What do you think?


الأرانب والثعابين
فاضل اسكندر يحب كتابة أقواله الفلسفية الكثيرة التي تعتبر بمثابة حكم وأمثال ومنها: «إن الإنسان لا يستطيع إحراق كل ما يعبده، ولا يمكن أن يتخلى عن ذاته ويصبح إنساناً آخر، فهو لا يستطيع أن يصبح إنساناً آخر. إنه يفتقر إلى القوة من أجل بناء الصرح الجديد لحياته. وإذا ما تخلى عما يوجد لديه فمعناه فقدان كل شيء». وقال أيضاً: «إن روسيا بأسرها هي- هاملت يغني». أما «الروح الوطنية فهي المسرح الذي يدخله الجمهور بلا تذاكر. وتتوفر الفرصة لدى كل مشاهد لكي يصبح ممثلاً. ولهذا بالذات يذهب بعض الناس إلى هناك، أما البعض الآخر فيستحي ويمضي بعيداً عنه».
وقال: «لقد تحول الصراع الطبقي اليوم إلى صراع بين صناديق النقود. وانتقلنا من لائحة حقوق الإنسان إلى ديكورات حقوق الإنسان». وإن «السياسة والضمير لا يتفقان». و«المجتمع المثالي مستحيل لأن الإنسان بحد ذاته غير مثالي».
في يوم صيفي قائظ تمدد على صخرة كبيرة تكسوها الطحالب ثعبان أعور عجوز اشتهر بين سائر الثعابين
بكنية «الأحول»، مع أنه كان أعور وليس أحول، وثعبان آخر في مقتبل العمر وليس لديه كنية. ورغم صغر سنه كان يجيد ابتلاع الأرانب فعلق عليه الآخرون آمالاً كبيرة. وعلى أية حال كان قبل قليل يقتات بالفئران وأفراخ الدجاج الرومي البري، لكنه تحول مؤخراً إلى الأرانب فكان ذلك نجاحاً مرموقاً إذا أخذنا بعين الاعتبار صغر سنه.
الغابات الاستوائية الكثيفة تنبسط حول الثعبانين، وقد تمددا في أشعة الشمس يهضمان - باطمئنان - أرنبين ابتلعاهما قبل حين، وهما يتمتعان الآن بقسط من الراحة وسط أشجار اليوبيا وجوز الهند والموز واللوز، حيث ترفرف فراشات بحجم الأطيار الصغيرة وأطيار بحجم الفراشات الكبيرة، وتحلق الببغاوات من شجرة إلى أخرى فيومض ريشها الزاهي كاللمع واللهيب وهي تواصل الثرثرة والتغريد حتى أثناء الطيران.
وقال: «لقد تحول الصراع الطبقي اليوم إلى صراع بين صناديق النقود. وانتقلنا من لائحة حقوق الإنسان إلى ديكورات حقوق الإنسان». وإن «السياسة والضمير لا يتفقان». و«المجتمع المثالي مستحيل لأن الإنسان بحد ذاته غير مثالي».
في يوم صيفي قائظ تمدد على صخرة كبيرة تكسوها الطحالب ثعبان أعور عجوز اشتهر بين سائر الثعابين
بكنية «الأحول»، مع أنه كان أعور وليس أحول، وثعبان آخر في مقتبل العمر وليس لديه كنية. ورغم صغر سنه كان يجيد ابتلاع الأرانب فعلق عليه الآخرون آمالاً كبيرة. وعلى أية حال كان قبل قليل يقتات بالفئران وأفراخ الدجاج الرومي البري، لكنه تحول مؤخراً إلى الأرانب فكان ذلك نجاحاً مرموقاً إذا أخذنا بعين الاعتبار صغر سنه.
الغابات الاستوائية الكثيفة تنبسط حول الثعبانين، وقد تمددا في أشعة الشمس يهضمان - باطمئنان - أرنبين ابتلعاهما قبل حين، وهما يتمتعان الآن بقسط من الراحة وسط أشجار اليوبيا وجوز الهند والموز واللوز، حيث ترفرف فراشات بحجم الأطيار الصغيرة وأطيار بحجم الفراشات الكبيرة، وتحلق الببغاوات من شجرة إلى أخرى فيومض ريشها الزاهي كاللمع واللهيب وهي تواصل الثرثرة والتغريد حتى أثناء الطيران.
303 pages, Paperback
First published January 1, 1982
About the author
Fazil Iskander
161 books49 followersFazil Abdulovich Iskander, also known in Russian as Фазиль Искандер, arguably the most famous Abkhaz writer, renowned in the former Soviet Union for his vivid descriptions, mostly written in Russian, of Caucasian life. He has written various stories, most famously "Zashita Chika", which star a crafty and likable young boy named "Chik".
The most famous intellectual of Abkhazia, he distanced himself from the Abkhaz secessionist strivings in the late 1980s and criticised both Georgian and Abkhaz communities of Abkhazia for their ethnic prejudices. He warned that Abkhazia could become a new Nagorno-Karabakh.
He was probably best known in the English speaking world for Sandro of Chegem, a picaresque novel that recounts life in a fictional Abkhaz village from the early years of the 20th century until the 1970s, which evoked praise for the author as "an Abkhazian Mark Twain." Mr. Iskander's humor, like Mark Twain's, has a tendency to sneak up on you instead of hitting you over the head. This rambling, amusing and ironic work has been considered as an example of magic realism, although Iskander himself said he "did not care for Latin American magic realism in general". A section of the novel dealing with Sandro's encounter with Joseph Stalin was made into the Russian film Baltazar's Feasts, or a Night with Stalin in 1989.
Iskander lived in Moscow and was a writer for the newspaper Kultura.
The most famous intellectual of Abkhazia, he distanced himself from the Abkhaz secessionist strivings in the late 1980s and criticised both Georgian and Abkhaz communities of Abkhazia for their ethnic prejudices. He warned that Abkhazia could become a new Nagorno-Karabakh.
He was probably best known in the English speaking world for Sandro of Chegem, a picaresque novel that recounts life in a fictional Abkhaz village from the early years of the 20th century until the 1970s, which evoked praise for the author as "an Abkhazian Mark Twain." Mr. Iskander's humor, like Mark Twain's, has a tendency to sneak up on you instead of hitting you over the head. This rambling, amusing and ironic work has been considered as an example of magic realism, although Iskander himself said he "did not care for Latin American magic realism in general". A section of the novel dealing with Sandro's encounter with Joseph Stalin was made into the Russian film Baltazar's Feasts, or a Night with Stalin in 1989.
