What do you think?


سه نمایشنامه عروسکی
In The Marionettes, the dramatis personae include Hero, Demon, Girl and such other types as Black Man, Merchant, Poet, etc. and of course the puppeteer is ever present. The central theme is the perennial fight between Hero and Demon.
120 pages, Paperback
First published April 1, 1953
About the author
بهرام بیضائی
70 books84 followersبهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده
آغاز راه و شکلگیری اندیشه
کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما
سبک و مضامین کلیدی
مهاجرت و تداوم فعالیت
بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطورهشناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهرههای فرهنگی معاصر شناخته میشود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بیبدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.
آغاز راه و شکلگیری اندیشه
بیضایی در خانوادهای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقهی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهشهای گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.
حاصل پژوهشهای ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهمترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته میشود و تسلط عمیق او بر ریشههای فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش میگذارد.
کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما
فعالیتهای هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستاننویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.
در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامههایی چون "پهلوان اکبر میمیرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز میگذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهرهگیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرمهای نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیکهای مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت میپردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیتپردازی عمیق از ویژگیهای بارز نمایشنامههای اوست.
در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحبسبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.
فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار میرود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایتهای متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونهای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخنگر است. "سگکشی (۱۳۷۹) نیز پس از سالها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.
سبک و مضامین کلیدی
آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردارند:
زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حسابشده که به آثار او عمقی چندبعدی میبخشد.
اسطوره و تاریخ: بهرهگیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیتهایی قدرتمند، کنشگر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایتهای تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینههای تاریخی، اسطورهشناسی و فرهنگی بنا شدهاند.
مهاجرت و تداوم فعالیت
بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طربنامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاههای آموزشی متعددی برگزار کرد.
بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 22 of 22 reviews
January 8, 2017
هر سه نمایشنامه خوب بودن، ولی نمایشنامه ی دوم خیلی عالی بود. گشتم دنبالش که اجراش رو ببینم، ولی پیدا نکردم.
October 30, 2014
مردمان زشتی دیو را بزرک می کنند تا زشتی خود را کوچک کرده باشند.
عالی بود!عالی
عالی بود!عالی
July 5, 2020
چه هنری داره بیضایی و چه سطحی! توی اولین نمایشنامهاش هم کاملاً دایرهی واژگانی فوقالعادهش مشخصه و خیلی خوب میتونه محیطی که میخواد ترسیم کنه رو با واژگان به خوردمون بده!
جدای از خود متن تو ویکیپدیا و ریویوی دوستان خوندم که فیلمی از این نمایشنامهها موجوده که من پیدا نکردم! یعنی میشه کسی داشته باشه و به من هم لینک بده!
جدای از خود متن تو ویکیپدیا و ریویوی دوستان خوندم که فیلمی از این نمایشنامهها موجوده که من پیدا نکردم! یعنی میشه کسی داشته باشه و به من هم لینک بده!
March 25, 2024
+ تو خیلی سر به هوایی
- من سر به زیرم.
+ همه اینا یعنی نفهمی داروغه کی سر میرسه.
+ پهلوون رفته ، اما دلش اینجاست.
دخترک اینجاست ، اما دلش رفته.
این خود عشق است !
- از دیگرون شنیدم که دیو نمیتونه اشک بریزه.
+ آنچه دیو میریزه زهر خودشه و خون دیگرون.
و چه بسیار دیالوگ هایی که یکی پسِ دیگری زیبا بودند.
و چه شاهکار بود نمایشنامه دوم.
تو هر کدوم از نمایشنامه ها
جای شخصیت های بد و خوب عوض میشد
و خیلی هنر میخواد از مرز کلیشه ها گذشتن.
و خلق داستان هایی تنها با چند شخصیت تکراری
اما با ارزش های مفهومی متفاوت !
مثلا مفهومِ “دیو” بودن گاهی خوب تلقی میشد.
یه جا “سیاه” پهلوون بود ؛
و یه جا “مرشد” ادم بده.
قشنگ و قشنگ و قشنگ بود. ✨
- من سر به زیرم.
+ همه اینا یعنی نفهمی داروغه کی سر میرسه.
