دورتر از شاخه نیلوفر مجموعه چهار کتاب از شعرهای محمود درویش، شاعر و نویسنده اهل فلسطین است. درویش سرودن را زمان دانشآموزیاش شروع کرد و نخستین مجموعه آثارش زمانی که فقط ۱۹ سال داشت، منتشر شد.
درویش بیش از سی دفتر شعر دارد و اشعارش بیشتر به مسئله فلسطین و اوضاع آن میپردازند و به طور کلی عشق و سیاست درونمایه آثار اویند.
او مدتی عضو سازمان آزادیبخش فلسطین بود و در سال ۱۹۹۳ در اعتراض به پذیرش پیمان «اسلو» از این سازمان استعفا داد. او میهنپرستی بود که با گرایشهای یهودیستیزی، مخالف بود اما صهیونیسم را دشمن بشریت میدانست و هرگز در مقابل تجاوزگریهای رژیم صهیونیستی سکوت نکرد.
محمود درويش Mahmoud Darwish was a respected Palestinian poet and author who won numerous awards for his literary output and was regarded as the Palestinian national poet. In his work, Palestine became a metaphor for the loss of Eden, birth and resurrection, and the anguish of dispossession and exile.
The Lotus Prize (1969; from the Union of Afro-Asian Writers) Lenin Peace Prize (1983; from the USSR) The Knight of the Order of Arts and Letters (1993; from France) The Lannan Foundation Prize for Cultural Freedom (2001) Prince Claus Awards (2004) "Bosnian stećak" (2007) Golden Wreath of Struga Poetry Evenings (2007) The International Forum for Arabic Poetry prize (2007)
محمود درويش هو شاعرٌ فلسطيني وعضو المجلس الوطني الفلسطيني التابع لمنظمة التحرير الفلسطينية، وله دواوين شعرية مليئة بالمضامين الحداثية. ولد عام 1941 في قرية البروة وهي قرية فلسطينية تقع في الجليل قرب ساحل عكا, حيث كانت أسرته تملك أرضًا هناك. خرجت الأسرة برفقة اللاجئين الفلسطينيين في العام 1948 إلى لبنان، ثم عادت متسللة عام 1949 بعد توقيع اتفاقيات الهدنة، لتجد القرية مهدمة وقد أقيم على أراضيها موشاف (قرية زراعية إسرائيلية)"أحيهود". وكيبوتس يسعور فعاش مع عائلته في قرية الجديدة.
بعد إنهائه تعليمه الثانوي في مدرسة يني الثانوية في كفرياسيف انتسب إلى الحزب الشيوعي الإسرائيلي وعمل في صحافة الحزب مثل الإتحاد والجديد التي أصبح في ما بعد مشرفًا على تحريرها، كما اشترك في تحرير جريدة الفجر التي كان يصدرها مبام.
أحد أهم الشعراء الفلسطينيين والعرب الذين ارتبط اسمهم بشعر الثورة والوطن. يعتبر درويش أحد أبرز من ساهم بتطوير الشعر العربي الحديث وإدخال الرمزية فيه. في شعر درويش يمتزج الحب بالوطن بالحبيبة الأنثى. قام بكتابة وثيقة إعلان الاستقلال الفلسطيني التي تم إعلانها في الجزائر.
Tras una juventud dentro de la Palestina ocupada, años salpicados por numerosos arestos, se trasladó a Egipto y después al Líbano para realizar su sueño de renovación poética. Será en su exilio en Paris, tras tener que abandonar forzosamente el Líbano, donde logre su madurez poético y logre un reconocimiento ante los ojos occidentales.
En 1996, tras los acuerdos de Oslo para la autonomía de los territorios de Gaza y Cisjordania, dimite como ministro de Cultura de la Organización para la Liberación de Palestina y regresa a Ramallah. Allí dirige la revista literaria Al Karmel, cuytos archivos fueron destruidos por el ejército israelí durante el asedio a la ciudad en el año 2002.