Iskander lived in Moscow and was a writer for the newspaper Kultura.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 68 reviews
January 5, 2024
نویسنده با تیزبینی گوشههایی از مناسبات اجتماعی زمان خود را در قالب جوامع حیوانات به تصویر میکشد و خواننده را ناگزیر از این پرسش میکند که ریشهی نابسامانیهای زندگی را باید در کجا جست؟ اسکندر به روشنی طرفدار این نظر است که نمیتوان فقط حاکمان ناصالح را عامل بدبختیها معرفی کرد بلکه ضعفهای شخصیتی ریشه دوانده در جامعه، از قبیل تنپروری، سودجویی، فریبکاری، خودخواهی، گرایش به مصالحه و… نیز در اغلب موارد نقشی به همان اندازه مهم در به قهقرا رفتن جامعه بازی میکنند. پیشگفتار مترجم. صفحه ۹ کتاب
زندگی مدام در حرکت و تغییر است، ما به راهنمایی احتیاج داریم که مثل الماس محکم باشد، و این راهنما چیزی نیست جز حقیقت. این حقیقت ممکن است کامل نباشد، ولی نمیشود آن را آگاهانه، حتی در راه والاترین هدفها، تحریف کرد. در غیر این صورت همه چیز فرو میریزد… دریانورد نمیتواند با تکیه بر شهاب سنگها مسیریابی کند… صفحه ۱۰۷ کتاب
آزادی بخشها فکر میکردند هم قبیلهای هایشان را آزاد کردهاند، ولی آنها از روی نفهمی این را نمیپذیرند، میکوشیدند شب و روز این مطلب را در مغز آنها فرو کنند. آزاد شدهها هم که میدانستند آزادی آنها را خوشبخت نکرده، از دست آزادی بخشها عصبانی بودند که وعده داده بودند آنها را خوشبخت کنند، ولی نه تنها این کار را نکرده بودند، بلکه تازه مجبورشان میکردند به چیزی که اعتقاد نداشتند، یعنی به خوشبختی آزادی، اذعان کنند. کسانی که آرمانشان را از دست میدهند، شروع میکنند به آرمانسازی از پیروزیشان. پیروزی از وسیلهای برای دستیابی به حقیقت تبدیل میشود به خود حقیقت. یادت باشد: جایی که زیاد دربارهی پیروزیها حرف میزنند، یا حقیقت را فراموش کردهاند، یا از آن پنهان میشوند. توجه کن که مارها چقدر دوست دارند از پیروزیهای روزمرهشان بر خرگوشها حرف بزنند و توجه کن شاه ریاکار ما چطور هر کاهش تصادفی تعداد خرگوشهای بلعیده شده توسط مارها را یک پیروزی دیگر برای خرگوشها اعلام میکند و هر افزایش تعداد خرگوشهای بلعیده شده را موفقیتی موقت برای مارها. صفحه ۱۰۹ کتاب
زندگی مدام در حرکت و تغییر است، ما به راهنمایی احتیاج داریم که مثل الماس محکم باشد، و این راهنما چیزی نیست جز حقیقت. این حقیقت ممکن است کامل نباشد، ولی نمیشود آن را آگاهانه، حتی در راه والاترین هدفها، تحریف کرد. در غیر این صورت همه چیز فرو میریزد… دریانورد نمیتواند با تکیه بر شهاب سنگها مسیریابی کند… صفحه ۱۰۷ کتاب
آزادی بخشها فکر میکردند هم قبیلهای هایشان را آزاد کردهاند، ولی آنها از روی نفهمی این را نمیپذیرند، میکوشیدند شب و روز این مطلب را در مغز آنها فرو کنند. آزاد شدهها هم که میدانستند آزادی آنها را خوشبخت نکرده، از دست آزادی بخشها عصبانی بودند که وعده داده بودند آنها را خوشبخت کنند، ولی نه تنها این کار را نکرده بودند، بلکه تازه مجبورشان میکردند به چیزی که اعتقاد نداشتند، یعنی به خوشبختی آزادی، اذعان کنند. کسانی که آرمانشان را از دست میدهند، شروع میکنند به آرمانسازی از پیروزیشان. پیروزی از وسیلهای برای دستیابی به حقیقت تبدیل میشود به خود حقیقت. یادت باشد: جایی که زیاد دربارهی پیروزیها حرف میزنند، یا حقیقت را فراموش کردهاند، یا از آن پنهان میشوند. توجه کن که مارها چقدر دوست دارند از پیروزیهای روزمرهشان بر خرگوشها حرف بزنند و توجه کن شاه ریاکار ما چطور هر کاهش تصادفی تعداد خرگوشهای بلعیده شده توسط مارها را یک پیروزی دیگر برای خرگوشها اعلام میکند و هر افزایش تعداد خرگوشهای بلعیده شده را موفقیتی موقت برای مارها. صفحه ۱۰۹ کتاب
May 24, 2024
خرگوش ها و مارهای بوآ کتابی ایست از فاضل اسکندر ، نویسنده ایرانی – گرجی . او در این کتاب با استفاده از داستان مبارزه میان خرگوش ها و مارهای بوآ ، با استفاده از طنزی ظریف و گزنده به بررسی مضامین پیچیدهی سیاسی و اجتماعی پرداخته .
در این کتاب، نبردی بین دو گروه با ماهیت متضاد به تصویر کشیده میشود: خرگوشها که موجوداتی صلحجو و آرمانخواه هستند و مارهای بوآ که مظهر شکارچیگری و قدرتطلبیاند.
اسکندر با استفاده از این تمثیل هوشمندانه، به نقد نظامهای دیکتاتوری و استبدادی پرداخته و پیامدهای ویرانگر اعمال قدرت بیرحمانه را آشکار میکند. او در خلال داستان، تناقضات و ضعفهای موجود در ساختارهای اجتماعی را به باد تمسخر میگیرد و خواننده را به تفکر در مورد مفاهیمی مانند عدالت، آزادی و برابری وا میدارد.
خرگوشها در داستان، نمادی از مردمی هستند که به طور کورکورانه از قدرت اطاعت میکنند و بدون هیچگونه تفکر انتقادی، دستورات حاکمان را اجرا میکنند. اسکندر با به تصویر کشیدن سرنوشت خرگوشها، به خواننده هشدار میدهد که اطاعت بیچون و چرا از قدرت، میتواند به فاجعه منجر شود. از طرفی دیگر اندیشمند، یکی از شخصیتهای کلیدی داستان را باید نمادی از روشنفکری و تفکر آزاد دانست. او با به چالش کشیدن باورهای رایج و طرح سوالات چالشبرانگیز، خواننده را به تفکر مستقل و زیر سوال بردن مفروضات خود تشویق میکند.
جامعه مارها را می توان بازتابی از یک نظام دیکتاتوری و استبدادی دانست. در این جامعه، قدرت مطلق در دستان پیتون کبیر، رهبر مارها، قرار دارد. او با استفاده از زور و ارعاب، بر سایر مارها حکومت میکند و هر گونه مخالفی را سرکوب میکند.
اما با وجود داستان خلاقانه اسکندر ، کتاب او را نمی توان با مزرعه حیوانات ، شاهکار جرج اورول مقایسه کرد ، پیام داستان خرگوشها و مارهای بوآ را باید کمی مبهم دانست . همچنین اسکندر در این داستان از نمادها و استعارات متعددی استفاده میکند که تفسیر آنها به طور قطعی مشخص نیست .
