خونخواهی داستان احمد است و ترسهایش. سرگشتگیها و تردیدهایش. داستان انتظار و رسیدن وقتی که دیگر دیر شده باشد. داستان تردید و شک به همۀ باورها و اصول ترتیبی فرهنگی و عرفی.
خونخواهی داستان برادرهایی است از ایران و برادرهایی از عراق. داستان برادرکشی بر سر اعتقاد. حقانیت آتش گشودن بر همخون و همدین. خونخواهی داستان پیروزی عشق است بر جنگ. جنگها تمام میشوند و نقطۀ پایان هرجنگی، تنها عشق است. باید زنی از یکسوی جبهه و مردی از سوی دیگرِ جبهه به هم بپیوندند، پسرانی دورگه پا بر خاک بگذارند، رشد کنند، مرد شوند، و جنگها را چیزی جز این خاتمه نمیدهد؛ آنگاه که در ازای خونِ ریخته، خونی تازه در رگ مولودی بیطرف بجوشد.
خونخواهی داستان بتی و لیلا و مونیکا و باقی زنهایی است که سرنوشت جنگها را در دست دارند.
من واقعا کتابها و نحوه داستانگویی خانم فلاح رو دوست دارم، این رو در آپدیتهای حین مطالعه کتاب هم ذکر کردم. خود خانم فلاح هم برای من عزیز و دوست داشتنیه. ایده و جانمایه این کتاب هم جالب بوده. اما از یکجایی به بعد تکرار مکررات بود، و این تکرار زیاد بود، قدری که ورق میزدم صفحات رو چون میدونستم چی داره میگه و دنبال چندخطی میگشتم که زاویه جدیدی از داستان بود. میشد کوتاهتر باشه، فلشبکها یا زوایای کمتری از یک داستان ارائه بشه و بیشتر به خود شخصیتها و افکارشون پرداخت. کتاب پرجمعیتی بود اما اغلب شخصیتها خیلی حاشیهای بودند.
کاش کلمه ای در وصف مزخرف بودن این رمان ابداع میشد. نویسنده با رویکردی پوپولیستی خواسته یک اسطوره بیافریند. روایت کاملا دم دستی و بی چفت و بست. پول حرام کردن بود
دیگه عادت کردم به غمگین بودن داستان های خانم فلاح و گاهی از عمد سراغش میرم ولی نمی دونم چرا؛ برعکس خیلی از کتابها این آزارم نمیده. شاید چون تو رو صحنه به صحنه برای رسیدن به اون پایان آماده میکنه. این کتاب اما برعکس چند کتاب قبلی برام یهکم درک خط زمانیش سخت بود. گذشته خیلی پراکندهتر از بقیه نوشتههاشون بود و گاهی نیاز داشتم به یک راهنما تا بفهمم چه زمانی هست، و گذشته رو بتونم روی مدار زمان مرتب کنم. با این خال از داستان لذت بردم!
روایت بی انسجام و پر اشتباهی که مانند رمان هرس مرعشی بیشتر فضاسازی است. منتها مرعشی به خاطر رگه عامپسند آثارش میتواند یک داستان سر هم کند ولی این رمان حتی آن توانایی را نیز ندارد.