***این کتاب به شدت به هر جوون ایرانی پیشنهاد می شه.***
'انسان ناپایداره' و همین امر راز رنگ و جلای بشریته،پس با خوندن تاریخ میتونیم عمرمونو طولانی کنیم و با کمک تخیل و ذهنمون در اعصار مختلف زندگی کنیم.تاریخ برای ما تسلاییه تا پی ببریم زمانه برای همه انسان ها هزاران سال همین بوده و حتی الان با پیشرفت تکنولوژی ما همون دغدغه های قبل رو داریم؛شاد و غمگین میشیم ناامید و پیر میشیم و از آینده خودمون بی خبریم.
آشنایی با تاریخ کشورمون ضروریه، چون ایران جوانب دلسرد کننده زیادی داره پس تنها با دل بستگی به ادب ایران می تونیم راهی به سمت جلو پیش ببریم. هر انسانی نیاز به فرهنگ و هویتی داره، و تا زمانی که به فرهنگ خودش با احترام نگاه نکنه به دنبال فرهنگ دیگری میگرده تا نیازهاش برآورده بشه.و این انگیزه ایه برای خوندن تاریخ.
این کتاب مجموعه ای از مقاله های آقای ندوشن در مورد ریشه یابی مشکلات و رفتار ایرانیان و نحوه ی بهبود این اشتباهاته که با دیدگاه تاریخی و جامعه شناسی به تحلیلش می پردازه.
یکی از اولین نکاتی که همیشه برام سوال بود اینکه چرا مورخین یونانی_همونطور که میدونیم بیشتر آثار کهن حاصل تلاش یونانیان بوده_و به تبع اون اروپایی ها،بدون جهت گیری از تمدن کهن چین و هند باستان سخن گفتند اما وقتی نوبت به ایران میرسه زیر داوری ها و تعبیرهای مختلف و متناقض قرار میگیره!در واقع از نظر آقای ندوشن چون ایران روابط سیاسی با یونان داشته و جنگ های متعدد بین این دو کشور صورت گرفته و رقابت فراوانی باهم داشتند اینها عاملی برای قضاوت ها و جهت گیری های دوپهلو بین این دو تمدن شدند که البته تفاوت های فاحش فرهنگی مثل چند خدایی بودن یونانیان،دموکراسی یونانی و قدرت قوی سپاه ایران به این موضع گیری ها دامن زدن.
پس از حمله ی اعراب مردم که توان مبارزه با اونهارو نداشتند ناچارا اعراب را پذیرفتند اما به جای مبارزه با اسلحه به کمک اهرم فرهنگ به حفظ عقاید و فرهنگ و درواقع ایرانیت خودشون پرداختند.به قول نویسنده اگر اسلام ایران را گرفت ایران هم اسلام را گرفت.موضوع حفظ تمدن بعد از حمله اعراب برای تمام جوامع رخ نداد مثالش مصر هستش که با وجود اینکه تمدن مصر کهن تر از ایران بود اما بعد از اسلام تمدن مصری از بین رفت.
در کل به تاریخ ایران که نگاه کنیم فقط صحنه ی کشمکش نیروهای بیگانه خودنمایی میکنه در حمله ی اسلام و مغول چون ایرانی راه دفاعیشو از دست داد، فرهنگ بیگانه را در ابتدا پذیرفت تا بعدها خودش روی اون فرهنگ ها تاثیر گذار باشه.(اثر ایران روی مغول و اسلام)
ایرانی در زمان اسلام به خاطر رفتار نامناسب اعراب بیش از هر زمان دیگری نیاز به سخن گفتنو حس میکنه و با براندازی حکومت ساسانیان که حق تحصیل فقط برای موبدان و دبیران بود زمینه برای رشد افراد از هر صنفی پیدا میشه،اما چون آزادی سیاسی برای بیان فضای خوف انگیز اون دوران وجود نداشته ناچار به عرفان و زبان رمزی و کنایی روی میاره و به همین دلیله که اکثر بزرگان کلام خودشون رو به صورت شطحیات و یا از زبان دیوانگان بیان می کردند.و ما اوج عرفان رو در اون دوران میبینیم(سلجوقیان و ایلخانان).چون فضای ایران نا امن تر شد وریشه ی کنایات و استعارات شدت گرفت بطن هر شعر سرشار از معانی عمیق ورندانه بود و همین کنایات ریشه دورویی و تزویر را در ایرانیان تقویت کرد.به طوری که در تمامی دوره ها عقاید مردم و حکومت متفاوت بود و به ظاهر همرنگ جماعت بودند و در باطن نظر مخالفی داشتند و نمونه های شدیدتر در دوره قاجار بود که به تملق و چاپلوسی در دربار تبدیل شد.و همین دورویی هنوز هم برای ما باقی مونده.
