پس مسافر کشتی شدیم دفتر اشعار شاعر معاصر، رضا چایچی است. این اثر یک منظومه فلسفی-عارفانه است که اندیشهها و دغدغهها افکار شاعرش را بازتاب میدهد.
کشتی در شعر رضا چایچی نماد جهان است و مسافرانش از قرنهای گذشته و زمان حال در یک سفر بی پایان باهم همراه شده اند و باهم گفتوگو میکنند. درباره رضا چایچی
رضا چایچی شاعر، منتقد و داستاننویس معاصر است. او دیپلم فرهنگ و ادبش را از دبیرستان شریعتی گرفت و اولین بار شعرهایش را با مقدمه هوشنگ گلشیری در مجله ادبی مفید چاپ کرد. بعد از آن هم شعرهایش در نشریات مختلفی همچون ادینه، دنیای سخن، کارنامه و.... منتشر شد. او به صورت حرفهای با صفحات ادبی روزنامههایی چون زن، صبح امروز و حیات نو همکاری مستمر داشته.
اشعار رضا چایچی به زبانهای عربی، کردی، ترکی، انگلیسی، آلمانی، فرانسه، سوئدی و... ترجمه شده است.
بیچتر بیچراغ (مجموعه شعر۱۳۷۰)؛ روزی به خواب میرویم (مجموعه شعر۱۳۷۴)؛ بر این تپهی کوچک از صدای هیچ پرندهای خبری نیست (مجموعه شعر ۱۳۷۸)؛ سفر قطره (داستان برای کودکان ۱۳۷۸)؛ بازخوانی اشعار (از نیما تا دههی هشتاد؛ نقد شعر۱۳۸۰)؛ دامی برای صید پاره ابر (مجموعهی گفتوگو با شاعران و منتقدین۱۳۸۰) از آثار این نویسنده و شاعر ایرانی است.
ابیاتی از کتاب پس مسافر کشتی شدیم
دستهای گمشده در تاریکی را در دستهای آفتابیت بگیر بگو بادها بوزند به بادبانهای هزاروصله لباسها سایهها هویت بده لباسها صورتکها سایهها جشن گرفته بودند پای میکوبیدند و میخواندند: چهرههایمان را در سرزمین گمشده به دست میآوریم خطیب گفت: ما به پهنهای دیگر ره میسپریم دوستان هراسی به دل راه ندهید لباسها سایهها و صورتکها کمکم گرد خطیب حلقه زدند خطیب گفت: از عمق مه میگذریم از این آبهای هولناک و عمیق از این تاریکی که دست برنمیدارد از سرمان فرشتهها بر شانههایمان نشستهاند
واضحاً تحت تأثیر «منظومۀ دریانورد کهنسال» اثر کولریج بود؛ هم از نظر زبان و لحن رمانتیکش، هم از نظر مضامینی مثل خیر و شر، نور و تاریکی، و کشتن پرنده ای که تبدیل میشه به یه جور نقطۀ عزیمت از نور به تاریکی. حالا نمیدونم این تأثیر رو عمداً میخواست نشون بده و دیالوگ برقرار کنه با اون شعر، یا اینکه نادانسته اینطور شده بود؛ که خب خیلی هم فرق نداره.
بعد اینکه یه سری تمثیل ها و نمادبازی هایی کرده بود که یه کم رو و نخ نما بود، و خب باز هم واضحاً اشاره داشت به همین حکومت گل و بلبلی که توش هستیم.
و در نهایت، اینکه ژانر مورد علاقۀ من امروز و اکنون شعر بلنده، و برای همین این رو خوندم. ولی خب گفتن نداره که شعر بلند سرودن و نگاشتن کاری بس دشوار است؛ و هنوز تشنۀ از نو تجربیدن چیزی هستم شبیه اشعار بلند ویتمن و براهنی و گینزبرگ.