با این وجود خرگوشها و مارهای بوآ اثری خواندنی است که به دلیل طنز ظریف و ساختار هوشمندانهاش باید آنرا ستود .اسکندر تنها حاکمان ناصالح را عامل بدبختی ها نمی داند ، از نگاه او ضعف های شخصیتی موجود در جامعه مانند خودخواهی ، سودجویی ، فریبکاری هم نقشی مهم در انحطاط و سقوط یک جامعه دارند .
در این کتاب، نبردی بین دو گروه با ماهیت متضاد به تصویر کشیده میشود: خرگوشها که موجوداتی صلحجو و آرمانخواه هستند و مارهای بوآ که مظهر شکارچیگری و قدرتطلبیاند.
اسکندر با استفاده از این تمثیل هوشمندانه، به نقد نظامهای دیکتاتوری و استبدادی پرداخته و پیامدهای ویرانگر اعمال قدرت بیرحمانه را آشکار میکند. او در خلال داستان، تناقضات و ضعفهای موجود در ساختارهای اجتماعی را به باد تمسخر میگیرد و خواننده را به تفکر در مورد مفاهیمی مانند عدالت، آزادی و برابری وا میدارد.
خرگوشها در داستان، نمادی از مردمی هستند که به طور کورکورانه از قدرت اطاعت میکنند و بدون هیچگونه تفکر انتقادی، دستورات حاکمان را اجرا میکنند. اسکندر با به تصویر کشیدن سرنوشت خرگوشها، به خواننده هشدار میدهد که اطاعت بیچون و چرا از قدرت، میتواند به فاجعه منجر شود. از طرفی دیگر اندیشمند، یکی از شخصیتهای کلیدی داستان را باید نمادی از روشنفکری و تفکر آزاد دانست. او با به چالش کشیدن باورهای رایج و طرح سوالات چالشبرانگیز، خواننده را به تفکر مستقل و زیر سوال بردن مفروضات خود تشویق میکند.
جامعه مارها را می توان بازتابی از یک نظام دیکتاتوری و استبدادی دانست. در این جامعه، قدرت مطلق در دستان پیتون کبیر، رهبر مارها، قرار دارد. او با استفاده از زور و ارعاب، بر سایر مارها حکومت میکند و هر گونه مخالفی را سرکوب میکند.
اما با وجود داستان خلاقانه اسکندر ، کتاب او را نمی توان با مزرعه حیوانات ، شاهکار جرج اورول مقایسه کرد ، پیام داستان خرگوشها و مارهای بوآ را باید کمی مبهم دانست . همچنین اسکندر در این داستان از نمادها و استعارات متعددی استفاده میکند که تفسیر آنها به طور قطعی مشخص نیست .
با این وجود خرگوشها و مارهای بوآ اثری خواندنی است که به دلیل طنز ظریف و ساختار هوشمندانهاش باید آنرا ستود .اسکندر تنها حاکمان ناصالح را عامل بدبختی ها نمی داند ، از نگاه او ضعف های شخصیتی موجود در جامعه مانند خودخواهی ، سودجویی ، فریبکاری هم نقشی مهم در انحطاط و سقوط یک جامعه دارند .
August 25, 2024
این کتاب از زبان یک راوی سوم شخص و ناظر به صحنهها روایت شده در مورد تقابل خرگوشها و مارهای بوآ. البته این دو دسته تنها جمعیتهای موجود در کتاب نیستند و بومیها و میمونها و ... هم حضور کمرنگی دارند. رهبر مارهای بوآ پیتون کبیر که اتفاقی به این عنوان رسیده و شاه خرگوشها که با دو عنصر ترس (مار بوآ) و امید (تولید گلکلم) بر خرگوشها سلطنت میکنه نمایندههای حکومتها در این کتابند. این کتاب یک کتاب تمثیلی سیاسی-اجتماعی است که بسیار با قلعهی حیوانات مقایسه شده اما به نظر من از نظر چارچوب داستانی در حد اون نیست و انسجام کافی رو نداره. با این ایدهی خوب خیلی میتونست بهتر از این ساخته و پرداخته بشه اما هنوز هم در مجموع کتاب نسبتاً خوب و قابل قبولیه.ه
April 28, 2021
هر جملهی سادهای میتونست مفهوم دیگهای داشته باشه، اما در نگاه اول سبک به ذهن مینشست و خوندنش سرگرمکننده بود.
August 6, 2026
«من خیلی در این مورد فکر کردم، کار همهی آزادیبخشها در همین جا میلنگه؛ هر کدوم از اونها انقدر شیفتهی تکلیف خیرخواهانهی خودشون میشن که بیاختیار اون رو در حکم پیروزی قطعی بر تمام نیروی شر جهان میدونن. ولی همونطور که قبلاً هم گفتم، وقتی چیزی که الان شرّه از بین بره، بلافاصله نوبت به چیز دیگهای میرسه که فردا شر میشه. هیچ کدوم از آزادیبخشهای غیرخردمند این رو درک نمیکردند و به همین علت بعد از پیروزی دچار خرفتی و عدم درک زندگی دور و برشون میشدند.
تنشه لب پرسید: خب آزادیبخشهای خردمند چی؟
اندیشمند پوزخند زد: آزادیبخشها یا خردمند عمرشون به پیروزی قد نمیده...»
همونطور که از اسم کتاب مشخصه، در مورد جامعهی خرگوشها و مارهای بوآ نوشته شده. چون هیچ توقع خاصی ازش نداشتم، واقعاً لذت بردم.
این کتاب کوچکترین فحش و صحنهای نداره و برای کودکانی که دوست دارند کتاب غیرکودک بخونند، کاملاً مناسبه. شاید بعضی از کنایههای سیاسیش رو درک نکنند، اما در روند داستانی مشکلی پیش نمیاد.
ترجمهی آقای آبتین گلکار و خوانش آقای تایماز رضوانی هر دو بینظیر هست. اگر «قلعهی حیوانات» رو دوست داشتید، این هم کتاب خوبی هست، به شرطی که توقع خیلی بالایی ازش نداشته باشید!
تنشه لب پرسید: خب آزادیبخشهای خردمند چی؟
اندیشمند پوزخند زد: آزادیبخشها یا خردمند عمرشون به پیروزی قد نمیده...»
همونطور که از اسم کتاب مشخصه، در مورد جامعهی خرگوشها و مارهای بوآ نوشته شده. چون هیچ توقع خاصی ازش نداشتم، واقعاً لذت بردم.
این کتاب کوچکترین فحش و صحنهای نداره و برای کودکانی که دوست دارند کتاب غیرکودک بخونند، کاملاً مناسبه. شاید بعضی از کنایههای سیاسیش رو درک نکنند، اما در روند داستانی مشکلی پیش نمیاد.
ترجمهی آقای آبتین گلکار و خوانش آقای تایماز رضوانی هر دو بینظیر هست. اگر «قلعهی حیوانات» رو دوست داشتید، این هم کتاب خوبی هست، به شرطی که توقع خیلی بالایی ازش نداشته باشید!
