What do you think?


مصیبتنامه
کتاب «مصیبتنامه» اثر «عطار (۶۲۷ – ۵۵۳) شاعر سفرهای روحانی است که مقدمهنویسی، تصحیح و تعلیقات این کتاب توسط محمدرضا شفیعی کدکنی نویسنده و شاعر معاصر ایران انجام شده است
کتاب «منطقالطیر» او، که به ظاهر سخن از پرواز مرغان به سوی سیمرغ دارد، در معنی، رمزی است از سلوک عارفان و سیر معنوی ایشان در طریق معرفت. «مصیبتنامه» نیز سفری است روحانی، با قلمروهایی دیگر و از مسیری دیگر، اما به سوی همان مقصد که در «منطقالطیر» دیده میشود و پایان هر دو سفرنامه یکی است. بیگمان علت کمشناختگی این منظومه، در قیاس منطقالطیر، نام آن است که غالبا تصور میشود کتابی است در فن مصیبتسرایی و نوحهخوانی، حال آن که عطار در این اثر، سوگنامهی تبار انسان و اضطرابهای بیکران و جاودانهی آدمی و مشکلات ازلی و ابدی بشر را سروده است و این که در عرصهی معرفتشناسی الاهیات، همهی کاینات سرگشتهاند و گرفتار مصیبت. این کتاب، ازین چشمانداز، سوگنامهی تبار آدمی است.»ا
کتاب «منطقالطیر» او، که به ظاهر سخن از پرواز مرغان به سوی سیمرغ دارد، در معنی، رمزی است از سلوک عارفان و سیر معنوی ایشان در طریق معرفت. «مصیبتنامه» نیز سفری است روحانی، با قلمروهایی دیگر و از مسیری دیگر، اما به سوی همان مقصد که در «منطقالطیر» دیده میشود و پایان هر دو سفرنامه یکی است. بیگمان علت کمشناختگی این منظومه، در قیاس منطقالطیر، نام آن است که غالبا تصور میشود کتابی است در فن مصیبتسرایی و نوحهخوانی، حال آن که عطار در این اثر، سوگنامهی تبار انسان و اضطرابهای بیکران و جاودانهی آدمی و مشکلات ازلی و ابدی بشر را سروده است و این که در عرصهی معرفتشناسی الاهیات، همهی کاینات سرگشتهاند و گرفتار مصیبت. این کتاب، ازین چشمانداز، سوگنامهی تبار آدمی است.»ا
958 pages, Hardcover
First published January 1, 1200
About the author
Attar of Nishapur
77 books300 followers
Conference of the Birds
, masterpiece of Persian poet and mystic Attar, fully named Farid ad-Din Attar, allegorically surveys Sufism.
This Author also writes as عطار نیشابوری , Feridüddin Attar , and فريد الدين العطار .
From Nishapur, an immense influence of better known pen, "the perfumer," of Abū amīd bin Abū Bakr Ibrāhīm, a Muslim theoretician and hagiographer, lasts.
https://en.wikipedia.org/wiki/Attar_o...
This Author also writes as عطار نیشابوری , Feridüddin Attar , and فريد الدين العطار .
From Nishapur, an immense influence of better known pen, "the perfumer," of Abū amīd bin Abū Bakr Ibrāhīm, a Muslim theoretician and hagiographer, lasts.
https://en.wikipedia.org/wiki/Attar_o...