+ پهلوون رفته ، اما دلش اینجاست.
دخترک اینجاست ، اما دلش رفته.
این خود عشق است !
- از دیگرون شنیدم که دیو نمیتونه اشک بریزه.
+ آنچه دیو میریزه زهر خودشه و خون دیگرون.
و چه بسیار دیالوگ هایی که یکی پسِ دیگری زیبا بودند.
و چه شاهکار بود نمایشنامه دوم.
تو هر کدوم از نمایشنامه ها
جای شخصیت های بد و خوب عوض میشد
و خیلی هنر میخواد از مرز کلیشه ها گذشتن.
و خلق داستان هایی تنها با چند شخصیت تکراری
اما با ارزش های مفهومی متفاوت !
مثلا مفهومِ “دیو” بودن گاهی خوب تلقی میشد.
یه جا “سیاه” پهلوون بود ؛
و یه جا “مرشد” ادم بده.
قشنگ و قشنگ و قشنگ بود. ✨
October 31, 2017
نمایشنامه دوم را بیشتر دوست داشتم.
کمی هم در فضای اینترنت به دنبال اجرای نمایشنامه ها گشتم که متأسفانه چیزی پیدا نکردم.
دوست داشتم مثل بندار بیدخش همزمان با دیدن نمایش متن را هم بخوانم.
.
.
مرشد: چه کارهاست که باید بشود!
پهلوان رفته، اما دلش اینجاست.
دخترک اینجاست، اما دلش رفته.
این خود عشق است!
و عشق گُل سرخی است که کنار برکه ی سبز روییده باشد؛
می توان به آن نزدیک شد،
اما کنار آن، دیو سیاه خفته!
.
.
دیو: پدرم می گفت دیو رو آدمی برای نجات خودش خلق کرد.
مردمان زشتی دیو رو بزرگ میکنند،
تا زشتی خودشون رو کوچک کرده باشند.
«غروب در دیاری غریب»
کمی هم در فضای اینترنت به دنبال اجرای نمایشنامه ها گشتم که متأسفانه چیزی پیدا نکردم.
دوست داشتم مثل بندار بیدخش همزمان با دیدن نمایش متن را هم بخوانم.
.
.
مرشد: چه کارهاست که باید بشود!
پهلوان رفته، اما دلش اینجاست.
دخترک اینجاست، اما دلش رفته.
این خود عشق است!
و عشق گُل سرخی است که کنار برکه ی سبز روییده باشد؛
می توان به آن نزدیک شد،
اما کنار آن، دیو سیاه خفته!
.
.
دیو: پدرم می گفت دیو رو آدمی برای نجات خودش خلق کرد.
مردمان زشتی دیو رو بزرگ میکنند،
تا زشتی خودشون رو کوچک کرده باشند.
«غروب در دیاری غریب»
February 27, 2021
یک راه بیشتر نیست، اگرچه بیراهه فراوان است
December 10, 2021
با داستان سوم خیلی ارتباط برقرار نکردم
ولی در کل یه کار عالی دیگه از استاد بهرام بیضایی
ولی در کل یه کار عالی دیگه از استاد بهرام بیضایی
January 3, 2026
تنها ارزشش یافتن ریشهها و بنمایههای کارهای بعدی بیضایی در آن بود.
January 31, 2021
سه نمایشنامه عروسکی اثر بهرام بیضایی که در آن مرشد عروسکگردانی میکند و شاید به گونهای صاحب و سازندهی عروسکها و نویسندهی نمایش است اما عروسکهای بیضایی بیجان و اراده نیستند و خط داستانی را تغییر میدهند، آنها نمایش را با مِهر و خرد خود به سمتی خودخواسته میبرند و مرشد را متعجب میکنند؛ پهلوان با دیو، دوستی پیشه میکند و از جنگ دست میکشد و دل در گرو دخترکی میگذارد اما در آخر مرشد، قهرمان داستان ما را پاره پاره میکند و باز بیضایی آرام نمینشیند و در نمایشنامه سوم «غروب در دریایی غریب»، مسافری را به صحنه میآورد و آن مسافر، جان میبخشد اما خود به دست سیاه کشته میشود و دیو و قهرمان، محکوم به زندگی میشوند، زندگیای که خود برنگزیدند و دختر قصه برای آنها انتخاب کرده، دختری که سیاه از مهر او دست به خون آلوده میکند و حالا دو دلداده دارد، یکی محکوم به زندگی و یکی محکوم به مرگ!
