همراز دختر بازیگر تئاتر و صدا پیشه ای موفق است که با گذشت سالها از مرگ خواهرش هنوز بر سر دیدار با خواهر زاده هایش با پدربزرگ آنها درگیر است. اما همه چیز با ورود عموی تازه وارد بچه ها تغییر میکند.متانت و دید مثبت همراز به زندگی در کنار حمایت و آرامش حامی قرار میگیرد. همراز بانوی قصهی این رابطه است. رابطهای که زندگی همه را تحت تاثیر خود قرار میدهد
«من به حسهام فکر نمیکنم. من فقط احساسشون میکنم. هرچیزی همون رنگیه که توی ذهن منه. تعبیر دیگران از اون رنگ چندان برام مهم نیست»
یادمه وقتی خوندمش، تا مدتهای زیادی اصلا دلم نمیخواست هیچ کتابی بخونم. چطور میتونه بعد از اینهمه سال هنوز هم منو به همون حس و حال روزهای اول برگردونه؟ در وصفش همین بس که دلم میخواد یکی در میون بین کتابام بخونمش😍😢
یه دوستی میگفت همیشه درمورد چیزایی که خیلی برات عزیزن و جایگاه ویژه دارن، نمیتونی درست حرف بزنی. حس منم الان همینه. نمیتونم بیشتر از این حرف بزنم (:
این کتاب برای محیِدبیرستانی به شدت با ارزشه آنقدر ها با ارزش که منی که برای دوباره خوندن کتاب ها تنبلی می کنم این کتاب رو بارها و بارها خوندم
این کتاب رو به هیچکی پیشنهاد نمیکنم که بخره یا بخونه چون من به شدت تحت تاثیر نوجوان درونمم وقتی میخونمش ولی کتاب موضوع تکراری نداره بد آموزی ندارع و خیلی لطیفه
وقتی شنیدم که کتاب قراره چاپ بشه سال کنکورم بود ی مقدار پول بین ی کتابی گذاشتم که هر وقت کتاب چاپ شد بالفور کتاب رو بخرم وقتی چاپ شد یکم قیمتش بیشتر از انتظارم بود با این فکر که خب سال کنکورمه خودم رو گول زدم که نخرمش دانشگاه قبول شدم رفتم مشهد تو جمعه بازار دیدمش و باز با خودم گفتم بهتر نیس ی کتابی بخرم که نخوندم؟ تا اینکه به خودم قول دادم شهریور امسال حتما حتما ب این دلیل که بهترین رمانیه که تو دوران نوجوونیم خوندم و دوس داشتم تو کتابخونم باشع بخرمش و خریدمش😍 دیدنش از دور تو کتابخونمم باعث خوشحالیمه
کتاب و که خوندم خیلی از ارزش های شخصیت داستان ارزش های منم بود نمیدونم تاثیر کتاب رو شخصیتم تو نوجوونیم بوده یا اصلا چون با ارزش هام همسو بود کتاب رو اینقدر دوست داشتم
بهترین هدیه ای بود که به خودم و این طفل درونم دادم😁
اتمام ۰۰/۰۹/۰۷ 12:00 -داستان درباره همراز، دختریه که بازیگر تئاتره و خواهرش رو از دست داده و برای دیدن دوتا بچهی خواهرش که در عمارت پدربزرگشون زندگی میکنن، با یه سری مشکلات دست و پنجه نرم میکنه! پس از مدتی با اومدن عموی بچه ها از خارج از کشور همه چیز تغییر میکنه.. -
واسه کسی که بخواد الان این کتاب رو بخونه، داستانش قدیمیه به عنوان قلم اولیه نویسنده! اما انقد قلم خوشخوان و روانه و داستانش ملیح و دوست داشتنی که به دل میشینه..:) همیشه از دور و بر میدیدم این کتاب رو خوندن یا میخونن و از “حامی” نامی میگن که شخصیتی داره که همیشگی در خاطر آدم میمونه! که الحق والانصاف هم خیلی خوبه🥲 جدی، مبادی آداب، اخلاق و منش اشراف زاده(🤣)، مهربون و جنتلمن و حامی.. (این همه خصلت خوب تو یه آدم بعیده) نویسنده ها توقع آدم رو روز به روز بالاتر میبرن..🚶🏻♀️
این کتاب، یکی از همون کتابهایی بود که تو دوران راهنمایی موقع بالا و پایینکردن سایت نودوهشتیا، هی به چشمم بهش میخورد. ولی از روی اسم و خلاصهی داستانی که ازش میخوندم، هیچ جذبش نمیشدم. الآنی که خوندن کتابهای اینجوری (بهطور کلی رمانهای زرد) مسلماً برام سختتر و غیرقابل تحملتره، خوندمش و راستش دوستش داشتم! واقعاً انتظار نداشتم بتونم دووم بیار خوندن این کتابهارو الآن، چه برسه خوشاومدن! عاشقانهی آرام و بالغانهای بود نسبتاً. و نمرهای رو میدم که اگر همون موقعها که بیشتر شاید اقتضای سن و احوالاتم بود خوندهبودم، میدادم.