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
June 12, 2016
دوستانِ گرانقدر، هیچگاه به سببِ نام و آوازۀ نویسنده و یا شاعر، کتاب را موردِ ستایشِ پوچ و موهوم قرار ندهید... در آغازِ کتاب، «فرید الدین عطار»، تنها به دین فروشی و عرب پرستی پرداخته و افسوس از این توانِ شاعری و استعداد، که در ستایشِ موجوداتی بی دانش و بی هنر و پرداختن به موهومات و خزعبلاتِ دینی، آن را ویران و تباه نموده است.... در ادامه یکسری حکایت آورده شده، که در مجموع تعدادش به 416 حکایت میرسد که در بیشترِ آنها نیز اثرِ دین و مذهب، موهومات و خزعبلات دیده میشود (نوح و موسی و پیامبرانِ سامی، قیامت، آخرت، از خاک بودن انسان و دیگر چرت و پرتها) و به مسائلی پرداخته که نه تنها معنا ندارد، بلکه نابخردانه و به دور از شعورِ انسانی میباشد
در زیر به این حکایت توجه کنید که این عرب پرستِ بیخرد و ناآگاه، همچون پیامبر و امامانِ تازیِ خویش، به خیالش زرتشیان آتش پرست بوده اند و نه تنها به زرتشیان بی احترامی میکند.. بلکه همچون ابلهان، همه چیز را به قضا و قدر و خواستِ خدا، میسپارد
--------------------------------------------
کرد در کشتی یکی "گبری" نشست
موج برخاست و شد آن کشتی زِ دست
سخت میترسید "گبر" هیچ کس
گفت اِی "آتش" مرا فریاد رس
گفت ملاحش خموش اِی ژاژ خای
آتش اینجا کِی شناسد سر زِ پای؟
موج چون هم مردکُش، هم سرکِش است
در چنین موجی چه جایِ آتش است؟
گر کُند اینجایگه آتش قرار
تا زند یک دَم، برآید زو دمار
گبر گفت اِی مرد پس تدبیر چیست؟
گفت تسلیم است تا "تقدیر" چیست
چون برآید بحر تقدیرش بجوش
شیر گردد همچو مور آنجا خموش
--------------------------------------------
عزیزانم، بیشعوری و نابخردی را این نویسندۀ عرب پرست و مسلمانِ متعصب تا آنجا پیش میبرد که چشم بر انسانیت بسته و پای بر حقایقِ تاریخی گذاشته و تازیِ بی ریشه و بیابانی را که جز غارت و تجاوز و کشتار، کاری در زندگی نکرده است را عادل میداند، ولی در حکایتِ 78 ام، «انوشیروان بزرگ» را که در تاریخ به عدالت و درستکاری شهرت دارد و همیشه در تاریخ از او با این صفتها یاد شده است را غیرِ عادل میداند..در صورتیکه نمیداند تمامیِ پیامبران و امامانش باید نزدِ انوشیرون و برزویۀ بزرگ، درسِ اخلاق و انسانیت می آموختند، بلکه شعوری به فهمِ انسان بودنشان داشتند و کرامتِ انسانهایِ دیگر را درک میکردند... «عطار نیشابوری» نمونه ای از آن دسته موجوداتی است که ویروس و انگلِ دین و مذهب، هنر و استعدادش را به کژی و تباهی کشاند... افسوس
*******************
اگر یک ستاره به این کتاب داده ام، بخاطرِ استعدادِ این عرب پرست در شاعری بود و بس .... و بیانِ انگشت شمار حکایت هایی که از آداب و نیک خوییِ ایران و ایرانی، پرورش یافته و ساخته و پرداخته شده بود
---------------------------------------------
امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه
«پیروز باشید و ایرانی»
در زیر به این حکایت توجه کنید که این عرب پرستِ بیخرد و ناآگاه، همچون پیامبر و امامانِ تازیِ خویش، به خیالش زرتشیان آتش پرست بوده اند و نه تنها به زرتشیان بی احترامی میکند.. بلکه همچون ابلهان، همه چیز را به قضا و قدر و خواستِ خدا، میسپارد
--------------------------------------------
کرد در کشتی یکی "گبری" نشست
موج برخاست و شد آن کشتی زِ دست
سخت میترسید "گبر" هیچ کس
گفت اِی "آتش" مرا فریاد رس
گفت ملاحش خموش اِی ژاژ خای
آتش اینجا کِی شناسد سر زِ پای؟
موج چون هم مردکُش، هم سرکِش است
در چنین موجی چه جایِ آتش است؟
گر کُند اینجایگه آتش قرار
تا زند یک دَم، برآید زو دمار
گبر گفت اِی مرد پس تدبیر چیست؟
گفت تسلیم است تا "تقدیر" چیست
چون برآید بحر تقدیرش بجوش
شیر گردد همچو مور آنجا خموش
--------------------------------------------
عزیزانم، بیشعوری و نابخردی را این نویسندۀ عرب پرست و مسلمانِ متعصب تا آنجا پیش میبرد که چشم بر انسانیت بسته و پای بر حقایقِ تاریخی گذاشته و تازیِ بی ریشه و بیابانی را که جز غارت و تجاوز و کشتار، کاری در زندگی نکرده است را عادل میداند، ولی در حکایتِ 78 ام، «انوشیروان بزرگ» را که در تاریخ به عدالت و درستکاری شهرت دارد و همیشه در تاریخ از او با این صفتها یاد شده است را غیرِ عادل میداند..در صورتیکه نمیداند تمامیِ پیامبران و امامانش باید نزدِ انوشیرون و برزویۀ بزرگ، درسِ اخلاق و انسانیت می آموختند، بلکه شعوری به فهمِ انسان بودنشان داشتند و کرامتِ انسانهایِ دیگر را درک میکردند... «عطار نیشابوری» نمونه ای از آن دسته موجوداتی است که ویروس و انگلِ دین و مذهب، هنر و استعدادش را به کژی و تباهی کشاند... افسوس
*******************
اگر یک ستاره به این کتاب داده ام، بخاطرِ استعدادِ این عرب پرست در شاعری بود و بس .... و بیانِ انگشت شمار حکایت هایی که از آداب و نیک خوییِ ایران و ایرانی، پرورش یافته و ساخته و پرداخته شده بود
---------------------------------------------
امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه
«پیروز باشید و ایرانی»
December 28, 2012
واقعیت این است که جدیداٌ چند سالی است که به ادبیات فارسی بسیار علاقه مند شدم و هر چه بیش تر درباره ی آن میخوانم بیش تر خوشم میاید. از جمله ی آنها یکی همین مصیبت نامه ی عطار است که به یمن کتابی که درباره ی آن نوشته شده با آن آشنا شدم و آن را خواندم و بسیار لذت بردم.