تفکر خیامی به این فضای معنوی افزوده شدبه طوری که مردم در اون دوران از اجتماع و جامعه ناامید شده بودند و تنها راه رهایی را تکیه به خویشتن میدونستند.در واقع درسته که تفکر خیامی از ما میخواد که شاد باشیم اما علت این درخواست غم پنهانیه که درون مردم وجود داشته.
دوره حمله اعراب اشراقیت بر مردم غلبه داشت،مردم برای تحمل فضای دردآلود اون زمان نیاز به پناهگاه امنی داشتند و چه چیز بهتر از آرامش درون وقتی که محیط بیرون اون همه آشوب زده است!و همین نکته باعث شده که ایرانی به جای یافتن راه حل منطقی به احساس و عرفان گرایش بیشتری داشته باشه واقعیت اینه که کشمکش های درونی در ایرانی باعث شده که تفکر عقلانی در او کاهش پیدا کنه.
یکی دیگه از رفتارهای افراطی اون زمان توجه بیش از حد به تقدیر و جبر بود در واقع ملتی که دچار رکود بشه تقدیر را بهانه ای برای رخوت و سستی خودش قرار میده بطوری که معتقده اوضاع امروزه خواست و تقدیر الهی بوده و راهی جز تحمل وجود نداره.
اگه به دوران نزدیک تر برگردیم و بخواهیم عوامل اساسی که در کمرنگ شدن حس ملی ایرانیان نقش داشته رو بررسی کنیم به دوران مشروطه میرسیم که مردم با آرزوی داشتن عدالت جلو رفتند ولی سرخورده برگشتند و اگه بازهم جلوتر بیایم شکل گیری احزاب مختلف مثل کمونیست و چپ ، روزمرگی،غرب گرایی و از همه مهم تر آموزش و پرورش نادرست ، زمینه ساز دورافتادگی فرهنگی شد.برای داشتن ایران سربلند فرهنگ و علم و اقتصاد در کنار هم باید پیش بره _تا سرنوشتی مثل روسیه کمونیست که همه تمرکزش روی اقتصاد بود و دچار فروپاشی شد؛پیدا نکنه_ شاید شعاری به نظر برسه اما حقیقت جز این نیست.
خیلی سعی کردم تا قسمتایی که برام مهمتر بود، بنویسم البته میدونم اصلا نتونستم حتی بخش کوچیکی از ارزش این کتابو نشون بدم و البته بعضی از بخش ها ادب و احساس نویسنده، به علم و استناد می چربه اما در کل اونقدر خوب هست که بشه این بخش هارو نادیده گرفت.
پ.ن:ممکنه این نقد به کتاب گرفته شه که زیاد از منابع معتبر استفاده نشده در این صورت باید ببینیم هدف از نوشتار یک کتاب چیست در اینجا بیش ازینکه هدف تحلیل تاریخی وقایع باشه ،آگاه کردن مردم نسبت به مشکلات روزمره، با استناد بر تاریخ و فرهنگ ایران و تشویق جوانان به تاریخ و هویت ایرانیه پس خیلی شتاب زده موضع گیری نکنیم که نویسنده احساسی عمل کرده.