February 24, 2020
کتاب به وضوح سیاسی بود و شباهت زیادی به مرزعه حیوانات اورول داشت. جامعه رو به دو گروه خرگوشها (مردمی که بهشون ظلم میشه) و مارهای بوآ (گروهی که ظلم میکنند) تقسیم کرده بود. هر کدوم از این گروهها حاکمان خاص خودشونو داشتند. سالها افسانهای وجود داشته که خرگوشها در اثر هیپنوتیزم مارهای بوآ شکار میشن. اینو هم خرگوشها قبول داشتن و هم مارهای بوآ. تا اینکه خرگوش اندیشمندی این رو کشف میکنه که «ترس ما(خرگوشها) یعنی هیپنوتیزم اونها(مارها)» و سعی میکنه این رو به جامعه خرگوشها ثابت کنه اما با مخالفت حاکم خرگوشها رو به رو میشه. حاکم خرگوشها عمری خرگوشها رو با وعدههای وسوسهانگیزی از جمله رسیدن به گل کلم سر به راه میکرده، این شعار رو خطری واسه حکومتش میبینه. و بعد بقیه داستان ادامه پیدا میکنه.
فاضل اسکندر تو این کتاب بیشتر از هر چیزی به نقش مردم در سرنوشت خودشون اشاره میکنه. در اصل به نقش آگاهی مردم در این ماجرا و فساد و کثیفی حاکمان که کوچکترین اهمیتی به مردم خودشون نمیدن. و در آخر به فراموشی همیشگی مردم اشاره میکنه. اینکه چطور اتفاقهارو یادشون میره و تاریخ رو فراموش میکنن.
راستش چون کتاب ارتباط خیلی زیادی با جامعه الانمون داشت، خیلی تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.
فاضل اسکندر تو این کتاب بیشتر از هر چیزی به نقش مردم در سرنوشت خودشون اشاره میکنه. در اصل به نقش آگاهی مردم در این ماجرا و فساد و کثیفی حاکمان که کوچکترین اهمیتی به مردم خودشون نمیدن. و در آخر به فراموشی همیشگی مردم اشاره میکنه. اینکه چطور اتفاقهارو یادشون میره و تاریخ رو فراموش میکنن.
راستش چون کتاب ارتباط خیلی زیادی با جامعه الانمون داشت، خیلی تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.
June 3, 2024
فاضل اسکندر یه نابغه اس! روایتِ شیرین و روان، طنزِ تراز، راویِ دخالتگری که به میل و اختیار خودش زمان و مکان داستان را تغییر میدهد و آنطور که دلش میخواهد روایت میکند و همچنین جملات و دیالوگهایی که در عین سادگی، قابل تامل و پیچیده اند. حیفه این کتاب مهجور بمونه.
جملاتی سَوا شده از کتاب:
+آیا ما خرگوشها نمىتوانیم بدون مارها زندگى کنیم؟
-در این صورت بگو ببینم پس خدا براى چه مار بوآ را آفریده؟
+نمىدانم. شاید خلقش تنگ بوده. شاید هم براى اینکه ما بفهمیم پلیدى چیست، درست همانطور که کلم را آفریده تا ما بفهمیم لذت چیست.
"پادشاه(خرگوش ها) با خودش میگفت:قدرت به چه دردى مىخورد، وقتى تمام نیروى من باید صرف حفظ آن بشود."
"دریانورد نمىتواند با تکیه بر شهابسنگها مسیریابى کند."
"آرمان باید مانند الماس سخت و شفاف بماند. بارها گفتهام که دریانورد نمىتواند مسیرش را با تکیه بر شهابسنگها معین کند. مسئله اصلاً تعداد اشتباهات و کجروىها نیست. تا وقتى خرگوش پس از غارت جالیز به خود مىآید و به اشتباهش پى مىبرد، آینده هنوز از دست نرفته است. شکست آنجا شروع مىشود که او بخواهد اشتباهش را با استناد به طبیعتش یا به قانون جنگل توجیه کند."
"نباید از کلمهی پیروزى سوءاستفاده کنیم، حتى اگر پیروزىِ عقل باشد... من ترجیح مىدهم اصلاً این لغت را از زبانمان حذف کنیم... بهتر است به جایش از رفع مانع استفاده کنیم. در کلمهی پیروزى نوعى غوغاى فاتحانه و ابلهانه به گوش میرسد..."
"تو هنوز نمىدانى معدهات چقدر از مغزت قوىتر است."
"متأسفانه شهامت خیلى وقتها نتیجهی احساس بىارزش بودن زندگى است، درحالىکه بزدلى همیشه نتیجهی اغراق بیش از حد در ارزشمندى آن است."
"ما اینطورى ساخته شدهایم! ما مىتوانیم از شادىهایى که قرار است در آینده تجربه کنیم، شاد شویم، ولى نمىتوانیم از عذاب وجدان بابت خیانتى که قرار است در آینده انجام بدهیم، ناراحت شویم."
"اگر دانایى نتواند نیکى بیافریند، دستکم باید راه بدى را سختتر کند."
جملاتی سَوا شده از کتاب:
+آیا ما خرگوشها نمىتوانیم بدون مارها زندگى کنیم؟
-در این صورت بگو ببینم پس خدا براى چه مار بوآ را آفریده؟
+نمىدانم. شاید خلقش تنگ بوده. شاید هم براى اینکه ما بفهمیم پلیدى چیست، درست همانطور که کلم را آفریده تا ما بفهمیم لذت چیست.
"پادشاه(خرگوش ها) با خودش میگفت:قدرت به چه دردى مىخورد، وقتى تمام نیروى من باید صرف حفظ آن بشود."
"دریانورد نمىتواند با تکیه بر شهابسنگها مسیریابى کند."
"آرمان باید مانند الماس سخت و شفاف بماند. بارها گفتهام که دریانورد نمىتواند مسیرش را با تکیه بر شهابسنگها معین کند. مسئله اصلاً تعداد اشتباهات و کجروىها نیست. تا وقتى خرگوش پس از غارت جالیز به خود مىآید و به اشتباهش پى مىبرد، آینده هنوز از دست نرفته است. شکست آنجا شروع مىشود که او بخواهد اشتباهش را با استناد به طبیعتش یا به قانون جنگل توجیه کند."
"نباید از کلمهی پیروزى سوءاستفاده کنیم، حتى اگر پیروزىِ عقل باشد... من ترجیح مىدهم اصلاً این لغت را از زبانمان حذف کنیم... بهتر است به جایش از رفع مانع استفاده کنیم. در کلمهی پیروزى نوعى غوغاى فاتحانه و ابلهانه به گوش میرسد..."
"تو هنوز نمىدانى معدهات چقدر از مغزت قوىتر است."
"متأسفانه شهامت خیلى وقتها نتیجهی احساس بىارزش بودن زندگى است، درحالىکه بزدلى همیشه نتیجهی اغراق بیش از حد در ارزشمندى آن است."
"ما اینطورى ساخته شدهایم! ما مىتوانیم از شادىهایى که قرار است در آینده تجربه کنیم، شاد شویم، ولى نمىتوانیم از عذاب وجدان بابت خیانتى که قرار است در آینده انجام بدهیم، ناراحت شویم."
"اگر دانایى نتواند نیکى بیافریند، دستکم باید راه بدى را سختتر کند."
April 2, 2019
بسمـ الله...
