چه اتفاقی میافته که چهرهی یک شخصیت در طول تاریخ عوض میشه؟ چی میشه که آسیاگ مادی، میشه ضحاک شاهنامه؟ ضحاک تاریخ سیستان با چهرهای خنثی میشه ضحاک تازی بد نهاد؟ چه اتفاقی رخ میده که این شخصیت بین تاریخ و اسطوره از بابل تا عربستان و ایران سرگردانه؟ افسانهی عامیانهی مردم دماوند، که هنوز هم باور دارند صدای زوزههای کوه، نالهی ضحاکِ دربنده از کجا اومده؟ چی میشه که فریدون میشه نمردود و اژی اوستا میشه اژدهاک؟ چی میشه که گاهی ضحاک میشه شخصیت مثبت داستان و فریدون شخصیت منفی؟ این کتاب پاسخی برای این پرسشهاست و قراره چهرهی ضحاک رو در منابع مختلف بررسی کنه. هرچند که به قوت بقیهی کتابهای گازرانی نبود و بعضی جاها استدلالهاش کمی سست به نظرم میرسید اما چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم و دوستش داشتم. اگر پرسشهای بالا برای شما هم پیش اومده پیشنهاد میکنم سری به این کتاب کوچک بزنید.
و این ملکی بود ستمگار و همه ملوک جهان را بکشت و خلق را به بت پرستی خواندی و بدین سبب خلق را همی کشت؛ و به ایام هیچ ملکی چندان خون ریخته نشد که به ایام او... تازیانه زدن و بر دار کردن او آورد و هزار سال پادشاهی براند، و همه خلق جهان از او ستوه شدند...
مقالهای جالب که به روند دگرگونی آژیدهاکِ سهپوزهی سهکلهی ششچشمِ اوستا به ضحاکِ ماردوشِ شاهنامه میپردازد و انطباق تاریخی او را با شخصیتهایی چون آستیاگ، واپسین پادشاه ماد، بررسی میکند. گازرانی ورود شخصیتی مانند کاوه به داستان را حاصل تحریفهای خاندانهای اشکانی برای نسبسازی میداند. همچنین، دیدگاههای تاریخنگاران عصر اسلامی دربارهی نژاد ضحاک نیز تحلیل شده است. پ.ن: با کمال تعجب سایتِ ایران کتاب این مقاله را به عنوان رمان معرفی کرده است.
به عنوانِ درآمد و گشودنِ راهی برای پژوهشِ بیشتر درباره پیچیدگی هایِ فهمِ جزئیاتِ شخصیت ها و رخداد هایِ اسطوره ای سودمند بود. به خوبی روایت هایِ متفاوت درباره "ضحاک" رو در نوشتار هایِ گوناگونی چون متن دینیِ اوستا و گزارش های هرودوت و گزنفون و در زمانه های بعدتر، دینکرد و گزارش هایِ اسلامی ای چون طبری و ثعالبی و دینوری و دیگران پیگیری کرده بود. تِکّه برانگیزنده اندیشه اش هم جایی هست که به خاندان هایِ قدرتمندِ زمانه اشکانیان و ساسانیان مانند خاندان کارن و خاندان سورن اشاره میکنه که با افزودن روایت هایی به آغازگاهِ اسطوره ایرانی در پیوند با خودشون، قصدِ ساختِ مشروعیت و اعتبار داشته اَن. البته به نظرم کمی نیاز به افزودن جزئیات داشت و حس کردم انگاره هایِ نویسنده بر اسناد پیشی گرفته بود جاهایی. کتابِ گُزیده و آموزنده ای بود. لذت بردم از خواندنِ این پژوهش.