از دست دادن چیزهای عزیز خیلی سخته. هردفعه سخته و هیچوقت دردش تکراری و من، جون سخت و پوست کلفت نمیشم. آتیشیه که میفته به جونم و هفت دفعه هم که بین صفا و مروه بدوم، آبی نمیجوشه برام که این آتیش و خاموش کنه. اینجور وقتا با هول و ولا میفتم به جون اینطور کتابا. میچرخم بینشون. میذارم متنشون، جلدشون، جملهها و کلماتشون، بیتهاشون، کاغذهاشون بخوره توی سر و صورتم. چیکار میشه کرد مگه؟ اتاقمو به هم بریزم و وسیله هامو بشکونم؟ مگه یه وسیله رو چند دفعه میشه شکوند؟ مگه چند دفعه میشه برگههای یه کتاب پاره کرد؟
تنها قسمتهایی رو که از کتاب دوست داشتم، همین چند موردیه که نوشتم. -------------------- یادگاری از کتاب: امروز خاطره تعطیل است همه چیز تعطیل است ... در خانه مینشینم، نه شادم نه غمگین برایم اهمیت ندارد بدانم که واقعا خودم هستم یا هیچکسی نیستم ... پاییز را دوست دارم... سایه معانی را پیچیدگی و بیوزنی پاییز را دوست دارم مانند شعری که خودش را پنهان میکند ... به جای خالی اشیاء نگاه کردم، هیچ ردی از من نبود... شاید هرگز اینجا نبودهام. ... ای عشق، تنها هدف ما شکست خوردن در نبرد با تو است...
اگر گُلى پژ مُرده شود بهار احساس وظیفه نمیکند که برایش گریه کند. اگر بُلبل لال شود قناری به جایش آواز خواهد خواند و اگر ستارهای بیفتد به جایی از آسمان بر نمیخورد… ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ عشق مانند قهوهخانهای کوچک در خیابان غریبههاست درهایش به روی همه باز است مثل قهوهخانهای که رفت و آمدهایش به وضعیت آبوهوا بند است باران که میبارد مشتریهایش بیشتر میشوند و هوا که صاف باشد مشتریها کمتر و خواب آلودهترند ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ آن زن تو را دوست ندارد مجاز تو را دوست دارد تو شاعر او هستی و این همهی ماجراست ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ گفتم:هنوز زندهام چرا که واژهها را میبینم ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
شاید دو و نیم ستاره! راستش نمیدونم به خاطر ترجمه بوده یا خود شعرها اما اون دلنشینی مورد انتظارم رو نداشت. به هر حال این بین این اشعار رو بیشتر از بقیه دوست داشتم: عشق قهوه خانه ای کوچک است(از کتاب چهارم) همان واژه ها( از کتاب سوم)
بعد از خوندنش گفتم شاید ترجمه بد بوده، بذار برم انگلیسیش رو بخونم، اما باز هم نتونستم اونجوری که انتظار داشتم ارتباط برقرار کنم با این کتاب. شاید خوندن عربیش لذتبخشتر باشه؟ نمیدونم. عنوان انگلیسی کتاب هم «almond blossoms and beyond» ئه. حتی عنوان عربیش هم «زهر اللوز» داره، واقعا چرا نیلوفر ترجمه شده؟
دورتر از شاخهی نیلوفر خیلی وقت بود میخواستم از جناب محمود درویش بخونم و با توجه به شعرهایی که از ایشون اینور و اونور دیده و شنیده و خونده بودم گفتم که حتماً قراره خوشم بیاد. که حدسم درست بود و من واقعاً عاشق این کتاب شدم، شعرهای روون و زیبا که روحتو نوازش میکنه؛ واقعاً دنیای دیگهای داره کتابش. بعضی شعرهارو کمتر و برخی رو به شدت دوست داشتم، هرچقد به انتهای کتاب نزدیکتر میشدم علاقهام بیشتر میشد. ترجمه هم واقعاً روون و عالی بود و هیچ مشکلی تو خوندن کتاب ایجاد نمیکرد. توصیه میکنم؟ صددرصد. خصوصاً فصل بهار مناسبترین فصلِ خوندن این کتابه بهنظرم. و بهنظرم برای شروع خوندن آثار جناب درویش کتاب خوبی بود. خونده شده از طاقچه.