کتاب رو میشه یه کتاب سیاسی دونست، که در جامعه رو به یک جنگل تشبیه، و انسانها و روابط اجتماعی بین شون رو با خرگوش ها و مارهای بوآی این جنگل شبیهسازی کرده. "نویسنده ضعفهای شخصیتی ریشهدوانده در جامعه مانند تنپروری، سودجویی، فریبکاری، خودخواهی و... را بهاندازهی نقش حاکمان ناصالح در به قهقهرا رفتن جامعه مؤثر میداند."
یادآوری های گاه و بیگاه، و تلنگرهای خوبی داشت و نقش مردم رو در تعیین سرنوشت خودشون خیلی خوب نشون میداد.
کتاب رو میشه یه کتاب سیاسی دونست، که در جامعه رو به یک جنگل تشبیه، و انسانها و روابط اجتماعی بین شون رو با خرگوش ها و مارهای بوآی این جنگل شبیهسازی کرده. "نویسنده ضعفهای شخصیتی ریشهدوانده در جامعه مانند تنپروری، سودجویی، فریبکاری، خودخواهی و... را بهاندازهی نقش حاکمان ناصالح در به قهقهرا رفتن جامعه مؤثر میداند."
یادآوری های گاه و بیگاه، و تلنگرهای خوبی داشت و نقش مردم رو در تعیین سرنوشت خودشون خیلی خوب نشون میداد.
November 8, 2021
اگه کتاب #قلعه_حیوانات جورج اورول رو خوندید و خوشتون اومده، حتماً از این کتاب شرقی هم خوشتون خواهد اومد.
هرچند به شخصه فکر میکنم داستان #جورج_اورول بسیار سادهتر بود و این کتاب پیچیدهتر، ولی از شباهتشونی نمیشه گذشت: هر دو کتاب سیاسی-اجتماعی و از زبون حیوانات هستن.
نقش آدم زیادی که توی اکثر داستانهای روسی هست رو خرگوشی به اسم اندیشمند ایفا میکنه. رهبر احمق، خودخواه و بیوجدان از هر دو سمت مارها و خرگوشها باعث آسیب به جامعهی حیوانات میشه؛ هرچند در جامعهی خرگوشها وضع بدتره و احساسم میگه فاضل اسکندر کشورهای غربی رو به شکل جامعهی مارهای بوآ و کشورهایی مثل روسیه (چون روسه) رو به شکل جامعهی خرگوشها به تصویر کشیده. هر چند در پایان کتاب (نترسید اسپویل نیست) دیالوگها من رو یاد ایرانِ خودمون انداخت:
"قدیما بهتر بود"
شروع کتاب مثل یه داستان بچگونهست، چند صفحه که جلو میری متوجه میشی داستان چیز دیگهایه و با اینکه پایانبندی خوبی داشت ولی انتظار متن قویتری رو داشتم.
اگر بهم بگید قلعه حیوانات رو بیشتر دوست داشتم یا این کتاب رو؟ نمیتونم انتخاب کنم:) به نظرم جفتشون عالی بودن. هرچند متن اورول از نظر سادگی میتونه تاثیرگذارتر باشه.
هرچند به شخصه فکر میکنم داستان #جورج_اورول بسیار سادهتر بود و این کتاب پیچیدهتر، ولی از شباهتشونی نمیشه گذشت: هر دو کتاب سیاسی-اجتماعی و از زبون حیوانات هستن.
نقش آدم زیادی که توی اکثر داستانهای روسی هست رو خرگوشی به اسم اندیشمند ایفا میکنه. رهبر احمق، خودخواه و بیوجدان از هر دو سمت مارها و خرگوشها باعث آسیب به جامعهی حیوانات میشه؛ هرچند در جامعهی خرگوشها وضع بدتره و احساسم میگه فاضل اسکندر کشورهای غربی رو به شکل جامعهی مارهای بوآ و کشورهایی مثل روسیه (چون روسه) رو به شکل جامعهی خرگوشها به تصویر کشیده. هر چند در پایان کتاب (نترسید اسپویل نیست) دیالوگها من رو یاد ایرانِ خودمون انداخت:
"قدیما بهتر بود"
شروع کتاب مثل یه داستان بچگونهست، چند صفحه که جلو میری متوجه میشی داستان چیز دیگهایه و با اینکه پایانبندی خوبی داشت ولی انتظار متن قویتری رو داشتم.
اگر بهم بگید قلعه حیوانات رو بیشتر دوست داشتم یا این کتاب رو؟ نمیتونم انتخاب کنم:) به نظرم جفتشون عالی بودن. هرچند متن اورول از نظر سادگی میتونه تاثیرگذارتر باشه.
August 8, 2024
3.5
ساده و دارک
ساده و دارک
July 16, 2017
Na tom překladu jsme v naší dílničce #anikdyjinak! pracovali málem dva roky. Piplali jsme se s každým slovíčkem, pilovali stavbu vět, pracovali s dynamikou textu, s humorem, kterým je nabitý, a snažili se, aby co nejvíce odpovídal originálu, ale zároveň byl dokonale srozumitelný pro českého čtenáře. Snad se nám to povedlo. Je neuvěřitelné, že tahle bajka, tahle dokonalá parodie na totalitní režimy a zároveň učebnice, ze které se dozvíte, jak se vlastně pracuje s mocí, s "lidem", jak se vítězí ve volbách a spoustu dalších užitečných věcí, zrovna u nás ještě nikdy nevyšla. Mám obrovskou radost z toho, že se to nyní podařilo. Pozorný čtenář v ní najde mnoho paralel nejen k minulým režimům.
July 8, 2017
Jsou knížky, které přečtete, založíte je zpět do knihovny a už se jich nikdy nedotknete (leda tak při utírání prachu o vánočním úklidu); pak jsou knížky, které přečtete, založíte je do knihovny a tak za deset let se k nim možná vrátíte a pak jsou KNÍŽKY, které přečtete a do knihovny je nezaložíte, protože Vás občas během dne přepadne nutkavá potřeba si z nich něco přečíst - a právě na to máme u nás doma pohotovostní poličku v obýváku a tahle knížka už na ní má své místo.
Smála jsem se, běhal mi mráz po zádech, předčítala jsem manželovi úryvky, všude jsem sebou tahala tužku, abych si mohla podtrhávat - prostě jsem si tuhle knížku opravdu užila. Nemá smysl tady popisovat peripetie vztahů králíků a hroznýšů, protože kolikrát nejde ani tak o to co, ale jak je v knize napsáno. Knížka bývá přirovnávána k Farma zvířat a myslím, že oprávněně, místy mi přišla i lepší než Orwell (především ta střední část knihy s příběhem Hloubavého je opravdu vynikající).
Fazil Iskander knížku napsal na konci sedmdesátých let a přitom jakoby nezestárla ani o den. Jako každá velká KNIHA zraje i tato jako víno a časem spíš nabývá na síle, než aby ji ztrácela. Společně s Tyranie: 20 lekcí z 20. století ideální čtenářské kombo.
Bez nejmenšího zaváhání plný počet hvězdiček a plus k tomu za krásné provedení tištěné knihy a především za úsilí lidí za knížkou, bez něhož bychom se teď my tady nad ní nemohli rozplývat.
