El éxtasis material es un ensayo fundamental en la obra del Premio Nobel J.M.G. Le Clézio, que estaba inédito en castellano hasta la presente publicación. Con una bellísima escritura, el autor derrumba y sacude las ideas recibidas, para construir un tratado de las emociones aplicadas. Una a una, las cosas "seguras" y aprendidas son interrogadas y discutidas por Le Clézio, comenzando por lo más pequeño y cotidiano, incluso aparentemente ínfimo que lo rodea, para seguir con él mismo, su cuerpo, el cuerpo de la mujer, la escritura, el amor, la muerte y la idea de lo absoluto. Es un libro inquietante, una búsqueda intelectual y amorosa, que en su radicalidad cuestiona la moral media: dice por ejemplo que "la belleza de la vida, la energía de la vida, no están en el espíritu, sino en la materia". También afirma que "los principios, los sistemas, son armas para luchar contra la vida". En El éxtasis material Le Clézio ofrece al lector el secreto de un apasionado descubrimiento.
Jean-Marie Gustave Le Clézio, better known as J.M.G. Le Clézio (born 13 April 1940) is a Franco-Mauriciano novelist. The author of over forty works, he was awarded the 1963 Prix Renaudot for his novel Le Procès-Verbal (The Interrogation) and the 2008 Nobel Prize in Literature.
کتاب، جستارهایی درباره زندگی است. بعضی از بخشهای کتاب جذاب و زیبا بودند و بعضی خسته کننده و حوصله سر بر، بعضی از آنها برای من غیرقابل فهم بودند و تعدادی سهل و آسان. ******************************************************************************** هنگامی که زاده نشده بودم، دنیا وانهاده بود؛ هنگامی که رخت از دنیا بر بندم، دنیا وانهاده خواهد بود؛ و به هنگام زنده بودن عالم وانهاده است. ص 27 کتاب برای من دیگر هیچ، هیچ مگر زبان وجود ندارد. این تنها مسئله است، یا بهتر بگویم تنها واقعیت، همه چیز در آن یافت میشود. همه چیز در آن سامان یافته است. حیات من در زبانم است و زبانم مرا میسازد. ص 47 کتاب و این حقیقت سختی است که یک بار برای همیشه باید به خود باز گفت: ما هیچ نیستیم، هیچ چیز. هیچ چیز مال ما نیست، هیچ نیستیم مگر گذار و گذر. صورتهایی گریزپا. ص 51 کتاب خلسهای سترگتر، لذتی بیکرانتر از خلسهی حال وجود ندارد. ص 52 کتاب برای اینکه فردی را متمدن بنامند، غالباً میگویند: "بافرهنگ" است. چرا؟ این فرهنگ چیست؟ اغلب، بیشتر اوقات، این بدان معناست که او یونانی یا لاتین میداند. قادر است اشعاری را از بر بخواند. نام نقاشان هلندی و موسیقیدانهای آلمانی را میداند. پس فرهنگ بدین کار میآید که در دنیایی که پوچی و بیهودگی حرف نخست را میزند خوش بدرخشیم. این فرهنگ آن روی دیگر سکهی جهالت است. بافرهنگ در نگاه این یک، بیفرهنگ در نگاه آن دیگر. فرهنگ که نسبی است، پدیدهای بینهایت است؛ هرگز نمیتواند تحقق یابد. پس این انسان بافرهنگ چیست که برآنند اسوهوار عرضهمان دارند؟ بسیاری اوقات نیز، این مفهوم فرهنگ را صرفاً به حوزهی هنر محدود میکنند. چرا باید فرهنگ در این باشد؟ در این زندگی همه چیز مهم است. پیش از آنکه بگویند فردی بافرهنگ است، خوش دارم که بگویند: او یک انسان است. صفحات 54 و 55 کتاب بزرگترین گناه انسان، نه معلول احساسات بلکه معلول خرد اوست. باید چشمپوشی از لذت فهمیدن را نیز بدانیم. و از نخوت آموزشگری درگذریم. ص 98 کتاب باید از "وضعیت" بشر سخن گفت. باید بیعدالتی را برملا کرد. علیه جنگ، گرسنگی، نژادپرستی فعالیت نمود تا از انگ ناکامل بودن در امان بود. نیکتر اینکه، باید به هر بهایی یک نظام ارزشی اخلاقی ولو تصنعی برپا ساخت. مقتضیات زمانه این را میطلبد. آنکه به طور کلی اندیشه نمیکند شایستهی اندیشیدن نیست... بیتردید نوعدوستی و جنگ ستیزی سودمند است. اما بسنده نیست. باید بیش از هر چیز دارای وجدان بود. هم اوست که تربیت میکند، میپالاید و حساسیت را بر میانگیزد. نعمتی راستین است، نعمت آرامشی که در درون خود داریم. صفحات 108 و 109 کتاب تصور خوشبختی، نمونهی آشکار سوءتفاهم است. چرا خوشبختی؟ چرا باید ما خوشبخت باشیم؟ احساسی چنین کلی، چنین انتزاعی و با این همه چنان مرتبط با زندگی روزمره، از چه چیز میتواند نشئت بگیرد؟ صرف نظر از تصوری که از آن داریم، خوشبختی صرفاً هماهنگی میان عالم و آدم است؛ یک مظهر است. تمدنی که خوشبختی منتهای آمالش باشد محکوم به شکست و سخنان فریبنده است. هیچ چیزی وجود ندارد که خوشبختی آرمانی را توجیه کند. همان طور که هیچ چیز یک عشق کامل، مطلق یا حس ایمان کامل یا سعادت پایدار را توجیه نمیکند. مطلق تحقق پذیر نیست: این اسطوره، بصیرت را تاب نمیآورد. یگانه حقیقت یعنی زنده بودن، یگانه سعادت یعنی آگاهی از زنده بودن. ص 157 کتاب مرگ امید انسانهاست. مایل به دانستنش نیستند. مایل به دانستنش نیستیم. و با این حال حقیقت دارد. هم اوست که ندای برین، تسکین خاطر، عجیبترین شادی را نوید میدهد. هم اوست که شب افروز و رخشان است. مرگ، مرگ، همانند شب. ص 186 کتاب خوش میداشتم یک بار رخت از جهان بر میبستم و دگر بار زاده میشدم عالمانه. ص 246 کتاب
Hørte noen snakke om «Ideas per page» en gang som målestokk på hva som gjør en bok interessant og denne boka sprenger den skalaen. Her finner man er blanding av metafysikk og sinnsfilosofi forkledd i lyrikkens form som gjør boka til tider veldig bra og til tider nesten ugjennomtrengelig. Har lest litt i den over tid og er endelig ferdig. Ikke mest lettleste boka hvis man er interessert i å forstå, men samtidig er dette også litt av forfatterens poeng. Alt i alt en spennende opplevelse, men tror jeg må lese den på nytt i sin helhet ved en senere anledning for å få maks utbytte. Tok meg nesten to år å bli ferdig med en bok på under 300 sider. Bra?
Ensayo personal sobre la búsqueda de la verdad, el amor yla muerte y aunque no lo recuerdo del todo lo que sí recuerdo es que me pareció un poco pretencioso. Eso no quiere decir que esté mal escrito, pues es sumamente lírico, simplemente me pareció que su supuesta búsqueda por la verdad es una diatrabas medio filosófica pseudo intelectuales bastante aburrida, sin nada de fondo.
En términos generales no me dejó nada este libro, creo que no se lo recomendaría a nadie salvo a aquellos seguidores del autor.
Ogni libro stipula un patto con il lettore. Una sorta di do ut des in cui lo scrittore fornisce una narrazione, un filo rosso o un qualche gancio e senso di coerenza in cambio della nostra attenzione sulle tematiche che vuole trattare.
Ecco, Le Clézio se ne fotte altamente. Capita che gli scrittori se ne freghino di questa convenzione, ed è giusto che succeda. Ma qual è il rischio di questa presa di posizione? Di non essere ascoltati o di non essere capiti? Forse una, forse nessuna, ma spesso capitano entrambe le conseguenze.
Per quanto mi riguarda, Estasi e materia è un libro interessante che ha dei momenti di lucidità e intuizione sorprendenti nascosti in un guazzabuglio di esplosioni creative incongrue, massime ingiustificate e inconfutabili che danno troppa aria alla lettura creando dei veri e propri vuoti nella mia attenzione. All'inizio questi momenti di distrazione mi facevano sentire in colpa ma proseguendo mi hanno fatto sentire incazzato nei confronti di Le Clézio. Non lo sopportavo, fra queste 267 pagine ci sono estratti davvero validi come le sue riflessioni sulla scrittura, sulla miseria, sulle nostre maschere e sulla morte; ma in mezzo ci sono sperimentalismi e divagazioni fini a se stesse che non hanno senso di esserci e sembrano essere poste solo per rimarcare la penna estremamente abile dell'autore anziché guidare efficacemente concetti connessi fra loro.
Non ne consiglio la lettura ma ne consiglio la consultazione, anche casuale. Nonostante tutto sono sicuro che ci sarà qualcuno che saprà apprezzarlo meglio di quanto abbia fatto io.
"La culture n'est pas une fin. La culture est une nourriture, parmi d'autres, une richesse malléable qui n'existe qu'à travers l'homme. L'homme doit se servir d'elle pour se former, non pour s'oublier. Surtout, il ne doit jamais perdre de vue que, bien plus important que l'art et la philosophie, il y a le monde où il vit."