Jump to ratings and reviews
Rate this book

بر سینه سنگ‌ها بر سنگ‌ها نام‌ها

Rate this book

45 pages, Unknown Binding

6 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (16%)
4 stars
1 (16%)
3 stars
3 (50%)
2 stars
1 (16%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
March 18, 2025
شش

جاودانه نخواهد ماند
آنکه همواره
بر پشت اسب خویش می تازد
و نه آن اسب
که شیهه کشان شیفته ی سم تاختن خویش می شود.

حالیا!
از کاخ های کهنه هم
نه نعره ی سلطانی برمی خیزد
و نه اطاعت کنیزکی!

سوار!
بجوی
زیباترین روزانی که به چنگ داری!

---

دوازده

این مرگ اگر سخن دارد
لذت های مرا
ارغوانی می کند
و انتظارهایم را
ابرآلود.
افسوس!
دود اندکی هم
از سوختنم بر نمی خیزد
تا هشدار قبیله باشد.

گاه هزار زمستان،
بهتر ازیک بهار غمگین ست.

اما
ای مرگ
تنها تویی
که آرام می کنی.

---

بیست و یک

بی گفتگو نمی نشیند
گلویی که غزل می گوید
اما، من یال هام هرگز بصبح نخواهد رسید!
تا رخی بصبح بنماید،
با دلی
که دلتسلایی نیست،
و هنوزم
که نبریده ام
از دمان آه
با تقدیر اینکه، روزهای سی سالگی م،
روزهای پلنگان تیر خورده ست
از دلفریبی های ماه
می پذیرم
که برگرده ی ابری بنشینم و
تاریک ببارم.
Profile Image for Farnoud Lavasani.
28 reviews3 followers
Read
January 26, 2025
من رو یاد دریایی‌های یدالله رویایی انداخت. نه از جهت مولفه‌های حجمی. از این جهت که دریایی‌ها، برای من اولین مجموعه شعر فارسی‌‌یی بود که انسجام دیگه فقط در خود یک شعر نبود. بلکه تسری پیدا می‌کرد به کل مجموعه شعر. این مجموعه هم شبیه به همون بود. تجربه جالبی بود خوندن چنین مجموعه‌ای به فارسی.
Profile Image for Dina.
111 reviews54 followers
May 26, 2025
لذتی خوانا
مرا صیقل می‌دهد
هر گاه
که سینه به نیزه‌ی تو می‌دهم.
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
April 24, 2020
*یار محمد اسدپور/ بر سینه سنگ‌ها، بر سنگ‌ها نام‌ها*
...
سرودن
ملال شگفتیست !
از دوران من
و هیچ استخوانی نیاسود،
مگر آنگاه که سنگ برسینه نشیند
به نامها
.
پذیرفتم
هیچ بهار
اردیبهشت هیجده سالگی‌ام را
نخواهد داشت
اگر نتوانم
اوج شکوفه و نارنج را بنگرم
از پشت آخرین بهار
سقوط خواهم کرد
.
با زخم‌هام
یال کدام فرزانه را بگیرم
اکنون که دستان انتزاعی من
سماجت مرگ دارند
.
و سفرنامه‌ی کدام بیراهه‌ست
که بهاران هولکرده را دارد!
.
دریغا !
که پوست خواهد فسرد
.
می گذرم
با نشانه‌هام
که فرصت عشق نداشت
.
گاه هزار زمستان،
بهتر از یک بهار غمگین‌ست.
اما
ای مرگ
تنها تویی
که آرام می‌کنی
.
چگونه بگویم
از زخمی که بر گرده‌ی ماه می‌نشیند
.
دم صبح‌ست
می‌نشینم
برگرده‌ی شکی پنهان
که کدام صبح من
دیوانه نمی‌دمد.
.
به تنگ می‌آیم و
می‌میرم
.
باتقدیر اینکه، روزهای سی‌سالگیم،
روزهای پلنگان تیر خوردهست
از دلفریبی‌های ماه
می‌پذیرم
که برگرده‌ی ابری بنشینم و
تاریک ببارم
.
دیگر رمقی نماند
که کمین‌گاه عشقی باشم
.
امشب
برپیشانی تو
که هزار آهوی نایافته‌ست
.
رمنده‌تر می‌خواهمت
دوشیزه‌ی حجره‌های نور
با لحنی از بهار
و نفسی از صبح
چشم که می‌گشایی
بر نفسهای خود می لرزم
و ضربه‌های تو
همواره
عشق را
خوش منظر می‌کند
لذتی خوانا
مرا صیقل می‌دهد
هرگاه
که سینه به نیزه‌ی تو می‌دهم
.
لیلی از مکاشفه‌ی دل است
که از نفس نمی‌افتد
عشق
.
راهی به دل نمی‌جوید
آنکه دهانش زیبا نیست
.
اینچنین‌ست
که آدمی می‌رود
تا در درون خویش
گر گیرد
.
من از کدام گلوی زاده می‌شوم
وقتی همه‌ی آوازها
نای تعزیت دارند
.
اکنون
چه پنهانت کنم
ای زخم کهن
که چون رگت بریده شود
برمی‌خیزم
و برآنجا که شهید می‌شوی
بوسه می‌زنم
.
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.