Kontext: Výtisk č. 174 - přispěla jsem na vydání na Hithit, takže zatímco ofiko knížka vyjde až ke konci měsíce, tak k nám dorazila o dovolené, takže tu na mě po návratu už čekala.
První věta: "Stalo se to za dávných, předávných časů, v jedné jižní, velmi jižní zemi, nebo krátce řečeno v Africe."
Poslední věta: "Zdá se mi, že králíkům může [posluchač poněkud zachmuřený] přinést větší užitek, pokud jim vůbec někdo může pomoci."
Smála jsem se, běhal mi mráz po zádech, předčítala jsem manželovi úryvky, všude jsem sebou tahala tužku, abych si mohla podtrhávat - prostě jsem si tuhle knížku opravdu užila. Nemá smysl tady popisovat peripetie vztahů králíků a hroznýšů, protože kolikrát nejde ani tak o to co, ale jak je v knize napsáno. Knížka bývá přirovnávána k Farma zvířat a myslím, že oprávněně, místy mi přišla i lepší než Orwell (především ta střední část knihy s příběhem Hloubavého je opravdu vynikající).
Fazil Iskander knížku napsal na konci sedmdesátých let a přitom jakoby nezestárla ani o den. Jako každá velká KNIHA zraje i tato jako víno a časem spíš nabývá na síle, než aby ji ztrácela. Společně s Tyranie: 20 lekcí z 20. století ideální čtenářské kombo.
Bez nejmenšího zaváhání plný počet hvězdiček a plus k tomu za krásné provedení tištěné knihy a především za úsilí lidí za knížkou, bez něhož bychom se teď my tady nad ní nemohli rozplývat.
Kontext: Výtisk č. 174 - přispěla jsem na vydání na Hithit, takže zatímco ofiko knížka vyjde až ke konci měsíce, tak k nám dorazila o dovolené, takže tu na mě po návratu už čekala.
První věta: "Stalo se to za dávných, předávných časů, v jedné jižní, velmi jižní zemi, nebo krátce řečeno v Africe."
Poslední věta: "Zdá se mi, že králíkům může [posluchač poněkud zachmuřený] přinést větší užitek, pokud jim vůbec někdo může pomoci."
September 4, 2016
This is a wonderful tale of the state of rabbits with intellectuals and scientists, a king, a poet and a security apparatus, imperiled by the more openly fascist state of the boas (and: it's sudden disappearance).
References on particular figures in Soviet history and Russian culture lost on the Western reader are few and not very important (it is Fazil paying his dues to the genre of dissident literature).
In fact it read quite well, too, as a jab on the western security establishment after the collapse of the Soviet Union and on any other two states in conflict.
Fazil Iskander does employ the Alienation effect a lot to raise some issues for you to ponder on about after having finished the (shortish) book and is extremely good at amusing characterisations. In general, you will enjoy it (I can't vouch for any translations, though) if also liked these:
The Dragon by Isaac Shvarts
Cat Country by Lao She
The Good Person of Sezuan by Bertolt Brecht
Dogville by Lars von Trier
Andorra by Max Frisch
The Jungle Book by Rudyard Kipling
Animal Farm by George Orwell
the Visit by Frederick Dürrenmatt
Dogville by Lars von Trier
Lord of the Flies by William Golding
also: cauliflowers, cabbage, rabbits, snakes, hypnosis, I D E O L O G Y.
References on particular figures in Soviet history and Russian culture lost on the Western reader are few and not very important (it is Fazil paying his dues to the genre of dissident literature).
In fact it read quite well, too, as a jab on the western security establishment after the collapse of the Soviet Union and on any other two states in conflict.
Fazil Iskander does employ the Alienation effect a lot to raise some issues for you to ponder on about after having finished the (shortish) book and is extremely good at amusing characterisations. In general, you will enjoy it (I can't vouch for any translations, though) if also liked these:
The Dragon by Isaac Shvarts
Cat Country by Lao She
The Good Person of Sezuan by Bertolt Brecht
Dogville by Lars von Trier
Andorra by Max Frisch
The Jungle Book by Rudyard Kipling
Animal Farm by George Orwell
the Visit by Frederick Dürrenmatt
Dogville by Lars von Trier
Lord of the Flies by William Golding
also: cauliflowers, cabbage, rabbits, snakes, hypnosis, I D E O L O G Y.
April 8, 2018
pek konuya dahil olamadım, tatmin etmedi
September 21, 2024
مزرعة حيوان روسية ولكن بطريقة جديدة مختلفة ..ونظرة فلسفية مغايرة
ممتعة
ساخرة
وكاشفة للمجتمعات الحاكمة والشعوب المؤدلجة والجماهير المسيّرة ، ومن يبتغي التغيير والتحرر ، ومن يمسك بيد السلطة من خلال قصة فلسفية قوامها مجتمع الأرانب والثعابين ..
ممتعة
ساخرة
وكاشفة للمجتمعات الحاكمة والشعوب المؤدلجة والجماهير المسيّرة ، ومن يبتغي التغيير والتحرر ، ومن يمسك بيد السلطة من خلال قصة فلسفية قوامها مجتمع الأرانب والثعابين ..
February 23, 2024
داستان کتاب در مورد زندگی مار های بوآ و خرگوش هاس و اینکه چجوری مارهای بوآ با هیپنوتیزم خرگوش ها رو شکار میکنن ولی از یه جایی به بعد خرگوش ها میفهمن که اصلا هیپنوتیزم نمیشدن بلکه ترسشون باعث میشد در مقابل مارها فلج بشن و نتونن فرار کنن پس تصمیم میگیرن که ترسشون رو کنار بذارن ولی پادشاه خرگوش ها از اینکه دیگه نمیتونه خرگوش ها رو از طریق ترسشون به مارهای بوآ کنترل کنه به شدت عصبانی و ناراحت میشه...
.
کتابش مثال بارز ترن هواییه، یه دفعه یه موضوعی رو مطرح میکنه که هی دلت میخواد بخونی ببینی چی میگه ولی انقدر همون موضوع رو کش میده که دیگه جذابیتی نداره و از خوندنش خسته میشی.
شاید اگه تعداد صفحات کمتر میشد کتاب جذاب تری میشد.
در کل کتابو به کسایی پیشنهاد میکنم که از مزرعه حیوانات خوششون اومده و میخوان ورژن ضعیف تری از کتابو بخونن 😂
.
کتابش مثال بارز ترن هواییه، یه دفعه یه موضوعی رو مطرح میکنه که هی دلت میخواد بخونی ببینی چی میگه ولی انقدر همون موضوع رو کش میده که دیگه جذابیتی نداره و از خوندنش خسته میشی.
شاید اگه تعداد صفحات کمتر میشد کتاب جذاب تری میشد.
در کل کتابو به کسایی پیشنهاد میکنم که از مزرعه حیوانات خوششون اومده و میخوان ورژن ضعیف تری از کتابو بخونن 😂
August 18, 2024
خیلی خوب شروع شد، وسطاش عالی شد، ولی کم کم بی هدف و معنا شد. حرفاش در عین سادگی عمیق بودن ولی در کل حرف جدیدی نداشت.
