا چه برسد به اینکه نویسنده سال 1972، سال اولین چاپ کتاب، بیاید بگوید که بله "علم" پزشکی چنین بوده است و چنان شده است! هنوز کلی راه مانده تا به آنجا برسیم. فارع از این مطلب، کتاب تا حدی توانسته در مسیری رسیدن به هدفی که نویسنده برایش تعیین کرده است، قدم بردارد؛ اما نه آنچنان که باید و شاید! می توانست بهتر از اینها نوشته شود. به دو دلیل که در اینجا کلی بیانشان میکنم و در ادامه به آنها برمیگردم تا کامل توضیحشان دهم؛ اول آنکه کتاب، تاریخ یا بیان پنج هزار سال پزشکی جهان و کل پیشرفتهایش نیست و دوم آنکه برخی از مهم ترین حوزه های پزشکی بررسی نشده اند.
ارزش خواندن دارد؟ در کل کتاب فقط تاریخ صرف پزشکی نیست. دربارۂ بسیاری از حوزه های مربوط به این رشته بحث میکند؛ از میکروب شناسی (باکتری و ویروس مفصلتر و انگل بسیار اندک) بگیر تا فیزیولوژی و هیستولوژی (بافت شناسی) و حوزه های کمی تخصصیتر پزشکی مثل پاتولوژی(آسیب شناسی)؛ بنابراین، برای تمام خواننده های علاقمند به این حوزه ها جذابیت خودش را داراست؛ علاوه بر این، مباحث بسی جذاب را که به نحوی به پزشکی مربوط می شوند یا درطول تاریخ بر این رشته تأثیر گذاشته اند، مثل خرافاتی نظیر سحر و جادو، دین و حکومت ها (البته تا حدی!) بررسی کرده است. این مطالب برای هر خواننده ای جذاب است که در آخر این نوشته چند نمونه از آن را قرار میدهم.
جهانی که کمتر شناخته شده! برای من که دانشجوی این رشتۂ هستم، قطعا خواندن سرگذشت پزشکی جذاب است و خالی از لطف نیست؛ اینکه بدانم میراثی که اکنون در دست جامعۂ پزشکیست، چگونه و با چه مشکلاتی ساخته شده، هم دیدگاه بهتری به فرد شاغل در این رشته میدهد، هم موجب میشود خواننده با مشاهدۂ فداکاری های پیشگامان این عرصه و خواندن نظراتشان، تفکری صحیح در رابطه با جایگاه پزشک و وظیفه اش نسبت به بیمار پیدا کند: مکس پتنکوفر، که در سن 29 سالگی، استاد شیمی پزشکی دانشگاه مونیخ شده بود، برای آبهای زیرزمینی و خاک، از نظر انتشار بیماری های عفونی و بهداشت عمومی، اهمیت زیادی قائل بود؛ با کشف وبا توسط رابرت کخ، پتنکوفر اعلام داشت که علاوه بر میکروب کشف شده توسط کخ، عوامل مستعدکننده ای مثل خاک و آبهای محلی نیز در انتشار و همه گیری وبا دخالت دارند. عقیدۂ او مورد توجه قرار نگرفت، بنابراین زمانی که وبا باعث مهاجرت مردم از نقاط مورد هجوم این بیماری به مونیخ شدند، پتنکوفر شخصی را برای تهیۂ کشتی تازه و خطرناک از وبا به هامبورگ فرستاد؛ سپس در مقابل چشمان بهت زدۂ دانشجویانش و عده ای دیگر، یک سانتیمتر مکعب از کشت را که حداقل حاوی میلیون ها میکروب عامل بیماری بود، نوشید! پتنکوفر مانند آن که چیزی نخورده باشد به کار عادی خود ادامه داد و حتی مقداری سودا نیز بعد از کشت نوشید تا اثر میکروب کش اسید معده را خنثی کند! به علاوه او به سبک زندگی باواریایی خوراک آلو و چند گیلاس آبجوی باواریا نیز خورد و در مقابل شگفتی همگان به جز یک اسهال بسیار خفیف و ساده که یدون هیچگونه درمانی بهبود یافت، به هیچ عارضه ای مبتلا نشد.