May 18, 2025
همونجور که از اسمش پیداست ۳ تا نمایشنامهی عروسکیه که هم میشه گفت به هم مرتبطن و هم نه. من آخری رو بیشتر از همه دوست داشتم.
مرشد، غلام، پهلوون، دیو و دختر شخصیتهایی بودن که تو هر سه تا نمایشنامهها تکرار میشدن.
لحن نویسنده و فضای کلی کتاب، همینطور که از شخصیتهای اصلی برمیاد، کاملا فضای داستانهای قهوهخونهای و عروسکگردانیهای سبک حاجی فیروز و ایناست. خیلی سلیقهی من نیست این حالوهوا ولی اگه یکی این سبکو بپسنده با توجه به قلم قوی بیضایی و قصههای سطح بالای استعاریش، حتما خوشش میاد. حسم اینه که اگه تئاتری ازش باشه و ببینم بیشتر دوسش خواهم داشت.
از طرفی واژههایی که انتخاب کرده بود نشون از دایره لغات وسیع و سواد ادبی خوبش داشت.
کتابی که من خوندم از نشر روشنگران بود.
مرشد، غلام، پهلوون، دیو و دختر شخصیتهایی بودن که تو هر سه تا نمایشنامهها تکرار میشدن.
لحن نویسنده و فضای کلی کتاب، همینطور که از شخصیتهای اصلی برمیاد، کاملا فضای داستانهای قهوهخونهای و عروسکگردانیهای سبک حاجی فیروز و ایناست. خیلی سلیقهی من نیست این حالوهوا ولی اگه یکی این سبکو بپسنده با توجه به قلم قوی بیضایی و قصههای سطح بالای استعاریش، حتما خوشش میاد. حسم اینه که اگه تئاتری ازش باشه و ببینم بیشتر دوسش خواهم داشت.
از طرفی واژههایی که انتخاب کرده بود نشون از دایره لغات وسیع و سواد ادبی خوبش داشت.
کتابی که من خوندم از نشر روشنگران بود.
February 28, 2021
بیضایی خود در گفتگویی دربارهٔ انگیزهٔ نگارش این سه نمایشنامه گفته:
. . . یا: با وام گرفتنِ شخصیتهای خیمهشببازیِ سنّتی در چشماندازِ امروزی، و کاربُردِ عکسِ آن در زبان و ساخت، کوشیدهام نمایشنامهنویس شوَم. یا: کوشیدهام با کمکِ ادبیاتی که پیش از آن در خیمهشببازیِ عامیانه و نمایشِ صحنه – هر دو – نبود، خیمهشببازیِ عامیانه و شخصیتهای آن را در آخرین نفَسها زنده کنم! یا: هر دوی اینها ! . . .
. . . یا: با وام گرفتنِ شخصیتهای خیمهشببازیِ سنّتی در چشماندازِ امروزی، و کاربُردِ عکسِ آن در زبان و ساخت، کوشیدهام نمایشنامهنویس شوَم. یا: کوشیدهام با کمکِ ادبیاتی که پیش از آن در خیمهشببازیِ عامیانه و نمایشِ صحنه – هر دو – نبود، خیمهشببازیِ عامیانه و شخصیتهای آن را در آخرین نفَسها زنده کنم! یا: هر دوی اینها ! . . .
October 26, 2019
من باید اعتراف کنم به خاطر پیشفرض کمتر جدی بودن نمایشهای روحوضی ایران و باور به اینکه شخصیتهای تیپیکال رو نمیشه ازشون داستان متفاوتی در آورد، هر سه داستان رو با یه دید بدبینانهای شروع کردم، ولی غافلگیریهای آخرش و توئیستهاشون حسابی حالم رو خوب کرد. همچین انتظار چنین پلاتهای قرص و محکمی نداشتم.