با خواندن ادبیات فارسی بیش تر به این نتیجه میرسم که آن چه امروز ما به اسم قوم شناسی و مردم شناسی میشناسیم در میان ادبا و بزرگان ایران زمین امری متداول بوده است و تمام ادبیات ایران مملو است از جمع آوری ادبیات عامیانه منتها تنها چیزی که ممکن است در آن با مطالعات قوم شناسی امروز نخواند تحقیق جامعه شناسی است ادبا و بزرگان ایران ترجیح میدادند که یا فقط آن را جمع آوری کنند یا با نوشتن آنها به فلسفه ی خود بپردازند همان گونه که برای مثال مولوی در مثنوی انجام داده است.
در مصیبت نامه هم با چنین نکته ای مواجه هستیم جمع آوری داستانهای عامیانه در غالب کتابی برای سالکان تصوف. سالکی برای رسیدن به مراحل بالا به چله نشینی مینشیند. بنا بر این کتاب به چهل بخش تقسیم شده است. در شروع تماماٌ شکایات سالک از سختی و مشکلات راه است ولی کم کم به مرحله ی رضا و در نهایت به مرحله ی استغنا میرسد مرحله ای که تمام آن چه را که بر او وارد میشود به منزله ی مهر خداوندی تعبیر میشود. هر چند که کتاب داستان منسجمی ندارد و داستانها همگی کوتاه هستند، شخصیتهایی در آن هستند که میتوان به عنوان شخصیتهای قالب کتاب از آنها یادآوری کرد، از جمله محمود شاه غزنوی و ایاز که نقش خدا و بندگان را دارند؛ یا درویشی دیوانه که از جنون خود برای گفتن حقایق زندگی استفاده میکند. علت نام گذاری آن در این است که درواقع به نوعی تضرع به درگاه خدا است و گله و شکوه از او بابت تمام مشکلاتی که برای انسان در روی زمین بر سر او آمده است. کتابی به غایت جالب و خواندنی است.
با خواندن ادبیات فارسی بیش تر به این نتیجه میرسم که آن چه امروز ما به اسم قوم شناسی و مردم شناسی میشناسیم در میان ادبا و بزرگان ایران زمین امری متداول بوده است و تمام ادبیات ایران مملو است از جمع آوری ادبیات عامیانه منتها تنها چیزی که ممکن است در آن با مطالعات قوم شناسی امروز نخواند تحقیق جامعه شناسی است ادبا و بزرگان ایران ترجیح میدادند که یا فقط آن را جمع آوری کنند یا با نوشتن آنها به فلسفه ی خود بپردازند همان گونه که برای مثال مولوی در مثنوی انجام داده است.
در مصیبت نامه هم با چنین نکته ای مواجه هستیم جمع آوری داستانهای عامیانه در غالب کتابی برای سالکان تصوف. سالکی برای رسیدن به مراحل بالا به چله نشینی مینشیند. بنا بر این کتاب به چهل بخش تقسیم شده است. در شروع تماماٌ شکایات سالک از سختی و مشکلات راه است ولی کم کم به مرحله ی رضا و در نهایت به مرحله ی استغنا میرسد مرحله ای که تمام آن چه را که بر او وارد میشود به منزله ی مهر خداوندی تعبیر میشود. هر چند که کتاب داستان منسجمی ندارد و داستانها همگی کوتاه هستند، شخصیتهایی در آن هستند که میتوان به عنوان شخصیتهای قالب کتاب از آنها یادآوری کرد، از جمله محمود شاه غزنوی و ایاز که نقش خدا و بندگان را دارند؛ یا درویشی دیوانه که از جنون خود برای گفتن حقایق زندگی استفاده میکند. علت نام گذاری آن در این است که درواقع به نوعی تضرع به درگاه خدا است و گله و شکوه از او بابت تمام مشکلاتی که برای انسان در روی زمین بر سر او آمده است. کتابی به غایت جالب و خواندنی است.
