دکتر مصطفی رحیمی این کتاب را با نام مستعار احمد سکانی نوشته است.
موضوع قصه از کهنه مضمونهای نویسندگان ایرانی است، یعنی داستان «ترقی» مادی و شغلیِ نیمه روشنفکری فقیر در خدمت بند و بستچیهای سیاسی. امّا در روند موضوع نویسنده در افشای رابطه این ترقی با کل نظام اجتماعی، نسبت بهپیشینیان، آگاهی بیشتری نشان داده است. مضمون این حکایت، که عادتاً در محیط زندگی یک نویسنده شهرنشین نظائرش بهوضوح مشاهده میشود، از جمله قبلاً در اثر سعید نفیسی «نیمه راه بهشت» و قصههای قدیمی مستعان «بیعرضه» و «آلامد» از زوایای دیگری بررسی شده است. میماند این که یک نویسنده امروزی از فضای ادارات گرد گرفته و کهنه قبل از سالهای ۱۳۳۰ بهدرآید و موضوع را در سازمان لوکس سالهای اخیر (دوران استبداد) از نو تشریح کند.
اینکه اینقدر همه چیز تو ایران نوین ما (اصلاً وارد بحث ایران پیش از مدرن و کهن نمیشم که اگه بشم دیگه خیلی ترسناک میشه) ثابت مونده و تغییر نکرده، هولناک نیست؟ اینکه یه رمان مربوط به فساد اداری و سیاسی و ترقی در اجتماع از راه رشوه و پاچه خواری و زیر و رو کشیدن در دورۀ اواخر پهلوی - که البته دربارۀ حوالی سالهای 1320 نوشته شده، اینقدر به امروز ما میخوره یعنی چی؟ یعنی اینکه ما امروز هنوز همون جایی هستیم که اون موقع بودیم. یعنی مسائل و دغدغه های جهان ما تغییر نمیکنه. پیشرفت نمیکنه. کم نمیشه. بلکه همونه. همه چیز همونیه که بود. یعنی در این جهان تغییرپذیر و زیرو زبر شونده، ایران و ایرانی جماعت گیر کرده تو یه باتلاقی که دست کم از مشروطه به این طرف اجازۀ تکون خوردن بهش نمیده. این باتلاق رو چطور میشه شناخت و ازش بیرون اومد؟ نمیدونم.
غیر از این، رمان در مقام رمان و اثر ادبی خیلی چیز خاصی نبود. بسیار سریع خونده میشه و به عبارتی خوش خوانه. پرداخت رئالیستی همراه با طنز قوی ای هم داره. اما بسیار درون قالب ها و چارچوبها مونده و به عبارت دیگه درمقام اثر ادبی خیلی حرفی نداره.
بنظر از این رمان کلیددارها میاومد، که همهش ذهنم رو درگیر میکرد که الان کی رو میگه این کیه اون کیه این ویژگیها به کی میخوره. تهش هم حاصل خاصی نداشت البته، رو فضای روشنفکری دهه بیست اونقدری مسلط نیستم که بتونم همچین حدسهایی بزنم. ولی راحت و خوشخوانه، بخصوص که هی پاراگراف پاراگراف تاریخ خورده و سبکش مثلا خوندن یادداشتهای روزانهی راویه. برای همین به سرعت برق و باد پیش میره. داستانش هم تکراری ولی همچنان جالبه دیگه، داستان بالا کشیده شدن و پایین کشیده شدن و دوباره رشوه دادن و سبیل چرب کردن و پارتی ایجاد کردن و اینهای مداوم و پیدرپی راوی در فضاهای روشنفکری-سیاسی تهران دهه ۲۰. یه ذره حالش شبیه محمدمسعودها هم بود برای من، به جهت اینکه بخش اعظم داستان تو فضاهای روزنامهچی بودن و مسائل مرتبط بهش میگذره.
کتاب روون و خوبی بود راحت میشد جمعش کرد. کلا کتاب های مصتفی رحیمی یا به اسم استعارشون احمد سکانی تا به الان که خوندم تاریخ ایران رو خیلی خوب نشون میده. برای کسی که از تاریخ میخواد بخونه پیشنهاد میکنم. کتاب کمی برای من کسل کننده بود چون بیشتر رو بحث سیاست بود. البته در اون زمان هم بیشتر مردم مخصوصا کارمندا بیشر دغدغشون همین بود. کودتا و ازادی و جنگ جهانی دوم و غیره… حالا شخصیت داستان هم که تو روزنامه نقشی داشت. در کل کتاب خوبی بود به اطلاعات تاریخیم خیلی کمک کرد.