برای ورود به این مبحث مقدمۀ خوبی میتونه باشه، مختصر و مفید. مخصوصاً که به روایتهای سورنی و کارنی از ضحاک هم میپردازه. همونطور که خود نویسنده گفته: «هدف این پژوهش نشاندادن برخی از کاربردهای سنت شاهنامهنگاری بهعنوان ژانری تاریخنگارانه بود که از طریق بررسی موردی داستان ضحاک دنبال شد. این جستار تحلیلی همهجانبه وی جامع از سبک و سازوکار این ژانر نیست، بلکه تلاشی است برای نشاندادن راههایی که با استفاده از آنها میتوان به تشخیص گفتمان تاریخی در سنت شاهنامهنگاری دست یافت.» «... هم آستیاگ و هم ضحاک را پدرانی داغدیده ساقط میکنند.» ص ۲۱ این جمله منو یاد حامد اسماعیلیون، ماشاءالله کرمی، امجد امینی و سایر پدران داغدیده انداخت. به تمام وجودم آرزو دارم که این پدران داغدیده ضحاک رو ساقط کنن.
اسطوره ضحاک از اوستا شروع میشود که در آنجا یک مار است و پس از چند تحول در روزگار هخامنشیان و اشکانیان صورت انسانی ماردوش به خود میگیرد و پس از آن وارد شاهنامه میشود. در دوران فردوسی ضحاک یک عرب است و فردوسی یکی از بیست روایت را نوشته که از ضحاک موجود است.
ضحاک، تاریخ از دل اسطوره نوشته ساقی گازرانی ترجمه سیما سلطانی
[فریدون]… آن که آژیدهاک را فروکوفت؛[آژیدهاک] سه پوزهی سه کلهی شش چشم را، آن دارنده هزار[گونه] چالاکی را، آن دیو بسیار زورمند دروج را، آن دُروَند آسیب رسان جهان را، آن زورمندترین دروجی را که اهریمن، برای تباه کردن جهان اشه، به پتیارگی در جهان استومند بیافرید. یسنه، هات ۹-۱۱ (هوم یشت)[اوستای کهن، یسنا]
ضحاک که بود؟ این ماردوش سفاک و ظالم چه ارتباطی با نیا و سلسلههای پادشاهی ایران داشت؟ ارتباط او با تاریخ ایران چگونه در تاریخ پیشدادی و باستان ایران به اقوام ایرانی شکل گرفت؟ عرب بود؟ یمنی؟ مجادله بر تبار او چگونه ایجاد شد؟
ساقی گازرانی در این پژوهش با هدف بررسی موردی داستان ضحاک کوشش بر آن داشته تا با نشان دادن برخی از کاربردهای سنت شاهنامهنگاری، این سنت را به عنوان ژانر تاریخنگاری و سنت ثبت وقایع تاریخی نشان دهند تا به تشخیص گفتمان تاریخی در سنت شاهنامه نگاری کمک کنند.
سنت شاهنامه نگاری شیوه خاص نقل تاریخ در سدههای پیش از اسلام است، سنتی که پیش از حتی خداینامکنویسی ساسانیان، در دوران اشکانی(پارتی) نیز رواج داشته و اوج آن شاهنامه فردوسی است که خود مؤلف قصد خود به عنوان ثبت تاریخ را بیان کرده است.
نکته مهم روایات در این ژانر این است که حتی پس از آن که رویداد تاریخی اولیه که به شکل گیری داستان منجر میشد دیگر از یادها میرفت، این داستان همچو شاخصی برای سنجش وقایع و نقد آن امور کاربرد داشته و برای بازتاب رخدادهای تاریخی متأخر و پس از خود تطور و تحول پیدا میکردند. همچو تصویری که هربار برای گنجاندن اتفاقات، بخشهایی حذف، تغییر و یا به آن اضافه میشد، اما پسزمینه آن تا حدودی ثابت میماند.
در این پژوهش خانم گازرانی نشان میدهند که چگونه آژیدهاک از اوستا، متن باستانی زردشتی به آستیاگ، آخرین پادشاه ماد ارتباط و با نبونید، پادشاه ظالم بابل تلفیق و تبلیغی برای پیروزی کوروش به عنوان فریدون در این فراز تاریخی، تحول پیدا کرد و نشانهشناسی بابلی از نینگیشزیدا که خدا-مار بابل بود چگونه نمادپردازی مردی با دومار بر دوش را به اژیدهاک، اژدهای سه سر اوستا مرتبط کرده است؛ اژدهایی که در یسنا صورتی انسانی نداشت و به آرامی در روند تاریخ به قالبی انسانی تبدیل شد. استفاده خاندانهای باستانی و مهم ایران از این داستان برای مشروعیت سیاسی( همچو کارن با ربط دادن کاوه، نیای خود و گودرز، پسر گیو به کاوه و قیام او و الحاق خاندان به این اسطوره، روایت خاندان سورن از ضحاک و ارتباط او با گرشاسپ.)