Read
June 8, 2022این کتاب رو از روی یک نسخه ی خطی از سایت اسناد و کتابخانه ملی خواندم که نسخه ی تصحیح شده ی محمدرضا شفیعی کدکنی نبود. مثل کتاب های قبلی که از عطار خواندم؛این کتاب هم اشعار و داستان هایی در مورد سیر و سلوک عرفانی در برداشت. مهم ترین نکته ای که عطار در انتها مطرح کرد این بود که برای رسیدن به مقصود باید به درون خودمون سفر کنیم البته برای من روش اینکه چظور باید به درون خود سفر کرد؛ روشن نبود. البته فکر می کنم نقدهایی که از ابتدای کتاب به رفتار آدمی وارد می کرد و راه های اصلاحی که شرح می داد؛ می تونند راه رسیدن به گنج درون و مقصود باشد.
September 15, 2015
مردی از دیوانه ای پرسید :
اسم اعظم خدا را می دانی ؟
دیوانه گفت : نام اعظم خدا نان است اما این را جایی نمی توان گفت!
مرد گفت:نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟
دیوانه گفت :در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است .
اسم اعظم خدا را می دانی ؟
دیوانه گفت : نام اعظم خدا نان است اما این را جایی نمی توان گفت!
مرد گفت:نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟
دیوانه گفت :در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است .
October 29, 2019
حمد پاک از جان پاک آن پاک را
کو خلافت داد مشتی خاک را
آن خرد بخشی که آدم خاک اوست
جزو و کل برهان ذات پاک اوست
آفتاب روح را تابان کند
در گل آدم چنین پنهان کند
چون گل آدم بصحرا آورد
اینهمه اعجوبه پیدا آورد
چون درون نطفهٔ جانی نهد
آفتابی در سپندانی نهد
کلبه روح القدس قلبی کند
قالبش چون دحیه الکلبی کند
کو خلافت داد مشتی خاک را
آن خرد بخشی که آدم خاک اوست
جزو و کل برهان ذات پاک اوست
آفتاب روح را تابان کند
در گل آدم چنین پنهان کند
چون گل آدم بصحرا آورد
اینهمه اعجوبه پیدا آورد
چون درون نطفهٔ جانی نهد
آفتابی در سپندانی نهد
کلبه روح القدس قلبی کند
قالبش چون دحیه الکلبی کند
July 7, 2014
very good book
Read
April 12, 2017...نه گمانی، نه یقینی، نه شکی
Read
August 29, 2025شرع فرمانِ پـیـمـبـر کـردن اسـت
فلسفی را خاک بر سر کردن است
فـلـسـفی را شــیـوه زردشــت دان
فلسفه بـا شـرع پـشـتا پـشـت دان
فلسفی را عـقـلِ کُـل، می بس بـود
عـقـلِ مـا را امـرِ قُـل، می بس بود
علم دین فقه است و تفسیر و حدیث
هرکه خـوانـد غـیر این گردد خبیث
(عطار، ۱۳۸۶: ۱۵۶)
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در مقدمۀ خود بر کتاب «مصیبتنامه» اذعان کرده است بهعنوان کسی که بیش از چهل سال یکی از مشغلههای ذهنیاش عطار و آثار او بوده است، با اطمینان میتوانم بگویم که مصیبتنامه پس از منطقالطیر برجستهترین اثر عطار است. از منظر عرفانی و جایگاه معرفتشناسی این منظومه که بگذریم، جانب اجتماعی آن بیمانند است و به لحاظ ارزشهایی که از بابت ثبت مسائل زندگی دارد نهتنها در میان آثار عطار یگانه است که در کلّ ادبیات منظوم زبان پارسی بیهمتاست. عطار در این اثر، سوکنامۀ تبار انسان و اضطرابهای بیکران و جاودانۀ آدمی و مشکلات ازلی و ابدی بشر را سروده است و اینکه در عرصۀ معرفتشناسی، همۀ کائنات سرگشتهاند (همان: ۲۹).
