تمامی ما به عنوان کسانی که در این میدان حضور داشته ایم در لحظات متفاوتی با این توضیح که «ما در شرایط تقابل یا گذار از سنت به مدرنیته هستیم» برخورد کردهایم، و اگر به حافظهی خود رجوع کنیم کمابیش تجربهای یکسان داشتهایم: در مواجهه با هر مسالهای به مثابه موضوع تامل، زمانی که با توضیح آن در قالب «گذار» مواجه شدهایم طرحی در ذهن نقش بسته است: دو لحظهی قبل (سنت) و بعد (مدرنیته) منجمد شده، و لحظهی طولانی مابین آنها. آنچه قرار است این لحظهی طولانی میانی را توضیح دهد در خود لحظعی موجود نیست بلکه در قبل و بعد آن است. ما این مکانیزم راریدن از روی لحظهی حال یا «تعلیق زمان حال» مینامیم. «تعلیق زمان حال»پیوندی درونی با «ادبیات گذار» دارد.