کتاب شاه عباس کبیر اثر ژاک گورو تلاش کم رنگی ایست برای بازگو کردن زندگی شاه عباس ، پنجمین پادشاه از سلسله صفویه ، اولین سلسله ای که ایران را پس از نهصد سال متحد کرد . این کتاب نه حالت تاریخی دارد و نه داستان موازی قوی که به کمک آن شاه عباس و خصوصیات او را شرح دهد ، شاید بتوان گفت کتاب در دو محور پیش می رود : زندگی پر ماجرای شاه عباس در شکست دادن ازبکان و برقراری نظم در خراسان ، جنگهای سه گانه با امپراطوری عثمانی و پاک کردن جنوب ایران و بندر گمبرون از پرتغالی ها ودر داستان موازی آمدن برادران شرلی به ایران و خدمات آنها به ایرانیان و زندگی شخصی سر رابرت شرلی . مشکل کتاب این است که کتاب در هیچ جهتی به درستی جلو نمی رود ، آقای ژاک گورو چهره ملموس یاقابل درکی از شاه عباس نشان نمی دهد ، دیالوگ های داستان مصنوعی و به نظر می آید که در دهان شخصیت های کتاب گذاشته شده اند . در حقیقت بعد داستانی کتاب بر اتفاقات تاریخی آن می چربد . اما اقدامات شاه عباس و تمایز ایشان با سایر شاهان ایران چه بود ؟ در حقیقت شاه عباس پس از فتح قزوین و دستگیری پادشاه (که پدر خود بود ) در سن هفده سالگی بر تخت سلطنت ایران نشست ، در در حالی که ازبکان در خراسان ، عثمانی ها در کردستان و آذربایجان و پرتغالی ها در جنوب ایران بودند و مملکت فاقد ارتش منظم و شاید بتوان گفت که در آشوب و بلوا بود . شاه عباس با سیاست و درایت تمام با عثمانی ها صلح کرد و در قدم اول ازبکان را از ایران اخراج کرد و آنها را در چندین نبرد شکست داد . سپس متوجه غرب ایران و قویترین قدرت قرن شانزدهم ، یعنی امپراطوری عثمانی شد . در این هنگام بود که شاه عباس با برادران شرلی آشنا شد و از آنان برای منظم کردن ارتش ایران و احداث کارخانه های توپ سازی و اسلحه سازی استفاده کرد ، ارتش ایران که منظم و مجهز شده بود توانست عثمانی ها را از آذربایجان عقب رانده و تبریز را به ایران برگرداند . به همین گونه اولین تعاملات بین المللی ایران با قدرت های اروپایی و اعزام سفیر به روسیه ، آلمان ، اسپانیا و انگلستان در زمان ایشان انجام شد . در گام بعدی شاه عباس بغداد را هم از عثمانی ها گرفت و همین طور در دو جنگ بسیار خونین گرجستان را هم شکست داد و تفلیس بخشی از ایران شد . همین طور با کمک انگلیسیها ، ناوگان قدرتمند پرتغال را در خلیج فارس و جزیره هرمز شکست داد و آخرین گام هم شکست امپراطوری گورکانیان هند و فتح قندهار بود . در حقیقت در زمان شاه عباس ایران به مرزهای امپراطوری ساسانیان نزدیک شد و به اوج قدرت رسید . شاه عباس در کنار جنگ اقدامات رفاهی ارزنده ای به خصوص در نیشابور ، اصفهان ، قزوین و کاشان انجام داد و بافت فوق العاده اصفهان امروزی یادگار اوست ، همین طور جاده سازی و احداث کاروانسراها بین شهرها ، تجارت ابریشم با اروپا و امنیتی که بر ایران حاکم شده بود از دیگر اقدامات برجسته ایشان بود . شاه عباس قبل از پطر کبیر در روسیه و قبل از لویی چهاردهم در فرانسه به قدرت رسید و بدیهی ایست که در قرن شانزده ، نمی توان از پادشاهی انتظارحداقل گونه رعایت حقوق بشر را داشت ، اما به جز اقداماتی مانند کوچ اجباری ارمنی ها و ویران کردن تفلیس به گونه ای که تاریخ روایت کرده پادشاهی با عدل و انصاف در حق مردم بوده و نسبتا آزادی مذهبی در ایران رواج داده شده بود . اما شاه عباس فاقد قدرت آینده نگری بود و یک پسر خود را کشت و دو پسر دیگر خود را نابینا کرد ( در کتاب گذرا به این ماجرا اشاره شده ) که همین امر باعث تضعیف صفویان و ایران و در نهایت سقوط سلسله صفویه و سوق دادن ایران به دوران طولانی بی ثباتی و جنگ های داخلی بود . همین طور شکنجه های بسیار وحشتناکی در زمان شاه عباس رواج داشت که شاید ترسناک ترین آن وجود دسته های آدمخواری و زنده خواری بود ! در کل ،کتاب هم در توصیف شاه عباس و شخصیت ایشان ناموفق بوده و هم درشرح نمای ایران در زمان ایشان