Jump to ratings and reviews
Rate this book

برگ هیچ درختی

Rate this book
صمد طاهری آبادانی ساکن شیراز؛ داستان‌نویسی متمایز، کسی که با رئالیسم خاص خودش جادویتان می‌کند. «زخم شیر» را به‌خوبی به‌یاد داریم و تأثیرش بر حال‌وهوای داستان‌نویسی امروز. حالا با رمانی کوتاه میخکوبمان می‌کند؛ با قصهٔ سیامک و عمو عباس، با فضای به‌شدت پایبند به واقعیت و در عین حال بسیار فراتر از آن. «برگ هیچ درختی» روایت برگ‌هایی‌ست متعلق به هیچ درختی؛ درخت هیچ! برگ‌هایی معلق میان زمان و مکان…

من آدمِ بی‌شرفی هستم. این را عمه‌کوکب گفته. و عمه‌کوکب هیچ‌وقت حرفِ بی‌ربطی نمی‌زند. خودم زنگ زده و خبرش کرده بودم. با وانت بارِ لکنته‌ای آمده بود. لابد اول رفته بود دادستانی و پولِ گلوله‌ها را پرداخته بود که دژبانی اجازه داده بود بیاید توی پادگان.

80 pages, Paperback

First published January 1, 2019

43 people want to read

About the author

صمد طاهری

9 books11 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (7%)
4 stars
35 (32%)
3 stars
40 (37%)
2 stars
20 (18%)
1 star
5 (4%)
Displaying 1 - 20 of 20 reviews
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
June 16, 2019
یه داستان بلند یا رمان کوتاه دربارۀ رابطۀ دیرینه و عمیق ما ایرانی ها با سیاست و زخم هایی که همیشه بهمون زده و میزنه؛ رمان دربارۀ مردمی هست که همه شون "پُشته" دارن، یعنی قبرهای بدون نام و نشانی که زیرش کشته های سیاسی به خواب اَبَدی فرو رفته ن؛ قبرستان هایی که بیشتر شبیه خارزار هستن، چون هیچ کسی حق نداره مرگ اونها رو به رسمیت بشناسه.
داستان نثر و روایت سر راست و بدون تکنیکی داره؛ البته توصیف ها زیبای طاهری رو از فضای زیبا و بِکر جنوب ایران نمیشه ندید گرفت. تعریف میکنه و میره جلو؛ ولی خب چیزی که میگه اونقدر نزدیکه به حال و هوای این روزهای ما - این روزهای سیاست زده و ملتهب و پر از سرکوب و زورگویی و ستم ما - که برام جالبه چطور بهش اجازۀ چاپ داده ن؛ احتمالن زیر پوشش مربوط بودن به دوران سلسلۀ پهلوی تونسته اجازۀ چاپ بگیره؛ اما این بدین معنا نیست که به امروز ما نمیخوره؛ اتفاقن فکر میکنم طاهری این داستان رو برای الان ما نوشته.

و یه نکتۀ دیگه ای که خیلی زیبا در داستان نشون داده شده بود شکافی بود که قدرت بین مردم عادی ایجاد میکنه؛ شکافی که خودی و وابسته به قدرت رو از غیر خودی و آزادی خواه جدا میکنه و میونشون تفرقه و جنگ میندازه؛ ولی در نهایت این قدرته که از این شکاف و تفرقه سود میبره و هر دو گروه رو به نفع تداوم خودش قربانی میکنه.

"بابابزرگ همیشه با عمو عباس جر و بحث داشت و عمو عباس همیشه می گفت به خاطر سربلندی مردم. بابابزرگ هم میگفت سربلندی مردم، برگ هیچ درختی نیست و هیچ دردی را درمان نمی کند" (ص7) از کتاب.
توصیه میشود.
Profile Image for Saman.
338 reviews172 followers
February 24, 2025
3.75

سربلندی مردم برگ هیچ درختی نیست و هیچ دردی را درمان نمی‌کند.