Read
September 23, 2017خوب بود. الان که دارم چندمین نمایشنامه از بیضایی را تمام میکنم کم کم دنیای ذهنی این مرد برایم مکشوف میگردد. دنیایی پر از رمز.. دنیایی پر از راز... پر از رنگ و زنگ و دروغ... من این دید را دوست دارم و از آن میترسم.
بیضایی زنده باشی
همیشه
بیضایی زنده باشی
همیشه
November 9, 2019
متاسفانه اجراهاشونو پیدا نکردم ولی هر سه نمایشنامه خوب بودن.
July 25, 2024
نمایشنامه دوم خیلی عالی بود.
اما متن برگزیده ای از نمایشنامه اول:
مرشد- “آقایان و خانمها، خانمها و آقایان
من می خواستم شما را سرگرم کنم، اما آنها نتوانستند خودشان را فراموش کنند.
آنها اسیر بندهائی بودند، محکمتر از بند حرف های من. هر وقت پرده به کنار میرفت، آنها پردهی دیگری، با رنگ های دیگر برخود می گرفتند، اما امروز آنها پرده را دریدند.
خانمها و آقایان، آقایان و خانمها
مرا ببخشید که نتوانستم سرگرمتان کنم، آنها را هم ببخشید که نخواستند باعث خندهی شما بشوند.
آنها نتوانستند خودشان را فراموش کنند، و چرا هیچکس نمی تواند خودش را فراموش کند؟”
اما متن برگزیده ای از نمایشنامه اول:
مرشد- “آقایان و خانمها، خانمها و آقایان
من می خواستم شما را سرگرم کنم، اما آنها نتوانستند خودشان را فراموش کنند.
آنها اسیر بندهائی بودند، محکمتر از بند حرف های من. هر وقت پرده به کنار میرفت، آنها پردهی دیگری، با رنگ های دیگر برخود می گرفتند، اما امروز آنها پرده را دریدند.
خانمها و آقایان، آقایان و خانمها
مرا ببخشید که نتوانستم سرگرمتان کنم، آنها را هم ببخشید که نخواستند باعث خندهی شما بشوند.
آنها نتوانستند خودشان را فراموش کنند، و چرا هیچکس نمی تواند خودش را فراموش کند؟”
June 4, 2021
داستان ها کوتاه و قشنگ بودند
ارزش وقت گذاشتن داشتند
به نظرم بهترین کتاب بیضایی نیست
ارزش وقت گذاشتن داشتند
به نظرم بهترین کتاب بیضایی نیست
November 3, 2021
آسمان هنوز از ابرها سياه است
و تاريكی تا عمق زمين فرو رفته است.
وصف شب تاريک را در شعرها گفته اند؛
اما شب تاريک تر از وصف شعرهاست.
از هيچ چيز خبری نيست؛
ما به شب چشم دوخته ايم كه بی پايان است.
و تاريكی تا عمق زمين فرو رفته است.
وصف شب تاريک را در شعرها گفته اند؛
اما شب تاريک تر از وصف شعرهاست.
از هيچ چيز خبری نيست؛
ما به شب چشم دوخته ايم كه بی پايان است.
May 25, 2023
-از زندگی بیزاری؟
-نه بیزارم نه شکرگزار
من چه بدهی دارم به عروس هزار دامادی؛
که بزک میکند و لبخند میزند؛
با حیلهگران میسازد و با سادهدلان مکر میکند.
-نه بیزارم نه شکرگزار
من چه بدهی دارم به عروس هزار دامادی؛
که بزک میکند و لبخند میزند؛
با حیلهگران میسازد و با سادهدلان مکر میکند.
August 17, 2025
عروسک ها : 3
غروب در دیاری غریب : 4
قصه ماه پنهان : 5
غروب در دیاری غریب : 4
قصه ماه پنهان : 5
March 19, 2007
بیضایی در زمینه ی ادبیات نمایشی ما اثر گذارترین قلم در پنج دهه ی اخیر بوده است. بیضایی سنت نمایشی ما را هم خوب می شناسد. خواندن بیضایی را، بهررو توصیه می کنم.
https://www.goodreads.com/author_blog...
https://www.goodreads.com/author_blog...
December 19, 2014
عالی ست.
Currently Reading
January 3, 2019عالی
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 22 of 22 reviews




