(نقل به مضمون از صفحات 321 و 322 کتاب) متن بالا تنها نمونه ای از موارد متعدد مطرح شده در کتاب است که برای تأیید منظورم از کتاب که اندکی پیشتر عنوان کردم، مثال خوبیست. کتاب نه تنها برای افراد حوزۂ پزشکی و پیراپزشکی، بلکه برای هر خواننده ای بسیار دلنشین است؛ زبان ساده و روان نویسنده و میزان کم اصطلاحات دشوار مربوط به این حوزه، به خودی خود نشان دهندۂ این است که مخاطب نویسنده تنها افراد در ارتباط به این عرصه نبوده است. خواندن تاریخ فلسفه، هنر و جنگ بسی عمومی تر از خواندن کتابی در رابطه با تاریخچۂ مبارزۂ انسان با دشمنان ناشناخته ای است، که بی صدا و خاموش قصد جانش را کرده است؛ تنها از این منظر خاص به کتاب ننگریم که برای عده ای خاص نوشته شده و حاوی نکته ای مفید برای یک مخاطب عادی نیست؛ شاید نتوان با مثال بیان کرد که فارغ از تاریخ پزشکی، چه نکات دیگری در نوشتۂ آقای فنتزمر نهفته است، اما بنظرم در لابلای خطوط کتاب، خواننده نکاتی زیباتر و بسیار بهتر از سرگذشت چگونگی درمان یک بیماری یا کشف یک دارو خواهد یافت که در برخی صفحات او را مبهوت خواهد کرد؛ احساس میکنم مطالعۂ چنین کتابی با حجمی نه چندان زیاد (حدود چهارصد صفحه) آن چنان مفید خواهد بود که نگاهمان را تاحدی به گذشتۂ انسان تغییر دهد؛ متن پایین میتواند نمونۂ مناسبی از آنچه بیان کردم باشد: به طورکلی اعضای انکیزیسیون (تفتیش عقاید مسیحیان) به نوعی سادیسم و شهوت خونریزی خودسرانه ای بخصوص نسبت به زن ها مبتلا بودند. طبق معمول آن زمان (قرن 15 تا18)، قبل از آنکه متخلف را به سیاستگاه ببرند او را به حمام برده، سپس موهای او را اصلاح میکردند و برحسب دستور و تجویز کتاب «چکش ساحران» برهنه اش میکردند تا کاملا تفتیش شود و هیچگونه لوازم جادوگری به لباسش ندوخته باشد. همچنین در این کتاب دستور داده شده بود که موهای تمامی نقاط بدن بایستی تراشیده شود. بدین جهت بود که متخلف را برهنه میکردند؛ زیرا معتقد بودتد که گاهی اوقات ممکن است لوازم و وسایل را در داخل لباس یا در زیر موها و حتی بعضی نقاط که ذکر آنها صلاح نیست، مخفی کرده باشند. پس از آنکه مقصر را بدین ترتیب حاضر میکردند، او را روی نیمکتی دراز کرده، تمامی بدن او را با دقت هرچه تمامتر تفتیش می کردند تا علائم جادوگری را بیابند؛ نشانه هایی مانند خال، زگیل و نظایر آن را علامت سحر و جادو میدانستند. موی قرمز نیز مورد سوء ظن قرار می گرفت و به طور کلی این گونه اقدامات برای جلب رضایت دستگاه انکیزیسیون صورت میگرفت. اگر علامتی از شیطان یا جادو پیدا میشد سرنوشت متهم مسلما اعدام بود و اگر نشانه ای دیده نمیشد چنین نتیجه میگرفتند که شیاطین این روسپی را تحت حمایت خود قرار داده اند. از کارهای عجیب دیگر که انجام میدادند این بود که حتی دختر جوان را معاینه میکردند که باکره اند یا خیر؛ در اینجا نیز نتیجه معاینه در ماهیت امر تعییری نمیداد؛ اگر معاینه نشان میداد که دختر باکره است، چنین نتیجه میگرفتند که شیطان برای خوشایند روسپی خود، این وضعیت را حفظ کرده است وکه اگر دختر باکره باکره نبود چنین رأی میدادند که او حتما با شیطان همخوابگی کرده است!