برگ هیچ درختی نوولای جمع و جوری است از صمد طاهری که روایتگر داستانی در دوران پهلوی است.داستان معصومیت از دست رفته سیامک.معصومیت از دست رفته از دید دیگران.سیامک که راوی داستان برگ هیچ درختی است، در خلال داستان از بی شرف شدنش به زعم اطرافیان صحبت می‌کنه. اطرافیانی که سیامک رو به خاطر پیوستن به نظامی گری شماتت می‌کنند و اون رو طرد می‌کنند... «روی شانه‌ام را نگاه می‌کنم و آن ستاره کوچک نقره‌ای را می‌بینم که زیر مهتاب مات می‌درخشد و تفی را که عمه کوکب رویش انداخته است. کپ‌کپ‌‌کنان از بارانداز جدا می‌شود و به سمت دریا می‌رود و من مثل آدمی بی‌شرف زیر مهتاب نیمه به خانه برمی‌گردم.» (ص37)... داستان توصیفات خوبی داره و تو صفحات کم خودش(80صفحه) تونسته از پس کار بر بیاد. نویسنده به خوبی ویژگی های محیطی داستان رو توصیف کرده و المان های مربوط به جنوب کشور رو در داستان آورده.روایت داستان غیرخطی است و داستان از زبان سیامک روایت میشه.سیامک با رگه هایی از طنز ماجراها رو تعریف میکنه.انگار نویسنده میخواد ریشخندی بزنه.حال و هوای خونه سیامک و زندگی با عمه و پدربزرگ و عمو و سایرین کمی حال و هوای همسایه ها احمد محمود رو داشت. شخصیت های گوناگون طرز فکر مختلفی دارند.پدربزرگ که فقط اهل حرف زدن بود و اقدامات سیاسی رو بیهوده می‌دونست و واکنشش به اتفاقات صرفا تماشاگری بود و عمه کوکبی که سلاحی جز گریه و اشک ریختن و فحش دادن به معلم سیامک به عنوان ریشه مشکلات او نداشت. سیامک این وسط تصمیم دیگری میگیره و البته این تصمیمش عواقب سنگینی براش داره. فضای داستان بسیار غم انگیزه.حتی لحن بعضا شوخ سیامک هم نتونسته دز غم کار رو بیاره پایین.پشته های قبرها محلی است که بارها و بارها شخصیت ها به اون رجوع می‌کنند و اساسا مرگ جایگاه ویژه ای در این داستان داره. انگار نویسنده میخواست در پی تمام این اختلاف عقاید و آرمان و مسیرها، مقصد نهایی همه رو نشون بده.پایان داستان هم با جمله‌ی « سوار شدیم و هر کدام یک سر بلم نشستیم.عبدالرزاق پارو کشید و راند سمت تاریکی» به خاتمه میرسه تا این حسن ختامی باشه بر این غمنامه خواندنی صمد طاهری. غم نامه‌ای که با تاریکی به خاتمه رسید و انگار نویسنده خبری از روشنایی در آینده ندیده.

داستان جا داشت و کاملا پتانسیل این رو داشت طولانی تر بشه تا شخصیت‌ها هم پرداخت بهتری داشته باشند.اگر عمری باشه سعی می‌کنم از نویسندگان جنوب کشور بیشتر بخونم. برای منی که احمد محمود محبوب ترین نویسنده ایرانیمه، و حالا صمد طاهری آبادانی الاصل رو پیدا کردم، جا داره به این نقطه از سرزمین توجه بیشتری بکنم.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews78 followers
January 18, 2020
یک داستان بلند جان دار پر از جزییات گرم که فضای داستان را تشکیل می دهد. هر فصل به شیوه ای اغاز می شود که دوره ای از زندگی راوی را دربرمی گیرد. این کتاب به نظرم یک پرش اساسی نسبت به کتاب زخم شیر بود و به شدت من را یاد فضا و سبک زندگی خانواده هایی مثل صد سال تنهایی مارکز و همسایه ی های احمد محمود می انداخت..
" بابابزگر همیشه در حیاط بود. در سرما و گرما زیلوی کوچکش همیشه کنار دیوار آجری نزدیک آشپزخانه پهن بود. زیرس سایه سار خنکی بود که هیچ وقت آفتاب نمی شد. سایه ی درخت کنار بزرگ حیاط. آبریزگاه هم نزدیکش بود.".صحنه ای که انگشت یک مرده را در جیب می گذارد و ان را چال می کند. یک فضای عالی.."عینک طبی به چشم داشت. باغ های لیمو از پشت شیشه هم سرسبز و شاداب بودند و چلچه ها شاداب تر از همیشه"این رو می شه برای مرضیه نوشت.." حالا دیدی سربلندی مردم برگ هیچ درختی نبود؟"این تکه کلام بابابزرگ است که اسم کتاب نیز می باشد..کتاب کوتاه و خواندنی ست. اگرچه فصل آخر می توانست گزنده تر باشد و کتاب جان دارتر تمام شود. ولی در کل کتابی ست برای توصیه کردن.
Profile Image for Hilda hasani.
165 reviews182 followers
October 2, 2021
برگ هیچ درختی از جمله کتاب‌هایی بود که به پیشنهاد کتاب‌‌فروش خریدم، پیش از این اسم صمد طاهری گذری به گوشم خورده بود. برگ هیچ درختی را شروع کردم. برخی توصیفات برایم زیبا بود، می‌توانستم با استفاده از این توصیفات چهره‌ی آدم‌های قصه را در ذهنم ترسیم کند. اما روایت، گویی چیزهایی کم داشت، متوجه می‌شدم که در جایی اتفاق اصلی داستان رخ داده است، اما چگونگی و چرایی آن برایم روشن نبود و تا آخر داستان با این ابهام خودم را کشاندم. این شد که در دل روایت غیرخطی طاهری، روایتی که مرز واقعیت و خیال در آن مخدوش بود نمي دانستم چه بر سر آدم‌های قصه آمده و ذهنم را با چه دیدگاهی باید منطبق کنم.
Profile Image for Vasta gorgij.
95 reviews181 followers
April 19, 2020

