علی مراد فدایینیا یکی از نویسندگان فرم گرای ایران است. وی یکی از نویسندگان برآمده از جنوب در دههی 50 شمسی است. «قاقی» یکی از مجموعه داستانهای او است که در سال 1343 منتشر شده است. کتاب شامل سیزده داستان کوتاه است. فدایی نیا در حال حاضر در نیویورک زندگی میکند.
خیلی از فدائینیا تعریف شنیده بودم و نثری که داره و اینکه کتابهاش به سختی گیر میاد. با ذوق شروع کردم به خوندنش چون فکر میکردم یه داستان ایرانی خوب دوباره پیدا کردم که بخونم. ولی بدون هیچ شکی ضعیفترین مجموعه داستان ایرانی بود که تا حالا خوندم. اگه داستان «قاقی» هم نبود شاید یک ستاره میدادم. اصن این همه تلخی و پوچی بدون هیچ معنایی (که داستانهای هدایت هم تلخ و پوچه ولی معنایی داره) چرا باید نوشته بشه؟ فکر کنم فدائینیا پاسخی داره ولی من به نتیجهای نرسیدم. نمیدونم اگه این داستان کوتاهه پس اون چیزایی که گلشیری مینویسه رو چی باید بگیم؟