چند روز پیش در حال مطالعه این کتاب بودم. برایم خیلی جذاب بود که نگاهی غیر از نگاه متفرعن اروپایی را در مورد ایران دوره قاجار تجربه کنم. کتاب با توجه به هدفی که نویسنده اش از نوشتن آن داشته با آنچه مطلوب من بود فاصله داشت اما در این میان باز میشد مسایل جذابی را از لابه لای صفحات آن دریافت. چند سطر از کتاب را تقدیم دوستان می کنم: "صبح با معرفی و سفارش کنسول انگلیس، از معتمدالسلطنه نایب وزیر امور خارجه در خانه اش دیدن کردم... نایب وزیر امور خارجه انگلیسی و فرانسه را می فهمید اما با این که مدتی در آلمان گذرانده بود گفت که زبان آلمانی را از یاد برده است... وقتی می خواستم از او خداحافظی کنم بارها پیشرفتهای ژاپن معاصزر را ستود. درباره چین که حرف می زدیم معلومم شد که هنوز نمیداند که لی هونگ چانگ درگذشته است. همین که گفتم او پارسال درگذشت به صدای بلند و مکرر اظهار تعجب کرد. من هم از حرفش بسیار تعجب کردم، زیرا که او که بالاترین مقام سیاست خارجی این مملکت است و سن و سالی دارد از رویدادهای روز دنیا چندان آگاه نیست. پس تردید ندارم که فقط شمار کمی از مقام ها و ماموران دولت ایران میدانند ژاپن مجا است و ژاپنی اهل فرنگ نیست. در این وضع نم یتوان از ایرانی ها آگاهی ای درباره ایران گرفت. چنان که از نایب وزیر امور خارجه هم هیچ مطلب به دردخوری نشنیدم." (صص 146-147) (مترجم کتاب در پاورقی این صفحه می نویسد: ماساهارو یوشیدا، رئیس هیئت سفارت ژاپن به دربار ناصرالدین شاه هم نوشته است که در دیدارش با میرزا سعیدخان وزیر امور خارجه ایران ، او با لحن بسیار تعارف آمیز از پذیرایی گرم و مهمان نوازی ای که از ناصرالدین شاه در ژاپن، سرِ راهِ سفرش به اروپا شده بود تشکر کرد، و بیچاره نمی دانست که ژاپن در آن سوی دیگر آسیا است.)
نکته: امکان دارد کسی وزیر خارجه باشد، خیلی هم خوب زبان خارجی بلد باشد، حتی در خارج هم زندگی کرده باشد اما خارجه شناس خوبی نباشد! سرش کلاه برود! این در هر زمان ممکن است!
اجازه بدهید به یک ارزیابی روانشناختی این مسافر ژاپنی از اصحاب امورد دیوانی ایران پس از یک شب نشینی انجام داده است هم اشاره کنم: "چهره و قیافه ایرانی ها از ما ژاپنی ها جذاب تر است، موی گونه شان انبوه و ریش و سبیل مردان متناسب با چهره شان و زیبا است. بسیاریشان م یتوانند فرانسه حرف بزنند. اما این بیچارگان که مردمی با کفایت و توانا به نظر می آیند همچون عروسکانی اند که زندگی را در خیال و توهم به سر می رسانند."
کلمات «بیچاره، باکفایت، خیال، توهم» عجیب کنار هم قرار گرفته اند!