#برگ_هیچ_درختی
#صمد_طاهری
#انتشارات_نیماژ
📍بابا بزرگ همیشه با عمو عباس جر‌ و بحث داشت و عمو عباس همیشه می‌گفت: بخاطر سربلندی مردم! بابا بزرگ هم می‌گفت: سربلندی مردم، برگ هیچ‌ درختی نیست و هیچ دردی را درمان نمی‌کند...
📍برگ هیچ درختی روایت ساده اما متفاوتی‌ست از انقلاب و مردم!
داستانی از تفاوت آرمان‌ها، اهداف و دغدغه‌های مردم در بحبوحه انقلاب.
ماجرای خانواده‌های داغ‌دار، کشته‌های بدون مزار، اعتراض‌های در نطفه خفه‌شده، ماجرای زوایایی از انقلاب که کم‌تر گفته و شنیده شده...
📍داستان‌پردازی درخشان، قلم قوی، توصیف‌های زیبا
نوشته‌های طاهری حال و هوای متفاوتی داره!
توصیف‌های جان‌دارش تو رو میبره تا لب کارون، زیر آفتاب سوزان جنوب.
خنکی سایه‌های نخلستان رو حس میکنی، طعم خرمای نارس رو مزمزه میکنی و در جزییات دلچسبش غرق میشی!
اما طاهری به وصف این جزییات ساده بسنده نمیکنه، جایی از داستان، سیامک انگشت یک معترضِ مرده رو در جیب میگذاره و در باغچه خانه میکاره، جایی که در پایان داستان درختی جوانه میزنه!
📍داستان این کتاب برای مخاطبش ملموس خواهد بود، انقدری که گاهی زمان روایت قصه را فراموش میکردم!
سراسر نماد و کنایه و جادوی تمثیل!
انقدری که گاهی متوجه نمیشدم نویسنده خاطره‌بازی میکند یا پیش‌گویی؟!
گویی نویسنده حرفی برای گفتن داره که به فضای کنونی جامعه هم نزدیکه...
📍من سراسر لذت بودم موقع خواندن این کتاب. و توصیه میکنم اگر داستان ایرانی می‌خونید این کتاب رو بخونید.
اگر به تاریخ معاصر علاقه دارید این کتاب رو بخونید.
و در آخر اگر دوست دارید به وسیله ادبیات سفری کوتاه در زمان و مکان داشته باشید این کتاب رو بخونید.
(من شیفته قلمتون شدم آقای طاهری عزیز، کاش میتونستید این پیام ارادت بنده رو بخونید)
سخن کوتاه:از این نویسنده حتما بخوانید.والسلام
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,179 followers
June 14, 2022
ولی انگار صمد طاهری داستان‌های کوتاه مجموعه‌اش زخم شیر را بهتر پرداخت کرده و زیروبم اتفاق‌ها را جوری ساخته که آدم بتواند یک نفس کل کتاب را بخواند. این‌جا اما تغییر زمان و مکان و فلش‌بک‌های تو در تو به‌عنوان یک تکنیک در این حجم کوتاه چندان کارآمد نیست. من که فکر می‌کنم طرح جذاب قصه کمی تا حدودی تلف شده و نویسنده جوری از کنار حادثه اصلی می‌گذرد که شک می‌کنی شاید اتفاق مهم‌تری در کار است.
Profile Image for Haleh.
4 reviews
Read
July 13, 2019
ما کی بی‌شرف شدیم؟
