سونا پیرزاد که دانشجوی هتل داری در قشم است، شبانه و با تلفنی که به او می شود به تهران بر می گردد. جایی که برای او آبستن حوادثی است که این داستان را شکل خواهد داد. داستانی درباره زخم ها و مرهم ها، کینه ها و بخشش ها، درد ها و درمانها … شوکران گیاهی است سمی. بیخ و ریشه آن سمی است. ولی در عین حال، برای تسکین دردهای سرطانی دارویست مفید. هم درد و هم درمان. هم زخم و هم مرهم. هم نیش و هم نوش. هم مرگ و هم جان. و این چیزی است که گاهی ما آدم ها به آن دچار هستیم. زخم می زنیم، درد تولید می کنیم، می شکانیم و می کشیم. ولی در عین حال مرهم هستیم، هم دردیم، ترمیم می کنیم و جان می دهیم.
رمان جان و شوکران رو بین رمان های این نویسنده به شکل ویژهای دوست داشتم چون با شخصیت ها بخصوص سونا خیلی همذات پنداری میکردم، سونا به لایه هایی از شخصیت خودش اشاره میکرد که منم اونو تو وجودم دارم اما هیچوقت نتونستم اونطور ملموس حتی به خودم توضیحش بدم! حتی موهای کوتاهش، علایقش، شیطنتی که تا موقعیتش نباشه ابراز نمیشه ..
اینکه خونواده هاشون از هم پاشیده بودن و آسیب دیده بودن اما با این وجود احترام و عشقی که بین خواهر و برادر ها بود منو واقعا شیفته کرد .. دیگه انقدر قلم نویسنده رو شناخته بودم که وقتی رمان داشت اروم پیش میرفت و در ظاهر همه چیز سر جای خودش بود گفتم حتما یه اتفاق سورپرایز کننده هیجانی توی این رمان می افته و انتظارم بیهوده نبود .. با درد های انقلاب درد کشیدم با سونا گریه کردم و با ترس هاش ترسیدم .. ولی اواخر داستان بیشتر از سونا دلم برای انقلاب میسوخت .. به نظرم وقتی سونا انقلاب رو دوست داشت باید یکم بیشتر درکش میکرد و راحت تر کنار می اومد در اخر باید بگم برای من یکی از بهترین های این نویسنده بود.