بخاطر کوتاه بودنش خوندنش خالی از لطف نیست و میشه ازش لذت برد.
بخاطر کوتاه بودنش خوندنش خالی از لطف نیست و میشه ازش لذت برد.
July 29, 2018
داستان خفن که میگن همینه هااا!
نویسنده با یه نگاه شبیه به جرج اورول، انسانها رو به حیوانات تشبیه کرده بود و با یه داستان بامزه و تفکربرانگیز ما رو تو این داستان فرو میبرد.
تنها مشکلی که با داستان داشتم، پایان اون بود که کاملن ساده بود؛ من پایانش رو نقطهای میدونم که اون رو از قلعهی حیوانات عقب انداخته بود وگرنه خود داستان حقیقتن دست کمی ازش نداشت.
به همهی کسایی که میخوان خودشون رو بهتر بشناسن، . یا با نظریاهی پوچی فلسفه و سیاست آشنا بشن پیشنهادش میکنم.
نویسنده با یه نگاه شبیه به جرج اورول، انسانها رو به حیوانات تشبیه کرده بود و با یه داستان بامزه و تفکربرانگیز ما رو تو این داستان فرو میبرد.
تنها مشکلی که با داستان داشتم، پایان اون بود که کاملن ساده بود؛ من پایانش رو نقطهای میدونم که اون رو از قلعهی حیوانات عقب انداخته بود وگرنه خود داستان حقیقتن دست کمی ازش نداشت.
به همهی کسایی که میخوان خودشون رو بهتر بشناسن، . یا با نظریاهی پوچی فلسفه و سیاست آشنا بشن پیشنهادش میکنم.
August 1, 2024
يك داستان تمثيلي با درونمايه سياسي،خيلي ها با مزرعه حيوانات مقايسه اش كرده بودند ولي بنظرم واقعا باهم فرق داشتن،مزرعه حيوانات رو ميشد مفاهيم تمثيلي و نمادين رو متوجه شد ولي فاضل اسكندر بنظرم سياست و فلسفه و زندگي اجتماعي و حتي عقايد شخصي خودش رو درهم اميخته بود،در نهايت براي من داستان خوشايندي بود هرچند گاهي در خلال سطور و توضيحات هدف نويسنده براي من گم ميشد ،اين داستان مصاديق فراواني در زندگي كنوني من داشت كه به وضوح قابل درك و برداشت بود
از داستان:
كساني كه آرمانشان را از دست مي دهند شروع مي كنند به آرمان سازي از پيروزي شان.پيروزي از وسيله اي براي دستيابي به حقيقت تبديل مي شود به خود حقيقت.يادت باشد:جايي كه زياد درباره پيروزي حرف مي زنند،يا حقيقت را فراموش كرده اند يا از ان پنهان مي شوند.
اگر دانايي قدرت كافي براي انجام نيكي نداشته باشد،تنها كاري كه از دستش بر مي ايد ،انجام مي دهد:مقصد شر را طولاني تر مي كند
شهامت خيلي وقت ها نتيجه ي احساس بي ارزش بودن زندگي است،در حالي كه بزدلي هميشه نتيجه ي اغراق بي حد در ارزشمندي ان است.
و در پايان خواندن اين كتاب رو پيشنهاد مي دهم
از داستان:
كساني كه آرمانشان را از دست مي دهند شروع مي كنند به آرمان سازي از پيروزي شان.پيروزي از وسيله اي براي دستيابي به حقيقت تبديل مي شود به خود حقيقت.يادت باشد:جايي كه زياد درباره پيروزي حرف مي زنند،يا حقيقت را فراموش كرده اند يا از ان پنهان مي شوند.
اگر دانايي قدرت كافي براي انجام نيكي نداشته باشد،تنها كاري كه از دستش بر مي ايد ،انجام مي دهد:مقصد شر را طولاني تر مي كند
شهامت خيلي وقت ها نتيجه ي احساس بي ارزش بودن زندگي است،در حالي كه بزدلي هميشه نتيجه ي اغراق بي حد در ارزشمندي ان است.
و در پايان خواندن اين كتاب رو پيشنهاد مي دهم
April 15, 2025
دانشگاه داره مزاحم کتاب خوندنم میشه.
شاید بعدا براش ریویو بنویسم.
شاید بعدا براش ریویو بنویسم.
July 27, 2017
Díky „partičce“ nadšených lidí a 430 přispěvatelům jsem měla možnost přečíst si tento literární skvost. Kolik situací ze života mi to připomnělo, kolik „usilujících o připuštění“ jsem v životě potkala a „vývoj Karfiolu“ mě provázel velmi dlouhou dobu a nejsem si jistá, jestli nějaký ten Karfiol nevyvíjíme i dnes.
Potkala jsem i silné, mocné a hloupé Hroznýše a kolem vždy poskakovaly nějaké opice. Je to úžasné podobenství, je to jako pohled do zrcadla, který není nijak lichotivý, a přesto se při čtení člověk i baví.
Děkuji a doporučuji.
Potkala jsem i silné, mocné a hloupé Hroznýše a kolem vždy poskakovaly nějaké opice. Je to úžasné podobenství, je to jako pohled do zrcadla, který není nijak lichotivý, a přesto se při čtení člověk i baví.
Děkuji a doporučuji.
June 7, 2017
خلاقیت در ایدهپردازی داستان ارزشمند بود ولی داستان پردازی و پرورش شخصیتها در نظر من ضعیف بود. ایدهها و انتقادهای مورد بحث هم بسیار پررنگ یا بهاصطلاح گلدرشت بیان شدهاند.
May 1, 2019
3.5
خوب بود
خوب بود
May 31, 2017
Одна из лучших книг за последние пару лет. Столько мыслей облечены в слова. прекрасные отсылки, что показывают состояние общества прошлого и настоящего, заставляют задуматься о действительно постоянном замещении внутренней тревоги и неизбежном повторении ошибок (исправить которые мы сможем возможно только при эволюционировании в более высшие существа?)
August 28, 2017
Asi před rokem jsem autorům knihy psal na twitteru zprávy, že bych rád přispěl alespoň na ebook. A teď držím v ruce krásné a novotou vonící vydání knihy (číslované! :) Je to super pocit, být u jejího vzniku (i když musím přiznat, že z mé strany s minimálním přispěním...)
Jinak velmi zajímavá "bajka", na kterou se moc srovnání s Farmou zvířat nehodí. Je to své, sovětské, východní, ovlivněné jinou dobou a jinou kulturou. A tím je to unikátní, zajímavé a plné přesně mířených ran směrem k vládnoucím, ale i těm "z provozu" nebo "z okresu". A ještě zajímavější je číst knihu dohromady s nějakými dalšími díly o reálné době SSSR a opravdových králících a hroznýších...
