کتاب، هر چند گاهی نکات آموزندهای هم دارد، اما عمدتاً همان شعارهای معمولی تلویزیون است که در قالب یک واحد درسی درآمده: دستهای پشت پرده رسانههای خارجی را کنترل میکنند، بازیها و انیمیشنهای غربی به این قصد ساخته شده که سبک زندگی اسلامی-ایرانی را تخریب کند، تصویری که در فیلمها از زندگی غربی نشان داده میشود تصویری تحریف شده است، اینترنت و شبکههای اجتماعی باعث سست شدن ارزشهای خانواده میشود، نمادهای شیطان پرستی در فیلمها و بازیها و...
من الان به صورت ناگهانی این کتاب رو توی گودریدز دیدم و یادم افتاد که توی مدرسه دوستش داشتم. با وجود شعارهاش، با وجود حرفهای تکراری نخنماش، بخشهاییاش نیاز مسلمِ جامعهی امروز ماست. و خب به نظرم قدم خوبی برداشته شده در این حوزه با تعریف این کتاب به عنوان یک کتاب درسی و اختصاص دادن یک ساعت آموزشی بهش. یک ساعت آموزشی که بچهها دور هم دربارهی دغدغههای رسانهای و تجربیاتشون در این زمینه (که بخش خیلی بزرگی از زندگی معاصر ماست) به صورت جدی حرف بزنن و از هم یاد بگیرن. و خب این کتاب هم تا جایی که من یادم میاد، بیشتر گفتوگومحور بود و با طرح پرسش پیش میرفت. من این قدم رو -هرچند ناقص و بدوی باشه- تحسین میکنم. بخش سواد تبلیغاتی و نکتههایی که برای تحلیل تبلیغات ذکر شده بود، واقعاً مورد توجهم بودن و یاد گرفتم ازشون.
:)))))) البته مطمئن نیستم اینو همون سال که دانشآموز بودم کامل خونده باشم ولی بههرحال. :)) نکات نسبتاً خوبی میشد توش پیدا کرد ولی افترال سوگیری داره شدیداً و بدیهتاً.