نامهتون به دستم رسید. نمیدونستم باید چه برداشتی ازش بکنم. من نوشتهها رو اونقدر تُند میخونم که اصلاً ازشون سردرنمیارم. «پیرو رو به موت» رو وقتی پشت سر هم بخونی، خیلی شبیه «پیرو مُد»ه… نمیدونستم هنوز زندهاین. کار و زندگی رو تعطیل کردم و هزار مایل راه رو با قطار اومدم…
کمدیِ سیاه من و خالهجانم، که فقط دو شخصیت دارد، از معروفترین آثار موریس پَنیچ، «مردی برای تمام فصول تئاتر کانادا»ست که اولینبار در سال ۱۹۹۶ منتشر شد و تاکنون به بیش از بیست زبان ترجمه و اجرا شده است. این نمایشنامه، علاوه بر حدود سی اجرای مختلف در کانادا (از جمله اجرایی به کارگردانی سهیل پارسا)، در آمریکا و اروپا هم اجراهای موفقیتآمیزی داشته است.
نمایشنامه خوندن برای من واقعا سخته. تگ نمایشنامه توی دسته بندی گودریدزم بهم میگه که من و خاله جانم، دومین اثریه که تا حالا خوندم و خب، بر خلاف تصورم تجربهی دوست داشتنی بود. گریس و کِمپ، تنها شخصیتهای این نمایشنامه هستن و بار بیشتر ماجرا، روی شونههای کمپه. تک گوییهایی که جسته و گریخته به هر قسمت از ماجراجویی توی این دنیای بزرگ و دردهای آدم نوک میزنه و هی با خودت فکر میکنی که: آره، کمپ چقدر حق میگه. با این حال گمونم خوندن نمایشنامههایی که تک گویی داشته باشن بتونن منو با نمایشنامه خوانی آشتی بدن. (منی که مدام با خودم حرف میزنم میتونه باهاش ارتباط برقرار کنه.)
نمایشنامهی #من_و_خاله_جانم ماجرای مردی به نام کِمپ هست که نامهای از طرف خالهی خود دریافت میکند که در آن نامه نوشته شده که سریعا کمپ به دیدن خاله برود. کمپ که سالهاست خالهی خود را ندیده، با بیمیلی کار خود را رها میکند و به دیدن خاله میرود. کمپ به تعریف تمام ماجراهای کودکی و سرخوردگیهایش میپردازد. او از نحوهی رفتار آدمها با هم، مُردن، جایگاه فرزند در خانواده و... میپردازد و خاله فقط گوش میدهد...لحن کمپ و حرفهایش طنز است ولی از نوع تلخ.نمایشنامهی این نویسندهی کانادایی بارها روی پرده رفته و به بیش از بیست زبان در دنیا ترجمه شده است.