ما بیست سال بود سر وسایل خانۀ عمه بازی میکردیم. من و پسر عمویم. از هشت سالگی شروع کردیم و صاحب خیلی چیزها شدیم. بیشتر هال را او باخته بود و نصف پذیرایی را من. روی فرشهای ما میخوابیدند و در ظرفهای ما غذا میخوردند. همه چیز از آن ما بود ولی کسی نمیدانست. فقط یک چیز مانده بود که تکلیفش معلوم نبود. یک چیز خیلی مهم، خود خانه.
درجایی پاراگراف اول بخش (ایستادن بر پای راست) را خواندم و بقدری جذبم کرد که سبب تهیه کتاب شد . اما متاسفانه مابقی داستانهای کتاب ، بسیار غیر ملموس و نامفهوم اند .
این مجموعه می توانست شاهکار ادبی شود اما نویسنده کم تجربه و بی صبر ایده هایی به این زیبایی را به دست نابودی سپرد. تنها دو داستان نوع سوم و ایستادن برپای راست ارزش خواندن دارد
این مجموعه رو من کمتر از قبلی دوست داشتم. در دهان اژدها درخشان بود برای من. موضوع داستانهاش و روایت و طنز و زبان استعاریش. این اما نه. نفهمیدم چند داستان رو. و فضاها خیلی نزدیک نبود برام. اما یه نکتهی جالب داره این کتاب برام؛ اسم کتاب، و معنی ضمنی قشنگی که به واسطهی این اسم توی داستانها پیدا میشد. حضور و رابطهی آدمها با هم و در خانه(ها)ی هم. همزیستیای که پیدا میکنی جا به جا.
شروع داستان ایستادن بر پای راست: بعضی رابطهها هم مثل "وسط بودن در صف نانوایی" است. آدم فکر میکند چون چند دقیقه ایستاده است باید حتما برسد آن جلو و نانش را بگیرد. نه آنقدر سر صف است که بگیرد و نه آنقدر ته که راحت بزند بیرون. با خودش میگوید من که پنج دقیقه ایستادهام و هی کش میدهد. نه این نان برای اوست و نه این صف و هیچگس نیست به آدم بگوید، نترسید، آرام بزنید بیرون. جایی دیگر چیزی را،کسی را، زندگیای را دوست خواهید داشت.
مجموعۀ داستان کوتاه خوبی بود؛ ایدههای متنوع، زبانِ مناسب، ویرایش شده، شکل دادن پیوستگی مفهومی بین داستانها در عین تمایز کامل، توصیفات خوبی از جزئیات زندگی روزمره، و البته از این که در هر داستان المانی ریز از داستان نخست مجموعه قرار داده بود خوشم آمد.
همیشه لحظههایی هست که خیلی خوب است. لحظههایی که بسیار خطرناک هستند، چون شما را از غم ها جدا میکنند، گول میزنند و دوباره به آنها پرتاب میکنند. این پرتاب، هر بار دردناکتر است و شبیه به اینکه به یک محکوم بگویند آزادی و چند دقیقهی بعد تیربارانش کنند. جای زخم قبلی که خوب میشود کجا میرود...
غیر از سه داستان، بقیه را دوست نداشتم و نفهمیدم. سهتایی که دوست داشتم: «ساکن خانهی دیگران»، «حوزهی اسکاندیناوی» و «مردی که شبها به آفریقا میرفت و قبل از روشن شدن هوا برمیگشت»
ساکن خانۀ دیگران از اون دست کتابهاییه که اگه با داستان پست مدرن و فضاهای ذهنی خیلی خوب کنار نمیایین مناسبتون نیست. نویسنده با وجود اینکه روی قلمش تسلط نسبتا خوبی داره، ولی متاسفانه یه جاهایی احساس میکنی شاید نویسنده با پیش زمینههای خودش خیلی چیزهایی که من خواننده نمیدونم رو چون بدیهی دونسته توی متن نگنجونده. https://taaghche.com/book/59199