این مجموعه مشتمل بر سه قطه است که اوائل سال ۱۳۳۱ منتشر شده است. بخشی از مقدمه کتاب: چندی قبل برابر نشر نوشته ای از خراسان نامه ای دریافتم که "سیاسی و سناتور هستی، ترا به داستان نویسی چکار ... نوشته های تو مثل تریاک لذت کشنده دارد ..."
Ali Dashti (Persian: علی دشتی, pronounced [æˈliː dæʃˈtiː]; 31 March 1897 – January 16, 1982) was an Iranian rationalist of the twentieth century. Dashti was also an Iranian senator
Born into a Persian family in Dashti in Bushehr Province, Iran on 31 March 1897. Ali Dashti received a traditional religious education. He studied Islamic theology, history, Arabic and Persian grammar, and classical literature in madrasas in Karbala and Najaf (both in Iraq). He returned to Iran in 1918 and lived in Shiraz, Isfahan, and finally in Tehran, where he became involved in politics of the day.
Rather than becoming a cleric, he became a journalist and published a newspaper (Shafaq-e Sorkh) in Tehran from 1922 to 1935. He was a member of Majlis at various times between 1928 and 1946.
His criticism of allowing the Tudeh party into the cabinet and concessions to the Soviets landed him in prison in 1946. He was appointed a Senator in 1954 until the Islamic revolution in 1979.
میتوانم با صدای بلند بگویم بعد از مدتها یک مجموعه داستان از یک نویسنده ایرانی خواندم که تماما زیبایی و شکوه بود. داستانهای زیادی از نویسندههای ایرانی زیادی اعم از جوان و پیر و در قید حیات و رسته از بند حیات خواندهام و بعضی را نیز دوست داشتهام، اما آنچه که در جادو دیدم ورای این حدود بود. بگذارید این وجد را مدیریت کنم و حرفهایم را در چند عنوان بیان نمایم:
یک/ علی دشتی را در یک کلام میتوان در جهان داستانیاش یک ستاینده زن دانست. در چهار داستان این کتاب آنچه که بیش از هرچیز در ساحت محتوا به چشم میآید، نگاه رفیعی است که به زن دارد. دشتی زن را با تمام زیباییها در روح و جسم نقاشی میکند و زنان داستانهای او غالبا چهرهای فتان، سحرآمیز، اغواگر و لبریز از کمالات انسانی دارند.
دو/ روح غالب در جوامع دهه سی در داستانهای دشتی جاری و ساری است. هرآنچه که میخواهید از محافل رشکبرانگیز و دلخواه دهههای سی و چهل بدانید، در این داستانها وجود دارد. علی الخصوص جهانبینی انسانهای آن دوره که در گفتار و رفتارشان متبلور میشود، به تمامی توسط مولف به تصویر کشیده شده است.
سه/ دشتی در هر داستان خود درگاهی برای ورود به روایت اصلی خلق میکند که نهتنها این شیوه تکراری او در هر چهار داستان اصطلاحا توی ذوق مخاطب نمیزند، بلکه هوشمندی و رندی این ذهن داستانسرا را به خوبی عیان میکند. گاه روایت را از زبان دکتری در یک جمع که از وی خواسته شده حکایتی درباب عشق بگوید، بیان میکند، گاه ماجرای اصلی را در قالب دلیل محکمهپسند وکیلی در دادگاه روایت میکند و گاه نامه از یادرفتهای از یک دوست از ینگه دنیا بستری برای بیان روایت آقای نویسنده میشود.
چهار/ دشتی را در عالم سیاست و از بعد شخصیتی به هزار و یک گناه محکوم میکنند. همین که او که طلبه هم بوده، کتابی در رد پیامبر اسلام نوشته میتواند دلیل بزرگی - برای من - در رد شخصیتش باشد. او هرکه میخواهد باشد، ولی آموختهام در بررسی یک اثر هنری از ابعاد شخصیتی مولف عبور کنم و اثرش را بسنجم.
دومین مجموعه داستانهای دشتی جادو(۱۳۳۰) نام داشت. جادو، داستانهای عشقی بود كه از مرداد تا دی۱۳۳۰ در مجله اطلاعات ماهانه نشر یافت. دشتی، بهگفته خود، از سر تفنن به داستاننویسی میپرداخت. در مقدمه جادو نوشت: «من داستانسرای خوبی نیستم... داعی من به نگارش آنها گذراندن وقت و امتحان قریحه داستاننویسی و ضمناً ایراد بعضی تفكرات یا تخیلات است... این بد است. من هم میدانم بد است و شاید بههمینجهت باشد كه نه یك سیاستگر ماهر و نه یك داستاننویس زبردست و نه در هیچ موضوعی صاحبتخصص نگردیدهام.»