دنبال سرنخی هستم تا زمان داستان را گم نکنم. هر چه بیشتر تلاش می‌کنم بیشتر گم می‌شوم. گاه توی مه غلیظ گم می‌شوم گاه آفتاب داغ تنم را می‌سوزاند. زمان. در جستجوی زمانم. مدام می‌پرسم کی؟ حال، گذشته شاید هم آینده؟ شاید همه‌اش خواب و خیال راوی است. بی‌خیال می‌شوم. سرنخ را رها می‌کنم و گم می‌شوم میان تاریکی، سوار بر بلمی که به هیچ‌جا نمی‌رسد.
همین طور که دور می‌شوم و گم، به این فکر‌ می‌کنم کی انگشت‌های بریده‌مان جوانه خواهد زد؟ انگشت‌های اشاره‌ای که به نشانه اعتراض هیچ وقت بلند نشد. کی سیاوش‌هایمان را از دل خاک بیرون خواهیم آورد؟ صدای عمه کوکب توی گوشم می‌پیچد بی‌شرف. بابابزرگ می‌گوید آدم به شرفش زنده است. کی مردیم؟ فقط نشستیم و پشته‌های مرده‌هایمان را شمردیم. پشته‌باز شدیم همه‌مان. پشته‌هایی بی‌نام میان خارزاری بی‌انتها.
Profile Image for مهشید.
569 reviews29 followers
January 13, 2022
برگ هیچ درختی. این روزهای استراحت و بررسی رمان های کوتاه ایرانی، رمان کوتاه دیگه ای خوندم از صمد طاهری. رمانی که بیشتر داستان بلند بود تا رمان. داستان از زبان سیامک روایت میشه. پسری که مادر و پدرش رو از دست داده. با عمه، عمو و پدربزرگش زندگی میکنه. سیامک جنوبیه و خانواده ای مخالف رژیم داره. پدر و مادرش رو تو همین راه از دست داده البته خودش دقیق نمیدونه و عموش، تو شرکت نفت کار میکنه و با دولت مخالف. هر بخش این رمان کوتاه، قسمتی از کودکی و نوجوونی سیامک رو روایت میکنه و در نهایت پازلی هست که از کنار هم قرار دادن تکه هاش، به پریشونی سیامک و زندگیش پی می‌بریم. کتاب نثر زیبایی داشت و بسیار خوشخوان بود. مینیمال بودن کتاب هم که مورد علاقه من بود. تنها چیزی که از کتاب دوست نداشتم، عدم انسجام و پایان بندی بی سرانجام کتاب بود.
از متن کتاب: سربلندی مردم، برگ هیچ درختی نیست و هیچ دردی را درمان نمی‌کند.
22 reviews
July 20, 2019
رمان کوتاه صمد طاهری قصه پر غصه بدن های جوانی است که در میان گورهای بلند بی سنگ آرام گرفته اند و خارشترهای انبوه اطراف گورهایشان اجازه نزدیک شدن به ان ها را نمی دهد برگ هیچ درختی داستانی بر آمده از تاریخ به عمد فراموش شده ای است که حال و هوای بس امروزی دارد .
81 reviews
March 5, 2024
توصیفات بسیار دلنشین و جان دار، طنز لطیف و روایتی از تاریخ و سیاست و مردم عادی. این کتاب، یک مسافرت کوتاه در زمان و مکان هست که بهتره آدم از مسیر داستان لذت ببره و خیلی مقصد نهایی مهم نیست، چون پایان بندی کتاب مقداری ضعیف هست ولی از سایر جهات دلچسب و جذاب.
151 reviews2 followers
December 29, 2022
از متن کتاب: سربلندی مردم برگ هیچ درختی نیست و هیچ دردی را درمان نمی کند.
رمان سورئال غم انگیز که شخصیت پردازی های جالبی دارد و حیف که در حد رمان کوتاه هشتاد صفحه ای نوشته شده.