یکی از قطعههای منسوب به عطار، که در شبکههای مجازی بسیار دیده میشود، این است که مردی از دیوانهای پرسید اسم اعظم خدا را میدانی؟ دیوانه گفت: نام اعظم خدا نان است. این نوشتار باآنکه ترجمهای از ابیات یک حکایت در کتاب مصیبتنامه است، اما باید توجه داشت که مصیبتنامه اثری منظوم است و نه منثور. لذا صحیحتر آن است که یا اصل شعر ذکر گردد و یا قید شود که این متن منثور، ترجمۀ مثنویِ حکایتِ ششم از مقالۀ بیستونهمِ مصیبتنامه است. و مهمتر از آن باید دانست که برخلاف آنچه از متن استفاده شده در فضای مجازی برداشت میشود، عطار به هیچعنوان به تأیید چنین مطلبی نپرداخته و حتی در دو بیت پایانی شعر خود تأکید میکند که هر کس در طلب نان و روزی بیقرار است، همانند سگ است (همان: ۳۵۹)!
سایلی پـرسـیـد از آن شـوریـدهحال
گـفـت اگـر نـامِ مــهـیـنِ ذوالـجـلال،
میشـناسی بـاز گـو ای مـردِ نـیـک
گـفت نـان است، این بنتوان گفت
لیک مـرد گــفـتـش احـمـقـی و بـیقـرار
کـی بـود نـامِ مــهـیـن نـان، شــرم دار!
گـفت در قـحط نشابور، ای عـجـب
میگـذشـتم، گـرسـنه، چـل روز و شب
نـه شـنـودم هـیـچجـا بـانـگِ نـمـاز
نـه دری بـر هــیـچ مـسـجـد بــود بـاز
مـن بـدانـسـتم که نـان نامِ مهینـست
نـقـطـۀ جـمـعـیـت و بـنـیـاد دیـنـست
از پیِ نان نـیـسـتـت چون سگ قـرار
حق چـو رزقـت میدهد، تـو حـق گـزار
حق چو رزقت داد و کارت کرد راست
تو بخور وز کس مپرس این از کجاست؟
منبع:
_ عطار، فریدالدین محمد، ۱۳۸۶، مصیبتنامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، سخن.
May 24, 2021
بوسعید مهنه با مردان راه
بود روزی در میان خانقاه
مستی آمد اشک ریزان بیقرار
تا در آن خانقاه آشفته وار
پرده از ناسازگاری باز کرد
گریه و بد مستئی آغاز کرد
شیخ کو را دید آمد در برش
ایستاد از روی شفقت بر سرش
گفت هان ای مست اینجا کم ستیز
از چه میباشی بمن ده دست خیز
مست گفت ای حق تعالی یار تو
نیست شیخا دست گیری کار تو
تو سر خود گیر و رفتی مردوار
سر فرو رفته مرا با او گذار
گر ز هر کس دستگیری آیدی
مور در صدر امیری آیدی
دستگیری نیست کار تو برو
نیستم من در شمار تو برو
شیخ درخاک اوفتاد از درد او
سرخ گشت از اشک روی زرد او
ای همه تو ناگزیر من تو باش
اوفتادم دستگیر من تو باش
ای جهانی خلق مور خاکیت
پاک دامن کن مرا از پاکیت
برامیدی آمد این درویش تو
چون بنومیدی رود از پیش تو
بود روزی در میان خانقاه
مستی آمد اشک ریزان بیقرار
تا در آن خانقاه آشفته وار
پرده از ناسازگاری باز کرد
گریه و بد مستئی آغاز کرد
شیخ کو را دید آمد در برش
ایستاد از روی شفقت بر سرش
گفت هان ای مست اینجا کم ستیز
از چه میباشی بمن ده دست خیز
مست گفت ای حق تعالی یار تو
نیست شیخا دست گیری کار تو
تو سر خود گیر و رفتی مردوار
سر فرو رفته مرا با او گذار
گر ز هر کس دستگیری آیدی
مور در صدر امیری آیدی
دستگیری نیست کار تو برو
نیستم من در شمار تو برو
شیخ درخاک اوفتاد از درد او
سرخ گشت از اشک روی زرد او
ای همه تو ناگزیر من تو باش
اوفتادم دستگیر من تو باش
ای جهانی خلق مور خاکیت
پاک دامن کن مرا از پاکیت
برامیدی آمد این درویش تو
چون بنومیدی رود از پیش تو
May 16, 2026
این کتاب بنظرم بهترین اثر عطار نیشابوری است.
Displaying 1 - 10 of 10 reviews