حامی این رمان قبل از آشنا شدنم با دارسی غرور و تعصب مرد ایده آل زندگیم بود تحصیلاتش ، شعورش ، فهمش ، حتی تیپ لباس پوشیدن و نحوه برخوردش با همراز ... خلاصه شخصیت این بشر برای من ۱۴ ساله حسابی جذاب بود و هست شاید از نظر بقیه یه رمان زرد پر از کلیشه باشه که واقعا هم همچین چیزی هست ولی جدای از این مورد ، این رمان برای من رمانی بود که بهم فهموند درسته عشق مهمه ، ولی احترام به سلیقه و انتخابهای طرف مقابل هم مهمه عشق مثل یه چاقوی دولبه اس ... معشوقت میتونه حامد باشه و آسیب بزنه بهت ، یا میتونه حامی باشه و از لحظه ورودش به زندگیت حامیت بشه :)
داستانی با عاشقانهای نرم و لطیف و به دور از کلیشه که میتواند حس خوب را برایتان به ارمغان بیاورد.کتابی با شخصیت پردازی فوقالعاده و نگارشی قوی که در دستی بهترین رمانها قرار میگرد.
این داستان برای من مثل یک خیال لطیفه. یک یادآور عزیز از دوران نوجوانی و شبهایی که تا طلوع خورشید زیر پتو بیدار میموندم و هیجانزده کلماتش رو میخوندم. :)) دلم برای دوباره تجربه کردن این احساسات تنگ شده بود. خوشحالم که یک بار دیگه خوندمش.
چقد من این رمان رو دوست داشتم، سادگی زندگی همراز، تلاشش، متین بودن حامی و خیلیی چیزای دیگه این کتاب دلنشین بود. واقعا نثر خانم پاکپور تو این کتاب قشنگ بود. مخصوصا برای منی که وقتی خوندمش تو حال و هوای علاقه به هنر بودم و اینا :))
نثر کتاب قشنگه اما اون حالت قلابی که بشینی و یه بند بخونی و جذب کتاب بشی برای من خیلی دیر به وجود اومد چون اوایلش داستان واقعا تفاوت چندانی با رمان های این سبکی که قبلا خوندم نداشت. اما بعد از ۲۰۰ صفحه تازه خودی نشون داد و اون انتظاری که داشتم رو بر آورده کرد و تو سبک این دست رمان ها کتاب خوبیه. از نظر من شخصیت پردازی ها یه جاهایی مشکل داشت. مخصوصا شخصیت حامی اما خب خوبی هایی که داشت این نقطه ضعفش رو پوشونده بود. در کل باید بگم تو سبک رمان های عامه پسند رمان خوبی بود.
من.عمیقا.عاشق.این.داستانم. به معنای واقعی کلمه نزدیک ده بیست بار خوندمش. قلم خانم پاکپور رو خیلی دوست دارم. عشق زیبایی رو نشون میده. چیزی که منو خیلی جذب کرد تفاوت شخصیت ها با هم بود. همه با هم فرق داشتن ولی به نوعی با هم داستان رو پیش میبردن. حامی و همراز با هم کلی تفاوت داشتن ولی مکمل هم بودن:))) زوج این دوتا بشدت زیبا بود. هق منم از این عشقا😂🤝🏻 فضای داستان رو دوست داشتم. اولاش شاید کند پیش میرفت ولی هرچی پیش میرفت بهتر و جذاب تر میشد.. باهاش گریه کردم. خندیدم. قلبم لرزید.با این کتاب من زندگی کردم. حتما بخونیدش.. حتما حتما.. از معدود کتابای زیبای فارسی بود که خوشم اومد ازش.
جز کتابهایی که از سایت 98 ایها خوندم پر از همون کلیشه های رمان های عاشقانه ولی با یک نثر قوی طوری که نمیگی چرا این همه کلیشه تو این داستانه و طی خوندنش حس قشنگی بهت میده
دی ماه ۱۴۰۱ تو این ماه خلاصه وار این کتاب رو خوندم بعد از چندین سال کلیشههای داستان، کارهای احمقانه شخصیت دختر داستان بیشتر به چشمم اومد ولی بازم به خاطر حس خوبی که دفعه اول با خوندن این کتاب داشتم بازم این کتاب رو دوست دارم
زندگی تراژدی دردناکیه برای کسایی که حسش میکنن و کمدی خیلی خنده داری برای کسایی که فکر میکنن سال ها پیش که این کتاب رو خوندم با تک تک تفکرات و اتفاقات و دیالوگ های کتاب بزرگ شدم . قصه ی زندگی همراز به شدت تاثیر داشت روی زندگی من بخصوص تفکرات قشنگی که داشت . هنوز که هنوزه خیلی وقت ها یاد حرف هاش میفتم و ناخودآگاه لبخند میزنم و گاها دوباره میخونمش .
جزو معدود رمان هایی که تو ۹۸ایا خوندم و الان با دیدنشون نمیخوام سرمو بکوبم به دیوار به نظرم داستانش واسه زمان نوجوانیم که ذهنمون با داستانای سمی ۹۸ایا پر شده بود داستان خوب و پخته ای بود. نمره ای که میدم نمره ایه که مهدیه ۱۴ ۱۵ ساله بهش میداد.
از جمله کتاب های جذاب خانم پاکپور که داستانِ جالبی داشت. قسمتِ تلاشهای یک خاله برای خواهرزادههاش بسیار قشنگ و دوستداشتنی بود. همراه با شخصیتپردازیهای بهجا و مناسب. کتاب جالبی هست.
اولین بار نودهشتیا خوندمش و الحق مستحق چاپ بود.دیالوگ های پخته و خوب.نثر دلبر و تازگیا دوباره خوندمش و با خودم گفتم کاش میتونستم این دیالوگارو جایی بنویسم که همیشه جلو چشمم باشه
جزو بهترین رمانایی بود که از سایت ۹۸یا خونده بودم و زمان خودش عاشقش بودم تا مدت ها دلم نمیخواست رمان دیگه ای بخونم شاید الان جزو رمانهای زرد حساب بشه ولی واقعا عاشقانه ی خوبی بود.