: «این بچه رو هر دقیقه می‌کشونی می‌بری پیش مرده‌ها که چی بشه؟» عمه کوکب گریه می‌کرد و می‌گفت: «برای اینکه بدونه باباش و نه‌نه‌ش کی بودن و جاشون کجاس. عصای دستتم هس.» (ص 8-7)
«همین که به هم رسیدیم بغل بست و با چشم‌های درشت و سیاهش که مثل چشم‌های بلبل خرمایی بود زل زد به من» (ص 10)
«خندید و چشم‌های سبزش سبزتر شد.» (ص 22)

یکی از شخصیت ها پدربزرگی است که کنایه های نیش دار می زند و کسی جواب او را نمی دهد و در خلال حرف هایش جهان دیدگی خود را در امر سیاست و حزب بازی نشان می دهد.

بابابزرگ گفت: «تخم خودت را گذاشتی؟ کرمت خوابید؟ راحت شدی حالا؟ زبونم مو درآورد از بس گفتم؛ عباس، بتمرگ سر جات. بچسب به زندگی‌ت.‌ ای دیوار تو شاهد باش. از آخر و عاقبت کاکاهات عبرت نگرفتی؟ حالا دیدی سربلندی مردم برگ هیچ درختی نبود؟» (ص55)

«ببین چی بهت می‌گم سیامک، فکر نکن بزرگ شد‌ی، یک بار دیگه از این گه‌خوری‌یا بکنی با همین عصا می‌زنم تو سرت که مثل سگ واقه بدی. نظام جای این گه‌خوری‌یا نیس‌ها. صاف می‌ذارنت سینه دیوار.» (ص56)

«هی... بچه، کی می‌خوای بزرگ بشی؟ اون خود فتنه‌ست. نگاه به قدش نکن سیامک. این یادت بمونه، همیشه از آدمای کوتاه‌قد بترس. اینا نصفشون زیر زمینه.» (ص 57)
دست به نیزه برد. اما پشیمان شد و فقط بر و بر نگاهم کرد. گفت: «حق با کوکبه. خاک تو سر خودت و معلمت.» (ص 58)

«بابابزرگ سر پپسی‌اش را باز کرد و یک قلپ خورد. گفت: «بخور سیامک. نگران پولش نباش. گمونم نذر استالین باشه. امروز مگه چندمه؟ نذرتون قبول باشه.» (ص60)

راوی داستان سیامک، در این روایت غیرخطی به نوعی به خاطر انتخاب کار نظامی طرد می‌شود و سطرهای پایانی کتاب هم این را به نوعی نشان می دهد.

سیامک با عبدالرزاق سوار بلمی می‌شوند.

«سوار شدیم و هر کدام یک سر بلم نشستیم. عبدالرزاق پارو کشید و راند سمت تاریکی.» (ص80)
چرا از دیگران جدا می‌شوند؟ چرا به طرف تاریکی می‌رانند؟ این تاریکی کجاست؟! این جمله آخر کتاب است. چرا همه به نوعی سیامک را طرد می‌کنند و نمی‌گذارند با آنها راه بسپارد و چرا در تاریکی‌ها حل می‌شود؟

در صفحه 37 کتاب تنفر دیگران حتی عموعباس نسبت به او که لباس نظام پوشیده است به خوبی نموده می‌شود.