Jinak velmi zajímavá "bajka", na kterou se moc srovnání s Farmou zvířat nehodí. Je to své, sovětské, východní, ovlivněné jinou dobou a jinou kulturou. A tím je to unikátní, zajímavé a plné přesně mířených ran směrem k vládnoucím, ale i těm "z provozu" nebo "z okresu". A ještě zajímavější je číst knihu dohromady s nějakými dalšími díly o reálné době SSSR a opravdových králících a hroznýších...
December 16, 2025
کتاب با زبانی استعاری از مبارزه دو گروه مارهای بوآ و خرگوشها گفته. مارهای بوآ خرگوشها زو شکار میکنن و خرگوشها دنبال راهی برای ای نجات هستن. در این بین، اجتماع و نظام حاکم بر هر دو معرفی میشه. نویسنده با زبانی استعاری و تا حدودی طنز، از این منظر به بیان مشکلات اجتماعی و سیاستگذاریهای دولتها اشاره داره. این نوع بیان انتقادی و انتخاب زبانی کودکانه برای من جذاب نیست. کتاب کاملا سلیقهایه و اصلا سلیقه من نبود.
February 25, 2018
Výborná knížka, ze které místy dost mrazí. Vzhledem k tomu, že je to bajka, stačí, když si na obou stranách představíte lidi. A samozřejmě, že je nutné u ní přemýšlet. Tohle, kdyby bylo jako povinná četba (s rozborem) na ZŠ, nikdy už by v Česku nevládly autoritářská hnutí a strany. Voliči by je prokoukli.
April 25, 2019
نمیشه خواندش و یاد قلعه حیوانات نیوفتاد.
May 26, 2017
فرض کن همهی مارهای بوآ به صورت یک مارِ واحد درآمدهاند و افتادهاند دنبال قبیلهی خرگوشها. خرگوشها خسته شدهاند، با آخرین توان فرار میکنند و ضمن فرار به رودخانهای نزدیک میشوند که مایهی نجات آنها میشود، چون از گدار کمعمقی عبور میکنند و از رودخانه میگذرند، درحالیکه فرض میکنیم این مارِ واحد از آب میترسد. یعنی اگر خرگوشها خودشان را به رودخانه برسانند، نجات پیدا کردهاند. ولی خیلی از آنها بهزحمت خودشان را جلو میکشند. تا رودخانه هنوز صد پرش مانده است. حالا آیا رهبر خرگوشها حق دارد برای روحیه دادن به آنها که خسته شدهاند، بگوید: «خرگوشها، یک تلاش دیگر! فقط بیست پرش با رودخانه فاصله داریم؟»
تشنهلب که سعی میکرد این منظره را در ذهن مجسم کند، جواب داد: «من که فکر میکنم حق دارد. وقتی نجات پیدا کردند، برایشان توضیح میدهد که ماجرا از چه قرار بوده.»
اندیشمند گفت: «نه، همهی دگرگونسازان همین اشتباه را کردهاند. چون وظیفهی نجات خرگوشها هیچ پایانی ندارد. خرگوشها با عبور از رودخانه فقط فرصتی برای تجدید نفس پیدا میکنند. مارِ واحد ما کمی بالاتر یا پایینتر پلی پیدا میکند و به تعقیبش ادامه میدهد. چون این مار یک تصور کلی است و برای شکار بچهخرگوشهای خوشمزه همیشه به اندازهی کافی داوطلب پیدا میشود...»
- یعنی اینطور که من دستگیرم شد، باید حقِ دروغگویی را برای فرصت بهتری نگه داشت؟
_ نه، چنین حقی وجود ندارد. هرقدر هم که خرگوشها از رهبرشان ممنون باشند که با دروغش به آنها روحیه داده است، باز تا ابد در ذهنشان میماند که او میتواند دروغ بگوید. بنابراین دفعهی بعد که او اعلام خطر کند، همه فکر میکنند دارد آگاهانه خطر را کوچکتر یا بزرگتر از آنچه هست، جلوه میدهد. خود رهبر هم که در راه حقیقت دروغ گفته، به حقیقت خیانت و آن را آلوده کرده است. و هر اندازه که آن را آلوده کرده، به همان اندازه نمیتواند به آن احترام بگذارد... حقیقت مایهی آزار او خواهد شد...
تشنهلب که سعی میکرد این منظره را در ذهن مجسم کند، جواب داد: «من که فکر میکنم حق دارد. وقتی نجات پیدا کردند، برایشان توضیح میدهد که ماجرا از چه قرار بوده.»
اندیشمند گفت: «نه، همهی دگرگونسازان همین اشتباه را کردهاند. چون وظیفهی نجات خرگوشها هیچ پایانی ندارد. خرگوشها با عبور از رودخانه فقط فرصتی برای تجدید نفس پیدا میکنند. مارِ واحد ما کمی بالاتر یا پایینتر پلی پیدا میکند و به تعقیبش ادامه میدهد. چون این مار یک تصور کلی است و برای شکار بچهخرگوشهای خوشمزه همیشه به اندازهی کافی داوطلب پیدا میشود...»
- یعنی اینطور که من دستگیرم شد، باید حقِ دروغگویی را برای فرصت بهتری نگه داشت؟
_ نه، چنین حقی وجود ندارد. هرقدر هم که خرگوشها از رهبرشان ممنون باشند که با دروغش به آنها روحیه داده است، باز تا ابد در ذهنشان میماند که او میتواند دروغ بگوید. بنابراین دفعهی بعد که او اعلام خطر کند، همه فکر میکنند دارد آگاهانه خطر را کوچکتر یا بزرگتر از آنچه هست، جلوه میدهد. خود رهبر هم که در راه حقیقت دروغ گفته، به حقیقت خیانت و آن را آلوده کرده است. و هر اندازه که آن را آلوده کرده، به همان اندازه نمیتواند به آن احترام بگذارد... حقیقت مایهی آزار او خواهد شد...
November 27, 2019
Po přečtení Nahý král a Drak jsem sáhl po další (vlastně dřívější) knize, kterou přeložila stejná skupina.
Tohle bych zdůraznil z předmluvy, kterou napsal Mitrofanov:
Papírové vydání je bohužel rozebrané. Elektronická verze je kvůli licencím dostupná jen na Alze.
Tohle bych zdůraznil z předmluvy, kterou napsal Mitrofanov:
Jak popisuje obyčejnou cestu s tetičkou na trh, vidíme, že při každém zastavení přechází tetička přirozeně do jazyka té které přítelkyně, a tak se štěbetá rusky, abcházsky, gruzínsky, turecky… Sám Fazil byl synem Íránce a Abcházky. Co bylo normální v době jeho narození (rok 1929), přestalo se Stalinovi líbit o necelých deset let později.
...
Fazil to řekl: „Nejpočetnější společenský stav, který nezaznamenal žádný Marx, je lůza, která není odvozena od sociálního statusu, stupně vzdělání ani místa bydliště…“ To je z rozhovoru.
...
Zkuste se po přečtení podívat na činy politiků, ale hlavně spousty lidí v naší společnosti Fazilovou lupou.
Papírové vydání je bohužel rozebrané. Elektronická verze je kvůli licencím dostupná jen na Alze.
Displaying 1 - 30 of 68 reviews































