کارور معتقد بوده ادبیات رو میشه از روی مشاهدات دقیق زندگی واقعی ساخت, هر جا و به هر صورتی که این زندگی جریان داشته باشه, حتی اگه فقط عبارت باشه از یک شیشه سس گوجه فرنگی روی میز و تلویزیونی که در حال زرزر کردنه!
البته کارور و باقی مینیمالیستها داستانها رو طوری روایت میکنند که بعد از خوندنشون در عین حال که اتفاق عجیب و وحشتناکی نیافتاده اما انگار ضربهای به مغزت وارد کردند.
داستانهای این مجموعه گرچه عنصر سادگی و روانی زبان و روایت رو دارا بودند اما ضربه آخر رو کم داشتند.
*داستان "نام آن پرنده چه بود" را بیشتر از بقیه پسندیدم.