و همین طور مجادله تاریخی مورخان برای تغییر این داستان و تعیین نیای عربی برای ضحاک در تاریخ پیشدادی و باستانی ایران، دیگر موضوعات مطرح شده در این پژوهش بودند که در نهایت نشان داده شد چگونه حکیم توس به زیبایی بدون پافشاری بر تغییر هویت دوام یافته عربی/یمنی ضحاک، در راستای هدف خود و آگاهانه برای اشارهای دیگر به غصب قدرت توسط سپاهیان عرب در سه و نیم قرن پیش از خود، این داستان و ماجرا را چگونه به شاهی که غاصبِ بیگانهِ تاج و تخت ایران و نابود کننده تمدن باستانی این کشور، با نژادی عرب بود را، مرتبط و باری دیگر بازنگری کرده است.
خواندن این اثر موجز و مهم را به ایرانیان جویای هویت تاریخی خویش، و پژوهشگران تاریخ ایران توصیه میکنم.
در پناه خِرد
پی نوشت: گزنوفون بیان میداشت که قصهگویان پارسی ماجراهای کوروش را به آواز میخواندند.
ساقی گازرانی در آثارش به این پرسش تکراری پاسخ میدهد: آیا فلان شخصیت داستانی/اسطورهای معادلی در دنیای واقعی دارد؟ این معادل کیست یا چه کسانی هستند؟ در کتاب «ضحاک: تاریخ از دل اسطوره»، گازرانی مانند دیگر آثارش به سراغ یک داستان تاریخی رفته است و این بار نوبت ضحاک است، ضدقهرمانی آشنا برای ما ایرانیان. البته این کتاب مانند دو اثر دیگر گازرانی «آرش» و «کوش پیل دندان» مقالهای است کتابسازی شده. گویی این سنت بازار کتاب است که باید به قامتِ نحیف مقالات به هر نحوی که شده، جامه کتاب بپوشاند. گازرانی از مرور منابع کهن باستانی شروع میکند و به منابع متاخرتر اسلامی میرسد و سعی میکند بایوگرافی ضحاک و تتور این شخصیت را برای ما بازگوکند. ضحاکی که شخصیتش همیشه کارکردی متفاوت داشته است. ضحاک از موجودی غیر انسانی در منابع دینی ایرانیان قبل از اسلام کم کم هویتی انسانی و زمینی پیدا میکند. به گفته گازرانی، کارکرد ضحاک در زمان هخامنشیان، نوعی مشروعیت بخشی به کوروش در برابر آستیاگ، شاه ماد، بوده است. در واقع ضحاک بَدم��نی بوده که کوروشِ فریدونی به نبرد با او برخواسته و حالا به حق، فرمانروای سرزمین ایران گشته است. این کارکرد، اما بعدتر تغییر میکند. مثلا در شاهنامه فردوسی، ضحاک در واقع نماد اسطورهایِ پلیدی اعرابی است که سه قرن و نیم پیش از فردوسی سرزمین ایران را تصاحب کرده اند. همان رویکردی که شاملو از آن انتقاد میکند و به فردوسی اتهام نژاد پرستی میزند. به گفته گازرانی ضحاک حتی در قصص الانبیا به شخصیتی مثبت یا حداقل خنثی تبدیل میشود و کسی است که نمرود (یا همان فریدون) او را اسیر میکند و پس از او به تخت مینشیند و با ظلم حکمروایی میکند.
این کتاب از این جهت دارای اهمیت است که مخاطبان با خواندنش، اطلاعات ارزشمندی از شخصیت ضحاک در منابع مختلف پیدا میکنند. کتاب نیز در انتها، در بخش پیوست، قسمتهایی از اصل این منابع را که در آنها ماجرای ضحاک بیان میشود آورده است. خواندن و مقایسه این منابع کنارهم درک جالبی از تغییر شخصیت ضحاک در منابعِ نجات یافته از دل تاریخ، به مخاطب میدهد.