خلاصه:داستان در مورد آوا آیت دوبلور و هنرپیشه جوان و جویای نام که با سختی و شرایط ناهنجار خانوادهاش محکم بزرگ شده و البته با احساس تنهایی زیاد.
پدرش استاد هادی خان آیت دوبلر حرفهای و استاد آوا بوده و البته یه مرد و پدر بیمسئولیت،قمارباز،الکی و خانمباز.
پدر و مادر آوا از هم جدا شدن و مادرش یه خانواده جدید تشکیل داده و پدرش هم همینطور البته قبل از جدا شدن از مادر آوا .همسر دوم پدرش فوت شده و یک خواهر به اسم سارا داره.
آوا و پدرش توی یه خونه قدیمی و کلنگی با هم شریک هستند، قصه از اونجا شروع میشه که استاد هادی خان سهم خودشُ به قیمت ناچیزی به صدرالدین صالح فرید کیا شاپور شمشکی (یه تریلی اسمشِ😃) میفروشه، ولی آوا حاضر به فروش نیست اونم به خاطر اینکه ظاهرا پی به راز صدرا و پدرش حاج مسلم برای پروژه ساختمانی برده برای همین تصمیم میگیره ....
نظر:رمان قلم ساده و روانی داره، البته فصل ابتدایی رمان بیشتر به زندگی آوا و خانوادهاش میگذره که کمی کند پیش میره. البته داستان کمی طنز هم داره که باعث از بین رفتن کسالت رمان شده. شخصیتپردازی رمان به نظرم خیلی قوی نبود مثلا با اینکه خواسته آوا رو یه شخصیت محکم و قوی توصیف کنه ولی در واقعیت یه شخصیت دمدمیمزاج نشان داده شده، یا صدرا یه شخصیتی که تا اواخر رمان حس خوبی بهش نداری و یک دفعه کاملا ورق برمیگرده و میگی چه آدمی😏
نکتههایی که به نظرم تو داستان جالب بود یکی ارزش گذاشتن و حمایت از حیوانات(پیکو) و آشنایی با حرفه دوبلری و تمریناتشون بود و مهمتر از همه پرداختن به موضوع طلاق و ازدواج مجدد والدین و اعتیاد و اثراتیِ که روی بچهها میزاره بود. تلخترین قسمت رمان هم مرگ پیکو بود.
فضاسازی رمان هم خوب بود مخصوصا خونه بیبی و سقاخانه خیلی خوب توصیف شده بود. در کل رمان متوسطی بود.
از خانم منجزی کتاب های دیگه ای هم خونده بودم ... به خاطر جاذبه بعضی از کتاباشون برای دنبال کردن اتفاقات توی داستان تصمیم گرفتم این کتاب رو هم بخونم... ولی واقعاً از خوندنش پشیمون شدم... خیلی برام عجیب بود که انقدر با ریز و جزئیات در تمام طول داستان از صفحات اولیه تا آخر کتاب بخوان از یک سگ و رابطش با آدمهای دور و برش بنویسن!!! یه جوری قضیه بیخودی گنده شده بود که آدم فکر میکرد بد نیست برم یه سگ بردارم بیارم بزرگش کنم!آدم حس میکرد برای اینکه بخوان مجوز کتاب بگیرن یه دو خط از نمازخون بودن چهارتا آدم تو داستان نوشته بودن. برام جای سواله منظور خانم منجزی از نوشتن این کتاب چی بود؟تشویق آدم ها به سگ آوری؟ میشه نماز خون بود در عین حال با سگ ها زندگی کرد؟ میشه مشروب خورد ولی نماز هم خوند؟ وفای سگ ها از آدما بیشتره؟فهم و شعور سگ ها از آدم ها بیشتره؟ خلاصه که ازون کتاب هاست که آدم فکر میکنه نویسنده چه عاقبت به خیری برای خودش خریده