کاش بهتر بود... هرچند از خواندنش لذت بردم و برایم دری دیگر از دنیای ندانسته ها را گشود، اما کتاب کم نقصی نبود: همانطور که پیشتر نیز گفتم، از اشکالات اساسی کتاب، عدم بررسی برخی از جنبه های اصلی سلسله مباحث پزشکی بود؛ از جمله بحث ژنتیک و بیماری های وراثتی، چگونگی تلاش دانشمندان برای کشف وراثت و تلاش آنها برای به کارگیری این حوزه در درمان بیماری ها؛ حتی در حد چند سطر نیز در این باره بحث نشده بود که با توجه به درصد زیاد بیماری های وراثتی نسبت به درصد کل بیماری های انسان، این مسئله تعجب برانگیز است؛ علاوه بر آن نویسنده به نازایی، مسائل آن و تلاش پزشکان در راستای حل آن نیز توجه نکرده بود که بازهم نقصی بزرگ محصوب میشود که البته شاید به آن سبب باشد که این حوزه در دوران نگارش کتاب بسیار نوپا بوده و هنوز به پیشرفتی در این زمینه دست نیافته بودند. همانطور که پیشتر نیز مختصرا بیان کردم، دید کتاب جهانی نیست (فارغ از بررسی حوزه های مختلف، مقصود من اینجا از نظر جغرافیایست)؛ گرهارد فنتزمر آلمانی، پس از بیان تاریخ مختصر طب در شرق و یونان، طی دوران باستان، به سراغ اروپا میرود و در آنجا نیز بیشتر دربارۂ اطبای آلمان و پیشرفتهایشان سخن میگوید؛ نه آنکه کتاب در ارتباط با سایر پیشرفت های پزشکی بی تفاوت باشد، اما در برخی موارد تنها تیتروار این پیشرفت ها را بیان میکند. در ارتباط با پزشکان آلمانی، محل تولد و شیوۂ زندگی و بسیاری از جزئیاتی را که ندانستن و دانستنشان تفاوتی ندارد، عنوان کرده اما در ارتباط با برخی دیگر مثل ابن سینا حتی محل تولدشان را هم نادرست گفته است! مورد بعدی که شاید ایرادی عمده نباشد و به دلیل چاپ قدیمی کتاب بتوان از آن چشم پوشی کرد، نبود فهرست بندی اسامی پزشکان و دانشمندان در انتهای کتاب است؛ در بخشهایی از کتاب، حجم نامهای دانشمندان آنقدر زیاد است که در بخشهای بعد که نویسنده برخی مطالب را به آنها ارجاع میدهد، عملا مطلبی در ذهن باقی نمانده و راهی هم وجود ندارد آن نام بخصوص را بتوان پیدا کرد. ترجمه نیز میتوانست بسیار بهتر از اینها باشد؛ نوشتن نامهای منسوخ برای برخی اعضای بدن، جمله بندی های بدخوان و دشوار، برخی اشتباهات سهوی حین ترجمه (از جمله اینکه در جایی بیان میکند که که مچینکوف در سال 1833 میلادی به پاریس، نزد پاستور میرود، حال آنکه خود مچینکوف سال 1845 متولد شده است!) و استفاده از برخی اصطلاحات سخت را میتوان از جمله مشکلات ترجمۂ کتاب نام برد. آخرین خرده ای که به کتاب میتوان گرفت این است که برای خواننده، آنچه خواندنیست نه صرف کشف یک ماده یا درمان یک بیماری توسط فردی خاص، بلکه چگونگی این عمل است؛ متأسفانه نویسنده در برخی قسمت ها (که بیشتر مربوط به دانشمندان غیر آلمانیست!) تنها به ذکر نام پسنده کرده و در برخی دیگر خوشبختانه به تفصیل چگونگی عمل را توصیح داده است.
کتاب حالا با پیشرفت های بسیار بیشتر پزشکی اندکی قدیمی شده اما باز هم مطالعۂ آن شیرینی های خودش را دارد. اگر دقیق بخواهم نمره بدهم، سه و نیم مناسبتر خواهد بود.