Jump to ratings and reviews
Rate this book

بووکه سوره

Rate this book
:داستان‌های اسطوره‌ای کُردی
در این كتاب، شش داستان كردی با این عناوین گردآمده است : ((چنور))، ((عروس سرخ‌پوش))، ((برزنگل))، ((كفو خسو))، ((چهل و یك تنان))، ((آوته)). در این داستان‌ها رنج‌ها و پیكارهای بشر برای رسیدن به حقیقت و فضایل اخلاقی و انسانی به تصویر درآمده است
کتاب دو زبانه، شامل کُردی و فارسی می باشد
چاپ اول، زمستان 1376

چنور ... چنوور
عروس سرخ‌پوش ... بووکه سوره
برزنگل ... به‌رزه‌نگل
كفو خسو ... که‌فو خه‌سو
چهل و یک تنان ... چل و یه‌ک ته‌نان
آوته ... ئاوته

121 pages, Paperback

First published January 1, 1998

6 people want to read

About the author

محمد رئوف مرادی

11 books3 followers
محمد رئوف مرادی، نویسنده، پژوهشگر و مترجم کُرد است.
از آثاری که به قلم محمدرئوف مرادی نوشته شده است می توان به رمان اثر انگشت و کسی راز مرا داند اشاره کرد.
برخی از ترجمه های وی به شرح زیر است.

*بیان التنزیل اثر عزیزالدین بن محمد نسفی، سیدعلی اصغر میرباقری فرد
*مساله ی کردستان درترکیه وعراق
*دره پروانه سروده شيركو بي‌كس
*کردها: یک بررسی تاریخی و سیاسی
*آزادی، این واژه بی آبرو
* سلیمانیه و سپیده دم جهان

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (50%)
4 stars
2 (50%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews715 followers
March 30, 2017
...آنجلینا جولی: کردستان یکی از جاهایی در دنیاست که در آن حس می کنم در خانه ام
description
description
description
description

Hawraman; beautiful and ancient land...
description
description

Newroz; the New Year celebrated on 21 March
اینکه ما آتش افروختن را دوست داریم بخصوص در شب نوروز برای آن است که همزمان با نو شدن جهان تمام بدیها و شرها را بسوزانیم(افسانه برزنگل)
description
خدایی که آتش آفرید تا هر آنچه بد و پلید است بسوزاند و روشنایی به جهان بخشید تا کسی در تاریکی نماند(افسانه کفوخسو)
description
description

Stepped Villages
description
description
description
description
description
description
description
description
description

:درباره کتاب

افسانه هایی از هَورامان زیبا. در این سرزمین جادویی پرندگان و گیاهان هم برای خود داستانی دارند؛ چنور از خون ِ دل معشوقی رسته است و برزنگل از عرق پیشانی زرتشتِ نیک کردار. خواندن این افسانه ها برایم لذت خیلی خاصی داشت. اینها آثار ارزشمندی اند که از نیاکان ما بجا مانده اند و شاید قدمتشان حتی از هزار سال هم بیشتر باشد؛ خدایی که هنوز نامش اهورا است و اشاراتی که به زرتشت و پیران و آتش مقدس می شود، نشانه هایی بود که از قدمت این افسانه ها می گفت

من، له به‌ر تۆ ئه‌گرێم ئه‌ی ئه‌هورا
من رو به تو می گریم ای اهورا
کاتێ که تۆ ئه‌ی ئه‌هورا
هنگامی که تو را ای اهورا
ئه‌زانم میهره‌بانی
مهربان شناختم؛
،من تۆم یه‌که‌م جار له یه‌که‌م ڕوژێ ژیان دی
که تو را نخست در آغاز زندگی دیدم؛
زانیم
و دانستم؛
که تۆ وات داناوه
که تو چنان مقرر داشته ای؛
که خراپه، خراپه توش بێ
که بد بدی بیند؛
و چاکه، چاکه
...و نیک نیکی

خیلی از نیاکانمان شب ها این افسانه ها را برای فرزندانشان تعریف کرده اند و کودکانی که با شنیدن آن، در رویا "چروله" هایی شده اند که برای دفاع از مردمانشان و در برابر ظلم جنگیده اند و نامشان جاودانه شده است
از چنور وفاداری و عشق را آموخته اند که از اهورا می خواهد تا از خون دل او گیاهی برویاند تا جسد عاشقش را در برگیرد و خوشبو سازد. اکنون مردم جسد عزیزانشان را با چنور می پوشانند و هر آنچه بخواهند از فاسد شدنش جلوگیری کنند
و یکی از زیباترین نامهای دختران است تا افسانه او و چروله هرگز از یاد نرود


:افسانه برزنگل
در زمانهای قدیم، پیشینیان ما در این سرزمین طایفه طایفه بودند، هر طایفه ای خود رسوم و باورهایی د اشت. بر سر این رسوم با یکدیگر می جنگیدند و یکدیگر را می کشتند. راستی و درستی و مهر و مهربانی از دلهایشان کوچیده و آز و کین بر جانهایشان پنجه افکنده بود. روزگار مردم به فلاکت و سختی می گذشت تا اینکه چنانکه وقتی وقتش برسدهمیشه اتفاق می افتد. مردی به نام زرتشت پیدا شد. مردی عجیب بود و فرجود های بسیار آشکار می کرد که از همه بزرگتر آتش برزین بود که همیشه بدون هیزم و چوپ می سوخت و چو آن آتش بر دست می نهادند، نمی آزرد. او مردم را به سوی بهدینی فراخواند... او پای پیاده از بلندیها و سخره ها عبور می کرد. می گویند تابستانی گرم بود که راه افتاد و از عرق تن او بر روی صخره ها همین گیاهی رویید که بعدها پیروانش برزنگل نامیدند. آتشی که او در درون خود افروخته داشت تمام بدیها را از وجودش سترده بود. برای همین هم عرقی که از تن او می ریخت و برزنگل می رویانید این چنین بوی خوش و معطری دارد
برزنگل فقط در بلندی ها می روید. اگر پسری به این بلندی ها برود و دسته ای برزنگل چیند نسانه آن است که بزرگ شده از بچگی و نوجونی گذشته و مردی شده که باید برایش زن گرفت
برزنگل نشان دلدادگی است و شجاعت. وقتی پسری دختری را نامزد کرد زیباترین هدیه اش به او دسته گلی برزنگل است به نشانه آنکه مردی است دلداده و شجاع

:قسمتی از افسانه کفوخسو
مردم روستای ما و شاید روستهای اطراف خانه هایشان را طوری می سازند که از در و پنجره اولین پرتو خورشید بهاری به گوشه های اتاق که درست هم راستا با زاویه پرتو خورشید از پنجره است بتابد. وقتی که پرتو خورشید به این صورت بتابد امید در دل هاشان زنده می شود و ظاهرشان از امید چون پرتو خورشید می درخشد و مطمئن می شوند بهار رسیده است
این نحوه خانه سازی میراث قدیم و دوران باستان است. این نشانه ها هنوز در هورامان رایج است و آنان هنوز تابیدن خورشید به کنج اتاقها اولین نشانه رسیدن بهار است

ـ می شنوی مادر؟ کیست؟
ـ کی پسرم؟
ـ آنکه می گوید کفوخسو
ـ پرنده ای است
ـ اما مثل دختر یا زنی می خواند
ـ آری دیگر، اول زنی بوده است
ـ چطور مادر؟
...ـ آنهم برای خودش افسانه ای دارد
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.