«روی شانه‌ام را نگاه می‌کنم و آن ستاره کوچک نقره‌ای را می‌بینم که زیر مهتاب مات می‌درخشد و تفی را که عمه کوکب رویش انداخته است. کپ‌کپ‌‌کنان از بارانداز جدا می‌شود و به سمت دریا می‌رود و من مثل آدمی بی‌شرف زیر مهتاب نیمه به خانه برمی‌گردم.» (ص37)
Profile Image for Ali Shadkam.
31 reviews1 follower
June 18, 2022
برگ هیچ درختی نوشته #صمد_طاهری
راوی اول شخص رمان کوتاه رئالیستی، سیامک روایت خود را با یک احاطه زمانی نسبت به سیر وقایع بازگو می‌کند، او خاطره هایش را به زمان حال منتقل می‌کند و با روندی متناسب با کنش موجود ریتمی دلخواه به آن روایت می‌دهد، گاه فشرده سازی و حذف به قرینه را چنان به کار می‌گیرد که چندین روز و چند ماجرا را پشت سرهم می‌گوید و گاه صحنه ای را آنقدر با جزییات و کشدار می‌گوید که مخاطب را میخکوب می‌کند. طاهری برای انتخاب این صحنه ها و آن نقل ها روال یکسانی را بر نمی‌گزیند، همانطور که چهار سوراخ روی تن عمو عباس را روایت می‌کند، نوشیدنی با کاووس و مهرزاد لب شط را هم با جزییات یاد آوری می‌کند.
از تصویر سازی و نشانه ها فروگذار نمی‌کند، گاهی از فضای عینی خاطراتش فاصله می گیرد و ما را با خاطره‌ای ساختگی همراه می‌کند؛ مثلاً در صفحه ۳۳ تا۳۷ اثر که کلا هشتاد صفحه حجم دارد می‌گوید اگر سنگ را بر می‌داشتم و پنج صفحه بعد می‌گوید ای کاش سنگ را بر می‌داشتم.
اما آنچه برگ هیچ درختی در پی ارائه آن است در تقابلی است که در ذهن راوی شکل گرفته، راوی بزرگ شدن خود را مقصر اتفاقاتی می‌داند که خود نقش کنش‌گری در آنها ندارد، اما اتفاقاتی می‌افتند که او را به این نتیجه‌گیری سوق می‌دهند، اتفاقاتی که تنها در تحلیل گفتمان سیاسی اثر رخ می‌دهد، جایی که تقابل میان سربلندی مردم / نظام ، معنا پیدا می‌کند. پوشیدن لباس افسری برای سیامک حکم انتخاب سمت و سویی مخالف با عمو عباس و عمه کوکب و مردم است، تقابلی که پیش از پوشیدن لباس برای سیامک وجود نداشت. در واقع سیامک در نقشی که گفتمان اثر برای او در نظر می‌گیرد وارد می‌شود و بعد می‌شود نقطه مقابل کسانی که پیش از آن با آنها تقابلی نداشت.
رمان دارای صحنه‌ای مرکزی است، صحنه‌ای که ارتباط مهمی هم با این تقابل دارد ،جایی که همه یعنی پدر بزرگ و عمه کوکب و دیگران سوار بر لنجی می‌شوند و از سوار شدن سیامک جلوگیری می‌شود، به او می‌گویند که او راهش را جدا کرده.
نامگذاری شخصیت ها در اثر هم کیفیت خاصی دارند، شاید خاص ترینشان نخلی باشد که کم بار است و میوه اش خرمایی متفاوت و بر گور سیاوش پسر مراد کاشته شده و نام او را گرفته و شفا دهنده است.
خوشبختانه این اثر از نشر #نیماژ دارای خطای ویرایشی یا املایی فاحشی نبود.
Profile Image for Peyman Karimi.
85 reviews1 follower
December 16, 2022
پُشته‌ها و پُشته‌بازها...
چقدر واقعی بود، چه اسامیِ فراموش شده‌ای و چه دردهایی.
فصلِ پایانیش برام عجیب بود، انگار به بقیهٔ داستان نمی‌خورد، اما در آخرین لحظه اون هم به بقیهٔ داستان و روایت چسبید و خورد.

دوست دارم بعدتر بیام بیشتر در مورد این کتاب بنویسم،‌ الان غرقِ فکر در موردشم و باهاش خوشم.

پ.ن: کتاب رو یه کتابفروش بهم معرفی کرد و ممنونم ازش. خیلی دوستش داشتم
Profile Image for Nima.
83 reviews
March 14, 2023
نویسنده داستانی سخت را برای روایت انتخاب کرده ولی نتوانسته قصه آن را به خوبی بنویسد و جمع بندی کند.
در مجموع اثر از زخم شیر بهتر است
Profile Image for Pedram Maleki.
95 reviews3 followers
June 10, 2020
کتاب خیلی خوب و کوتاهی بود با فلاش بک و فورواردهای خیلی خوب و به جا و شخصیت سازی و بیان عالی مخصوصا پدربزرگ شخصیت اصلی ، کتاب تا حدودی فضای رمان ها احمد محمود رو تداعی می‌کنه
Profile Image for Sajede.
177 reviews12 followers
June 17, 2021
فضای داستانش جذاب بود، ولی آخرش نفهمیدم چی شد...
Profile Image for Simin.
41 reviews3 followers
April 3, 2023
از خط به خطش لذت بردم
Profile Image for MohammadReza.
28 reviews
May 26, 2023
نمی‌دونم چرا الکی ازش تعریف می‌کنن!
داستان‌های بهتر از این بسیاره...
Profile Image for 6070104.
23 reviews1 follower
April 14, 2024
راستش رو بگم نمی‌دونم چرا اما انتظار بیشتری داشتم. می‌تونست بهتر باشه. پایان هم چنگی به دل نزد. با این حال از خوندنش لذت بردم ولی نه اونقدر.
Displaying 1 - 20 of 20 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.