جهان داستانهای احمد آرام در هم تنیده شده است، به همین دلیل ترکیبی بدیع میسازد و وقایعی متنوع و در خور توجه. از همین رو تولید نور، رنگ و صدا یکی از شیوههای روایی، برای رسیدن به زبان مکان است. تحلیل روانشناختی آدمهای این داستانها، در بحبوحهی زندگی پرپیج و خم معاصر، زوایای روح آنها را به جهان داستانهایش منتقل میسازد. و این بار نویسنده با پنج داستان، بازی را به درون کلانشهرها میبرد، اما همچنان جادوی بومی داستانهایش با اوست، و این بار کوشش میشود تا سویههای ویژهای را در نقل روایت تجربه کند.
احمد آرام (۱۳۳۰-۱۴۰۵) داستاننویس، نمایشنامهنویس و مدرس تئاتر و سینما، در بوشهر متولد شد و سالها در شیراز زندگی و کار کرد. او در هجدهسالگی نخستین داستانش را در مجلهٔ فردوسی منتشر کرد و فعالیت نمایشی خود را در سال ۱۳۴۹ با نمایشنامهٔ سقوط آغاز نمود. آرام سپس برای تحصیل سینما به ایتالیا رفت و پس از بازگشت، در کنار کار بهعنوان کارشناس آمار در دانشگاه علوم پزشکی، بهصورت فوقبرنامه تئاتر و ادبیات نمایشی تدریس کرد. او دارای کارشناسی بازیگری-کارگردانی از دانشگاه آزاد و کارشناسیارشد ادبیات نمایشی از دانشکدهٔ هنر و معماری بود.
آرام در داستانهایش با روایتی وهمآلود، آمیختن رؤیا و واقعیت و بهرهگیری از فرهنگ بومی جنوب ایران، صداها و تصاویر تازهای خلق کرده است. رازآلودی، استعارههای نو، پیچشهای داستانی و تلخاندیشی از مؤلفههای شناختهشدهٔ آثار اوست.
از میان آثار او میتوان به مجموعه داستانهای غریبه در بخار نمک، آنها چه کسانی بودند؟!، همین حالا داشتم چیزی میگفتم و بیدار نشدن در ساعت نمیدانم چند، و رمانهای مردهای که حالش خوب است، حلزونهای پسر و باغ استخوانهای نمور اشاره کرد. مجموعه داستان غریبه در بخار نمک لوح تقدیر جایزهٔ ادبی یلدا و عنوان بهترین مجموعه داستان جشن فرهنگ فارس را دریافت کرد و رمان مردهای که حالش خوب است نامزد جایزهٔ منتقدان و مطبوعات و جایزهٔ بنیاد گلشیری شد.